English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (43 milliseconds)
English Persian
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
Other Matches
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
serializing مسلسل کردن
serialising مسلسل کردن
serializes مسلسل کردن
serialized مسلسل کردن
serialised مسلسل کردن
serialises مسلسل کردن
serialize مسلسل کردن
machine guns به مسلسل بستن مسلسل
machine gun به مسلسل بستن مسلسل
squelch circuit یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
catenate چون دانههای زنجیر مسلسل کردن
interlinks مسلسل کردن بهم جفت کردن
interlinking مسلسل کردن بهم جفت کردن
interlinked مسلسل کردن بهم جفت کردن
interlink مسلسل کردن بهم جفت کردن
concatenate مسلسل کردن الحاق کردن
phonemes صداهای ساده
pure tones صداهای خالص
primary vowel sounds صداهای اصلی
polyphony صداهای متعدد وگوناگون
phonendoscope اسبابی که بوسیله ان صداهای کوچک
in peal دارای صداهای موزون یامنظم
charivari صداهای ناجوردرهم برهم هیاهو
cluttered صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
clutter صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
auscultator گوش کننده صداهای درونی بدن
clutters صداهای ناهنجار دراوردن درهم ریختن
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
monochord الت یک سیمه که برای نمایش نسبت میان صداهای موسیقی بکار میرود
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
create ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
develops ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
mitrailleuse مسلسل
uninterrupted مسلسل
catenary مسلسل
catenulate مسلسل
machine gunner مسلسل چی
reel مسلسل
catenation مسلسل
reeled مسلسل
reeling مسلسل
reels مسلسل
sorites مسلسل
serial مسلسل
machine guns مسلسل
running hand خط مسلسل
machine gun مسلسل
unceasing مسلسل
serials مسلسل
reflated تورم ایجاد کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
reflating تورم ایجاد کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
reflates تورم ایجاد کردن
constructed ایجاد کردن ساخت
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
construct ایجاد کردن ساخت
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
discomfit ایجاد اشکال کردن
constructing ایجاد کردن ساخت
reflate تورم ایجاد کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
constructs ایجاد کردن ساخت
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
tempest توفان ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
tempests توفان ایجاد کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
breached ایجاد شکاف کردن
breach ایجاد شکاف کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
machine gun به مسلسل بستن
successive متوالی مسلسل
machine guns به مسلسل بستن
tommy gun مسلسل دستی
in series بطور مسلسل
cyclic مسلسل رگبار
unbroke مسلسل ناشکسته
sub-machine gun مسلسل دستی
sub-machine guns مسلسل دستی
lewis gun یکجور مسلسل
seriatim بطور مسلسل
unbroken مسلسل ناشکسته
rafale رگبار مسلسل
serially بطور مسلسل
continued propotion تناسب مسلسل
submachinegun مسلسل دستی
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
clunk این صدا را ایجاد کردن
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
knock about سرو صدا ایجاد کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
pealed صدای مسلسل غوغا
peal صدای مسلسل غوغا
continuum رشته مسلسل تسلسل
suite رشته مسلسل اپارتمان
suites رشته مسلسل اپارتمان
pom-poms مسلسل خودکار دورزن
pom-pom مسلسل خودکار دورزن
pealing صدای مسلسل غوغا
peals صدای مسلسل غوغا
race ring رینگ و پایه مسلسل
soritical مبنی برقیام مسلسل
skate mount رینگ و پایه مسلسل
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
pill box خانه کوچک اشیان مسلسل
sten مسلسل سبک 9 میلمتری انگلیسی
tracts داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
pom pom مسلسل خود کار02 تا 04میلیمتری
tract داستان یانمایشنامه ویاحوادث مسلسل
In chronological order. بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
unilinear دارای تغییرات مسلسل از اغاز تا پایان
seriate دارای تسلسل یاشماره ترتیب مسلسل
panoramically بشکل دورنمای مسلسل بطوروسیع و پیوسته
skate mount پایه دوار مسلسل روی خودرو
chain react دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
nordenfelt یکجور مسلسل که سوئدی اختراع کرده است
strafe با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafed با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
strafing به مسلسل بستن هدفهای زمینی به وسیله هواپیما
strafes با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
accession number نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
pantoscope دوربین عکاسی که عدسی گردنده داردوازدورنمای مسلسل عکس برمیدارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com