Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 230 (10 milliseconds)
English
Persian
accurate
صحیح
correct
صحیح
correcting
صحیح
corrects
صحیح
authentic
صحیح
integral
صحیح
judiciously
صحیح
right
صحیح
righted
صحیح
righting
صحیح
valid
صحیح
exact
صحیح
exacted
صحیح
exacts
صحیح
integer
صحیح
integers
صحیح
good
صحیح
proper
صحیح
all right
صحیح
authentical
صحیح
fea
صحیح
in order
صحیح
simon pure
صحیح
well advised
صحیح
accurate
[correct]
<adj.>
صحیح
correct
<adj.>
صحیح
exact
<adj.>
صحیح
proper
<adj.>
صحیح
real
<adj.>
صحیح
true
<adj.>
صحیح
Other Matches
Hear hear!
صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
rational number
عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
rollover
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
i see
ها! صحیح !
indecorous
نا صحیح
Quite
[so]
!
صحیح!
to be proper for
صحیح بودن
integer
عدد صحیح
exacts
صحیح عین
exacted
صحیح عین
exact
صحیح عین
valid contract
عقد صحیح
integer variable
متغیر صحیح
incorrupt
صحیح و بی عیب
indue order
به ترتیب صحیح
integer number
عدد صحیح
A correct answer.
جواب صحیح
integral number
عدد صحیح
spot-on
دقیقا صحیح
valid transaction
معامله صحیح
ok
صحیح است
proper fraction
کسر صحیح
true complement
مکمل صحیح
right you are
صحیح است
that is right
صحیح است
safe and sound
صحیح وتندرست
homozygote
صحیح النسب
genuine tradition
حدیث صحیح
integers
عدد صحیح
eugenic
صحیح النسب
considered
با اندیشه صحیح
authentic document
سند صحیح
up front
<idiom>
روراست ،صحیح
the ticket
کار صحیح
properly
<adv.>
بصورت صحیح
rightfully
<adv.>
بطور صحیح
properly
<adv.>
بطور صحیح
whole number
عدد صحیح
whole numbers
عدد صحیح
rightly
بطور صحیح
drill
روش صحیح
drilled
روش صحیح
neatly
<adv.>
بطور صحیح
rightly
<adv.>
بطور صحیح
truest
خالصانه صحیح
truer
خالصانه صحیح
true
خالصانه صحیح
justly
<adv.>
بصورت صحیح
duly
<adv.>
بصورت صحیح
correctly
<adv.>
بصورت صحیح
rightfully
<adv.>
بصورت صحیح
affirmative
صحیح است
aright
<adv.>
بصورت صحیح
tidily
<adv.>
بطور صحیح
right
درست صحیح
correctly
<adv.>
بطور صحیح
aright
<adv.>
بطور صحیح
tidily
<adv.>
بصورت صحیح
righting
به طور صحیح حق
okay
صحیح است
orderly
<adv.>
بصورت صحیح
roundest
عدد صحیح
round
عدد صحیح
rightly
<adv.>
بصورت صحیح
drills
روش صحیح
duly
<adv.>
بطور صحیح
justly
<adv.>
بطور صحیح
orderly
<adv.>
بطور صحیح
righted
به طور صحیح حق
righted
درست صحیح
right
به طور صحیح حق
neatly
<adv.>
بصورت صحیح
righting
درست صحیح
half integer number
عدد نیم صحیح
azimuth fine adjustment
تنظیم قوس صحیح
In perfect condition (shape).
کاملا" صحیح وسالم
duly
<adv.>
بطور درست و صحیح
impolitic
مخالف رویه صحیح
right oh!
صحیح است بچشم
off
بیموقع غیر صحیح
positive integer
عدد صحیح مثبت
levelheaded
دارای قضاوت صحیح
systemoless
فاقد سیستم صحیح
characters
عدد صحیح خصوصیت
character
عدد صحیح خصوصیت
to do right
کار صحیح کردن
integer programming
برنامه سازی صحیح
cardinal
عدد صحیح مثبت
cardinals
عدد صحیح مثبت
correctly
بطور درست و صحیح
compos mentis
دارای مشاعر صحیح
rounded
بصورت عدد صحیح
common sense
قضاوت صحیح حس عام
safest
صحیح اطمینان بخش
safes
صحیح اطمینان بخش
safer
صحیح اطمینان بخش
rightly
<adv.>
بطور درست و صحیح
rightfully
<adv.>
بطور درست و صحیح
properly
<adv.>
بطور درست و صحیح
justly
<adv.>
بطور درست و صحیح
correctly
<adv.>
بطور درست و صحیح
aright
<adv.>
بطور درست و صحیح
counting numbers
اعدد صحیح
[ریاضی]
whole numbers
اعدد صحیح
[ریاضی]
whole number
عدد صحیح
[ریاضی]
hit the nail on the head
<idiom>
یافتن انتخاب صحیح
due process of the law
تشریفات صحیح قانونی
soundly
بطور صحیح و سالم
out in left field
<idiom>
از جواب صحیح دورشدن
safe
صحیح اطمینان بخش
apply a correct holt
اجرای فن صحیح کشتی
integer
عدد صحیح
[ریاضی]
wrongs
پیام صحیح نیست
wronging
پیام صحیح نیست
wrong
پیام صحیح نیست
authority
منبع صحیح و موثق
proper decimal fraction
کسر اعشاری صحیح
[ریاضی]
the right way to do a thing
صحیح برای کردن کاری
positive integer
عدد صحیح مثبت
[ریاضی]
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
come to one's senses
<idiom>
شروع به فکر صحیح کردن
unsigned integer
عدد صحیح بدون علامت
legitimately
به طور مشروع یا قانونی صحیح
grammars
قوانین استفاده صحیح از زمان
misinform
اطلاع غیر صحیح دادن
misinformed
اطلاع غیر صحیح دادن
misinforming
اطلاع غیر صحیح دادن
misinforms
اطلاع غیر صحیح دادن
grammar
قوانین استفاده صحیح از زمان
terminating decimal
کسر اعشاری صحیح
[ریاضی]
alright
بسیار خوب صحیح است
integer programming
برنامه ریزی عدد صحیح
purism
افراط در استعمال صحیح الفاظ
sounding in damages
دعوی خسارت صحیح و محکم
slugfest
بوکس بدون تاکتیک صحیح
It is improper to go there uninvited.
