English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 218 (12 milliseconds)
English Persian
throat صدا دهان
throats صدا دهان
Search result with all words
socket کام [سقف دهان]
blurt از دهان بیرون انداختن
fondant شیرینی ای که در دهان اب میشود
fondants شیرینی ای که در دهان اب میشود
respirator دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
respirator اسبابی که به دهان و بینی می گذارند تا از استنشاق موادزیان اور جلوگیری کند
respirators دستگاه تنفس مصونوعی دهان بند طبی
respirators اسبابی که به دهان و بینی می گذارند تا از استنشاق موادزیان اور جلوگیری کند
jib دهان
jibbed دهان
jibbing دهان
jibs دهان
OS دهان
spittle اب دهان
saliva اب دهان
halitosis گند دهان
fetid گند دهان
palate سقف دهان
palates سقف دهان
slobber اب دهان
slobber تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobber اب دهان روان ساختن
slobber دهان را اب انداختن
slobbered اب دهان
slobbered تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbered اب دهان روان ساختن
slobbered دهان را اب انداختن
slobbering اب دهان
slobbering تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering اب دهان روان ساختن
slobbering دهان را اب انداختن
slobbers اب دهان
slobbers تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbers اب دهان روان ساختن
slobbers دهان را اب انداختن
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
muffle دم دهان کسی را گرفتن چشم بستن
muffles دم دهان کسی را گرفتن چشم بستن
muffling دم دهان کسی را گرفتن چشم بستن
trap نیرنگ فریب دهان
scold ادم بد دهان
scolded ادم بد دهان
scolds ادم بد دهان
gape نگاه خیره با دهان باز
gape خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gaped نگاه خیره با دهان باز
gaped خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gapes نگاه خیره با دهان باز
gapes خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gaping نگاه خیره با دهان باز
gaping خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
reek بخار دهان
reeked بخار دهان
reeking بخار دهان
reeks بخار دهان
squiggle در دهان قرقره کردن
squiggles در دهان قرقره کردن
gag دهان بند بستن
gag دهان باز کن
gagged دهان بند بستن
gagged دهان باز کن
gagging دهان بند بستن
gagging دهان باز کن
gags دهان بند بستن
gags دهان باز کن
gob دهان
gobs دهان
chops دهان
muzzle دهان بند دهنه
muzzled دهان بند دهنه
muzzles دهان بند دهنه
muzzling دهان بند دهنه
spit اب دهان پرتاب کردن
spit اب دهان خدو
spits اب دهان پرتاب کردن
spits اب دهان خدو
aftertaste اثر و طعم غذا در دهان
aftertastes اثر و طعم غذا در دهان
mug ساده لوح دهان
mugged ساده لوح دهان
mugging ساده لوح دهان
mugs ساده لوح دهان
mouth دهان
mouth در دهان گذاشتن
mouthed دهان
mouthed در دهان گذاشتن
mouthing دهان
mouthing در دهان گذاشتن
mouths دهان
mouths در دهان گذاشتن
Wellington چکمه دهان گشاد
drool اب از دهان تراوش شدن
drooled اب از دهان تراوش شدن
drooling اب از دهان تراوش شدن
drools اب از دهان تراوش شدن
ejaculate از دهان بیرون پراندن
ejaculated از دهان بیرون پراندن
ejaculates از دهان بیرون پراندن
ejaculating از دهان بیرون پراندن
oral از راه دهان
Other Matches
slaver گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
slaver اب دهان اب دهان روان ساختن چاپلوسی کردن
rictus گشادی دهان چاک دهان پرندگان
To pass the news by word of mouth . خبری را در دهان به دهان پخش کردن
kiss of life تنفس مصنوعی دهان به دهان
stomal دهان دار وابسته به دهان
expired air method روش دهان به دهان method mouth to mouth :syn
polystome دهان
puss دهان
potato box دهان
astomatous بی دهان
astomatal بی دهان
unmuffle دهان
polystomatous دهان
toho دهان ببر
widemouthed دهان باز
to shut up دهان بستن
stomatitis ورم دهان
stomatology دهان پزشکی
cyclostomate دهان گرد
cyclostomatous دهان گرد
gymnostomous برهنه دهان
openmouthed دهان باز
neb پوزه دهان
mouthy دهان دار
fomalhaut دهان ماهی
