Total search result: 203 (40 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
correct |
صحیح کردن تصحیح کردن |
correcting |
صحیح کردن تصحیح کردن |
corrects |
صحیح کردن تصحیح کردن |
|
|
Other Matches |
|
compensated |
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن |
compensate |
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن |
compensates |
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن |
revise |
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل |
revising |
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل |
revises |
بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل |
forwarded |
روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست |
forward |
روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست |
emending |
تصحیح کردن درست کردن |
emends |
تصحیح کردن درست کردن |
emended |
تصحیح کردن درست کردن |
emend |
تصحیح کردن درست کردن |
edited |
تصحیح کردن تنظیم کردن |
edit |
تصحیح کردن تنظیم کردن |
rectify |
تصحیح کردن |
proofread |
تصحیح کردن |
proofreading |
تصحیح کردن |
red pencil |
تصحیح کردن |
emendate |
تصحیح کردن |
proofreads |
تصحیح کردن |
corrects |
تصحیح کردن |
correcting |
تصحیح کردن |
correct |
تصحیح کردن |
rectified |
تصحیح کردن |
rectifies |
تصحیح کردن |
refine |
تصحیح کردن |
refines |
تصحیح کردن |
calibration |
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی |
to do right |
کار صحیح کردن |
reconstitute |
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه |
reconstituted |
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه |
reconstituting |
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه |
edit |
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن |
reconstitutes |
تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه |
edited |
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن |
come to one's senses <idiom> |
شروع به فکر صحیح کردن |
the right way to do a thing |
صحیح برای کردن کاری |
edited |
تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه |
edit |
تغییر دادن و تصحیح کردن متن یا برنامه |
fixes |
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت |
fix |
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت |
range disk |
صفحه تصحیح برد طبله تصحیح مسافت |
preventive |
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر |
preventative |
بررسیهای مرتب قطعه برای تصحیح و تعمیر کردن هر خطای کوچک پیش از رویدادن خطاهای بزرگتر |
editors |
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود |
texts |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
text |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
editor |
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود |
diagnostics |
اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن |
refile |
تجدید نظر در متن پیامهابرای ارسال تصحیح و مرتب کردن متن پیامهای ارسالی |
correction |
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند |
wind correction |
تصحیح مربوط به باد تصحیح گلوله از نظر باد |
correction index |
جدول تصحیح خطای توپ جدول تصحیح یا تصحیحات |
Hear hear! |
صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق ) |
superelevation |
تصحیح تکمیلی تراز توپ زاویه تصحیح زاویه پرش لوله توپ زاویه تصحیح تکمیلی تراز |
rational number |
عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح |
swinging the compass |
تصحیح انحراف قطب نما تصحیح خطای قطب نما |
querying |
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود |
query |
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود |
queries |
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود |
queried |
زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود |
to let somebody treat you like a doormat <idiom> |
با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن] |
unmew |
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن |
discharge |
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن |
discharges |
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن |
QBE |
زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود |
corrector |
وسیله تصحیح کننده ماسوره وسیله تصحیح ماسوره |
rollover |
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند |
countervial |
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن |
capture |
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن |
capturing |
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن |
captures |
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن |
challengo |
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن |
verifying |
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت |
verify |
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت |
verifies |
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت |
verified |
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت |
foster |
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن |
shoots |
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن |
shoot |
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن |
orient |
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن |
orienting |
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن |
survey |
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید |
surveyed |
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید |
surveys |
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید |
orients |
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن |
cross examination |
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن |
to temper [metal or glass] |
آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه] |
assigns |
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن |
tae |
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن |
buck up |
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن |
to inform on [against] somebody |
کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن] |
serves |
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن |
served |
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن |
serve |
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن |
to appeal [to] |
درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه] |
concentrates |
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن |
concentrating |
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن |
assign |
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن |
calk |
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن |
assigned |
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن |
assigning |
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن |
concentrate |
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن |
correction |
تصحیح |
rectification |
تصحیح |
compensation |
تصحیح |
It was corrected. |
تصحیح شد. |
amendment |
تصحیح |
compensations |
تصحیح |
amendments |
تصحیح |
editing |
تصحیح |
Bose Chandhuri Hocquenghem code |
کد تصحیح |
soft-pedals |
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن |
soft-pedalling |
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن |
soft-pedalled |
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن |
soft-pedaling |
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن |
soft-pedaled |
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن |
soft pedal |
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن |
soft-pedal |
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن |
reformed |
تصحیح شده |
magnetic compensatory |
مغناطیس تصحیح |
compensating magnet |
مغناطیس تصحیح |
patches |
تصحیح در یک برنامه |
patch |
تصحیح در یک برنامه |
correctable |
قابل تصحیح |
correction thermometer |
دماسنج تصحیح |
tam quam |
تصحیح حکم |
bugging |
تصحیح یک برنامه |
bug |
تصحیح یک برنامه |
sag correction |
تصحیح انحراف |
attenuation compensation |
تصحیح اعوجاج |
error correcting code |
کد تصحیح خطا |
emendable |
قابل تصحیح |
bugs |
تصحیح یک برنامه |
correction coefficient |
ضریب تصحیح |
compensation of compass |
تصحیح قطبنما |
correction factor |
ضریب تصحیح |
gamma correction |
تصحیح گاما |
deflection correction |
تصحیح سمت |
redresses |
تصحیح التیام |
temperature correction |
تصحیح دمایی |
redressed |
تصحیح التیام |
error correction |
تصحیح خطا |
up-to-date |
تصحیح شده |
up to date |
تصحیح شده |
skew correction |
تصحیح گوشهای |
redress |
تصحیح التیام |
program correctness |
تصحیح برنامه |
correction |
تصحیح می کنم |
checking |
کد تصحیح خطا |
frequency correction |
تصحیح فرکانس |
corrected |
تصحیح شده |
correcting |
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن |
checked |
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن |
infringing |
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن |
preach |
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن |
married under a contract unlimited perio |
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با |
preached |
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن |
preaches |
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن |
withstanding |
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن |
infringes |
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن |
woo |
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن |
withstood |
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن |
exploit |
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن |
wooed |
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن |
withstands |
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن |
exploiting |
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن |
correct |
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن |
exploits |
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن |
infringe |
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن |
corrects |
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن |
infringed |
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن |
support |
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن |
woos |
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن |
check |
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن |
timed |
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن |
sterilize |
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن |
sterilizes |
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن |
sterilises |
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن |
sterilised |
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن |
sterilizing |
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن |
crossest |
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر |
crosses |
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر |
sterilized |
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن |
crosser |
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر |
to use effort |
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن |
cross |
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر |
withstand |
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن |
to wipe out |
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن |
checks |
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن |
time |
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن |
sterilising |
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن |
times |
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن |
point |
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته |
deflection board |
تابلو تصحیح سمت |
chart correction card |
کارت تصحیح نقشه |
range correction |
تصحیح برد تیراندازی |
ARQ |
سیستم تصحیح خطا |
complementary angle of site |
تصحیح تکمیلی تراز |
incorrect |
تصحیح نشده معیوب |