ناخوانده رفتن با آنجا صحیح نیست
What you say is true in a sense .
گفته شما به معنایی صحیح است
authentication
اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
radix
عدد نشان دهنده اعشار صحیح
integers
دو کلمه کامپیوتری برای ذخیره عدد صحیح
euthenics
مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
integer
دو کلمه کامپیوتری برای ذخیره عدد صحیح
authenticated
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticates
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticating
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
Lets suppose the news is true .
حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
purists
شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
purist
شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
authenticate
بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
check
بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
omnia pressumuntur solemniter
اصل بر صحیح انجام شدن همه اعمال است
real time
ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
checks
بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
checked
بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
According to his own lights , he was doing nothing wrong at all.
آن طور که عقلش قد می داد اعمالش صحیح بنظرش می آمد
model geometric
نمایش کامل سه بعدی یا دوبعدی صحیح هندسی از یک شکل
balances
مدار الکتریکی که یک بار صحیح را روی خط ارتباطی قرار میدهد.
balance
مدار الکتریکی که یک بار صحیح را روی خط ارتباطی قرار میدهد.
Queen's English
[King's English]
<idiom>
[انگلیسی استاندارد و صحیح از نظر گرامری که در بریتانیا خوانده و نوشته می شود.]
times
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
timed
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
gunner's rule
روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
fallacy of composition
استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
deceleration time
زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
control unit
قسمتی از یک کامپیوتر که عملکرد صحیح واحدهای اریتمتیک نگهداری و انتقال اطلاعات را کنترل میکند
two phase commit
ن میشود که هر مرححله تراکنش صحیح است و معتبر , پیش از برخورد با تغییرات پایگاه داده ها
integer
گونه سریع تر BASIC که فقط از ریاضیات صحیح استفاده میکند و عدد کسری نمیپذیرد
integers
گونه سریع تر BASIC که فقط از ریاضیات صحیح استفاده میکند و عدد کسری نمیپذیرد
addressable
ترمینالی که دادهای را می پذیرد که آدرس صحیح و شماره شناسایی در ابتدای پیام داشته باشد
maintenance
بررسی کننده برنامه که اشکال فرعی یا خطایی که به بخشهای اصلی آسیب نمیزند را صحیح میکند
back plane
یک برد مدار چاپی PCB که شامل حفره هایی است که سایر بردها می توانند بازاویههای صحیح در ان جای بگیرند
serial
یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
serials
یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
long integer
عدد صحیح که با چندین بایت داده نمایش داده شود
users
نام شناسایی یک کاربر که به شماره صحیح کاربر دستیابی دارد
user
نام شناسایی یک کاربر که به شماره صحیح کاربر دستیابی دارد
redundancies
بررسی داده دریافتی برای کدهای افزوده صحیح برای تشخیص خطا
redundancy
بررسی داده دریافتی برای کدهای افزوده صحیح برای تشخیص خطا
verification
بررسی تایپ صحیح داده یا سمت ارسال داده ازیک رسانه به دیگری
false
1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
revising
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
I see.
صحیح ( آها درست است. بله همینطور است )
revise
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
revises
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
timing disc
علامت حک شده روی موتورپیستونی برای کمک به تعیین دقیق وضعیت زاویهای میل لنگ به منظور زمان بندی صحیح کارکرد موتور
synchronous
حرف ارسالی با DTE برای اطمینان از همانی صحیح وقتی هیچ حرف دیگر ارسال نشده است
forward
روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست
forwarded
روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست
access mechanism
دستگاه مکانیکی در واحدذخیره دیسک که نوکهای مخصوص خواندن و نوشتن را روی شیارهای صحیح دیسک قرار میدهد مکانیزم دستیابی
correcting
روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
correct
روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
corrects
روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
uptime
پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
source
حرکت داده بین دو شبکه که داده را با Taken بررسی میکند و داده را به ایستگاه صحیح می فرستد
UA
نرم افزاری که اطمینان حاصل میکند که پیام پستی اطلاعات ابتدایی صحیح دارد و سپس آنرا به عامل ارسال می فرستدتا پیام را به مقصد بفرستد
jukebox
درایو Rom-CD که میتواند چندین دیسک Rom-CD را نگه دارد و در صورت لزوم دیسک صحیح را انتخاب کند
jukeboxes
درایو Rom-CD که میتواند چندین دیسک Rom-CD را نگه دارد و در صورت لزوم دیسک صحیح را انتخاب کند
correct
صحیح کردن تصحیح کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com