microstomous کوچک دهان
peroral از راه دهان
astomatal فاقد دهان
stomatic شبیه دهان
stomatal وابسته به دهان
stomatal دهان دار
orals از راه دهان
rictus چاک دهان
insalivate اب دهان زدن به
mouth-watering دهان آب انداز
stoma شکاف دهان
stomatous دهان دار
mum's the word <idiom> دهان قرص
mouthwash دهان شویه
mouthwashes دهان شویه
say a mouthful <idiom> حرف دهان پر کن
To muzzle the people. دهان مردم را بستن
halitosis بدبویی دهان [پزشکی]
paralysis of the face لغو یا کجی دهان
he has a loose tongue دهان لقی دارد
xerostomia خشکی دهان [پزشکی]
dry mouth syndrome خشکی دهان [پزشکی]
mouthpart زائده نزدیک دهان
dry mouth خشکی دهان [پزشکی]
fetor oris بدبویی دهان [پزشکی]
bad breath بدبویی دهان [پزشکی]
orinasal از دهان و بینی درامده
toadfish ماهی دهان گشاددریایی
maw دهان [اصطلاح روزمره]
swearer ادم بد دهان وفحاش
throw to the wolves <idiom> به دهان گرگ انداختن
jaws دهان [اصطلاح روزمره]
chops دهان [اصطلاح روزمره]
trap دهان [اصطلاح روزمره]
stomatogastric وابسته به دهان ومعده
gob [British E] دهان [اصطلاح روزمره]
spiracular شبیه سوراخ دهان
yap [American E] دهان [اصطلاح روزمره]
bazoo [American E] دهان [اصطلاح روزمره]
pie hole [American E] دهان [اصطلاح روزمره]
sound off مزه دهان کسیرافهمیدن
to escape one's lips از دهان کسی در رفتن
cake-hole [British E] دهان [اصطلاح روزمره]
mush [British E] دهان [اصطلاح روزمره]
hagfish مارماهی دهان گرد
fish fag زن بدزبان یابد دهان
screw up غنچه کردن دهان
fullmouthed دارای دهان کامل
clump block قرقره دهان گشاد
aboral نقطه مقابل دهان
To sound someone out . To feel someones pulse . مزه دهان کسی را فهمیدن
living from hand to mouth <idiom> دست به دهان زندگی کردن
a hand to mouth existence <idiom> دست به دهان زندگی کردن
to gape با خیره دهان باز کردن
Hand, foot and mouth disease [HFMD] بیماری دست، پا و دهان [پزشکی]
hand to mouth reaction واکنش دست به دهان بردن
cyclostomate وابسته به جانور دهان گرد
cyclostomatous وابسته به جانور دهان گرد
cyclostome جانور از راسته دهان گردان
stomatitis ورم مخاط دهان ولثه
saliva test ازمایش بزاق دهان اسب
he did not open his lips دهان نگشود سخن نگفت
bits میله فلزی داخل دهان اسب
jump into the lion's mouth <idiom> خود را توی دهان افعی انداختن
bit میله فلزی داخل دهان اسب
canker sore زخم وقرحه کوچک مخصوصادر دهان
It melts in the mouth در دهان آب میشود(نرم و لذیذ است )
To be flabbergasted (bewildered). انگشت به دهان ماندن ( مبهوت شدن )
To do something the hard way . to do something in a roundabout way. لقمه را از دور سر توی دهان گذاشتن
agape مبهوت متعجب با دهان باز درشگفت
vibrissa سبیل وموی اطراف دهان حیوان
open hearth کوره فولاد سازی دهان باز
face hold گرفتن غیرمجاز دهان و چشم و بینی
granulose ماده اصلی نشاسته که اب دهان انراشیرین میسازد
gawps با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
Never look a gift horse in the mouth. <proverb> دهان اسب پیشکشى را هرگز معاینه نکن .
foul hooked ماهی گرفته شده با قلاب ازبیرون دهان
gawp با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawping با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
To be a good conversationalist . دهان گرمی داشتن ( خوش صحبت بودن )
gawped با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
round vowel حرف صدایی که درتلفظ ان باید دهان یا لب را گرد کرد
venriloquism سخن گفتن بدانسان که گمان کنندصداازجای ....دهان بیرون میاید
palatal letters حروف لطعی یا حنکی حروفی که با گذاردن زبان بکام دهان تلفظمیشوند
psilosis یکجور ناخوشی گرمسیری که نشانه ان زخم شدن شامه مخاطی دهان است
palatals حروف لطعی یا حنکی حروفی که با گذاردن زبان بکام دهان تلفظ میشوند
lockjaw قفل شدن یا کلید شدن دهان که از علائم زودرس کزاز است
lampas کام اماس کام دهان اسب یکجور پارچه ابریشمی گلدار
gam دندان گراز یا دندان کج دهان
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com