English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English Persian
whoosh صدای تماس جسم سریع با هوا
whooshed صدای تماس جسم سریع با هوا
whooshes صدای تماس جسم سریع با هوا
whooshing صدای تماس جسم سریع با هوا
Other Matches
inertia welding جوشکاری توسط دوران سریع و فشار بین سطوح تماس
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
de bounce جلوگیری از تماس با یک کلید که باعث چندین تماس میشود
touch دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس
touches دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس
Thanks for calling back. با تشکر برای تماس. [به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
contact point وسیله تماس نقطه اخذ تماس
ring سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
amplifying report گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
marine express کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
originates با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originated با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originating با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originate با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
dma اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
dma CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
honked صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honk صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honks صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
honking صدای خوک یاگراز صدای غاز وحشی یا بوق ماشین وامثال ان
acrophony صدای حرف اول کلماتی که معرف خود ان کلمه باشدمانند صدای a درالف
pings صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
pinging صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
voicing وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
pinged صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
voices وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesisers وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
ping صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
synthesizers وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
synthesizer وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
voice وسیلهای که صدای مشابه صدای انسان تولید میکند
contraltos زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
contralto زیرترین صدای مردانه بم ترین صدای زنانه
chortle صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortled صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
phut تق صدای ترکیدن بادکنک صدای گلوله
monophthong صدای ساده وتنها صدای بسیط
chortling صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
chortles صدای خرخرکردن صدای خرناس کردن
speedy سریع السیر سریع
speediness سریع السیر سریع
skirl صدای زیر صدای نی انبان
Susurrus صدای آرام و ملایم، مثل خش خش یا صدای آرام باد
twangs صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twang صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanging صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
twanged صدای تودماغی صدای دنگ دنگ ایجاد کردن
contingence تماس
tangent تماس
contacts تماس
impact تماس
impacts تماس
tangents تماس
impinging تماس
ding تماس
contacted تماس
contacting تماس
contact line خط تماس
line of contact خط تماس
taction تماس
contact تماس
tangency تماس
tu-whit tu-whoo صدایی شبیه صدای جغد صدای جغد
tu whit tu whoo صدایی شبیه صدای جغد صدای جغد
skimmed تماس اندک
contact area منطقه تماس
contact angle زاویه تماس
contact area سطح تماس
contact diameter قطر تماس
point contact تماس نقطهای
zone of contact ناحیه تماس
interactional points نقاط تماس
finish تماس انتهایی
tuch تماس دادن با
contact party گروه تماس
point of contact نقطه تماس
area contact سطح تماس
angle of contact زاویه تماس
to be in rapport تماس داشتن
contact surface سطح تماس
going on نزدیکی تماس
to be in contact تماس داشتن
shock hazard خطر تماس
skims تماس اندک
line to line fault تماس خطوط
skim تماس اندک
to bring into contact تماس دادن
communicator شخص در تماس
Keep in touch! <idiom> در تماس باش!
corps a corps تماس بدنی
contact pressure فشار تماس
contact patrol گشتی تماس
finishes تماس انتهایی
contiguity برخورد تماس
contact point قطب تماس
contact flange فلانژ تماس
movement to contact حرکت به تماس
contact lost تماس قطع شد
contact ratio نسبت تماس
contacting تماس یافتن تماسی
youch sensitive screen صفحه حساس به تماس
grazing point نقطه تماس با مانع
contacted تماس یافتن تماسی
phoning پاسخ به تماس در تلفن
look in on <idiom> تماس حاصل کردن
contact report گزارش اخذ تماس
flattest تماس دو لبه اسکیت
flat تماس دو لبه اسکیت
touch panel صفحه حساس به تماس
contact تماس یافتن تماسی
tuch سر زدن تماس داشتن
galvanism تماس برق بابدن
phoned پاسخ به تماس در تلفن
touch sensitive panel صفحه حساس به تماس
phones پاسخ به تماس در تلفن
break off قطع تماس با دشمن
phone پاسخ به تماس در تلفن
action on the blade تماس با شمشیر حریف
synapse محل تماس دوعصب
to keep in touch with any one باکسی تماس داشتن
get in touch with someone <idiom> باکسی تماس گرفتن
contact backlash دنده کور تماس
movement to contact حرکت به اخذ تماس
contact behavior رفتار تماس جویانه
contact fire انفجار در اثر تماس
osculatory وابسته به بوسه یا تماس
osculation تماس اشتراک صفات
telebrief تماس مستقیم تلفنی
touch sensitive tablet تابلو حساس به تماس
contacts تماس یافتن تماسی
contact print چاپ به طریقه تماس
thumping صدای تلپ با صدای تلپ تلپ زدن یاراه رفتن
thumps صدای تلپ با صدای تلپ تلپ زدن یاراه رفتن
thumped صدای تلپ با صدای تلپ تلپ زدن یاراه رفتن
tinkled صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
thump صدای تلپ با صدای تلپ تلپ زدن یاراه رفتن
tinkle صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkling صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkles صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
To establish( make) contact. تماس دایر ( برقرار ) کردن
advance to contact پیشروی برای اخذ تماس
contact محل اتصال تماس گرفتن
contacting محل اتصال تماس گرفتن
contacts محل اتصال تماس گرفتن
faded تماس باهدف از بین رفت
contacted محل اتصال تماس گرفتن
ground تماس دادن توپ با زمین
contact report گزارش تماس با هواپیمای دشمن
contact with the net خطای تماس با تور والیبال
engagement تماس دو تیفه شمشیر درگارد
engagements تماس دو تیفه شمشیر درگارد
osculate تماس نزدیک حاصل کردن
caller شخصی که تقاضای تماس دارد
contact fire انفجارمین در اثر تماس با کشتی
callers شخصی که تقاضای تماس دارد
physical مربوط به استفاده از تماس یاخشونت بدنی
contacted قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
ground stroke ضربه پس از تماس توپ تنیس با زمین
brushes تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
Where can I contact Mr …. ? کجا می شود با آقای ….تماس گرفت ؟
touches تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
contacting قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
brush تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
contacts قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
contact قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
touch تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
lose track of <idiom> ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
You can call me at ... [phone no.] <idiom> شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
punts توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
footprints قسمتی از سطح لاستیک که بامسیر تماس دارد
contacts ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
split the uprights امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
punted توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
If there is a reason for complaint, please contact ... اگر شکایتی دارید، لطفا با ... تماس بگیرید.
split lean پا باز نشسته و تماس سینه ژیمناست با زمین
punt توپ فوتبال را قبل از تماس با زمین زدن
footprint قسمتی از سطح لاستیک که بامسیر تماس دارد
first down اولین تماس با زمین پیشروی 09 متری با 4تماس
contacting ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
full pitch پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full toss پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
We finally succeed in making a radio contact. عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
contacted ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contact ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
negotiations تماس ها مذاکرات و تماسهای بین دولتها به عناوین مختلف
opposition حرکت شمشیرباز ضمن تماس با شمشیر حریف تقابل
stalder circle چرخش کامل بدورمیله بدون تماس پاها بامیله
bounced جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
negotiation تماس ها مذاکرات و تماسهای بین دولتها به عناوین مختلف
hang up <idiom> جایی دردریافتی تلفن که باعث قطع تماس میشود
maximum junction to case thermal impedan مقاومت حرارتی حداکثر بین محلهای تماس و بدنه
memiscus زاویه تماس بین سطح مایع وجدار فرف
ground zero محل تماس گوی اتشین بمب اتمی با زمین
series 4 تماس پی در پی با زمین که باعث گرفتن امتیاز 01 یاردپیشروی میشود
bounce جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
interrogator responder دستگاه تماس یا مکالمه سیستم شناسایی دشمن وخودی
googly توپ پیچدار که در تماس بازمین از توپدار دور میشود
bounces جلوگیری از تماس با کلید که باعث چندین برخورد میشود
answers مودم منتظر برای دریافت تماس تلفنی و ایجاد ارتباط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com