Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 152 (8 milliseconds)
English
Persian
consumption economies
صرفه جوئیهای مصرفی
Other Matches
external economies
صرفه جوئیهای خارجی
internal economies
صرفه جوئیهای داخلی
spillover benefits
صرفه جوئیهای خارجی
economies of scale
صرفه جوئیهای مقیاس
internal diseconomies
عدم صرفه جوئیهای داخلی
economies of scale
صرفه جوئیهای تولید انبوه
positive externalities
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
sumptuary law
قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
expendable property
کالای مصرفی اماد مصرفی
maximal oxygen consumption per minute
حداکثر اکسیژن مصرفی دردقیقه بیشینه اکسیژن مصرفی در دقیقه
economic
نزدیک به صرفه مقرون به صرفه
maximal oxygen consumption
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
supply economy
صرفه جویی در مصرف اماد صرفه جویی تدارکاتی
input
مصرفی
disutility
بی مصرفی
disposability
مصرفی
inputted
مصرفی
needlessness
بی مصرفی
consumption lending
وام مصرفی
affluent society
جامعه مصرفی
coloring agent
رنگ مصرفی
autoconsumption
خود مصرفی
consumption goods
کالاهای مصرفی
consumption credit
اعتبار مصرفی
consumer goods
کالای مصرفی
expendable items
اقلام مصرفی
consumption expenditures
هزینههای مصرفی
commodity
کالای مصرفی
commodities
کالای مصرفی
consumer goods
اشیاء مصرفی
consumer's goods
کالای مصرفی
consumer capital
سرمایه مصرفی
consumable stock
موجودی مصرفی
nonexpendable
غیر مصرفی
consumable
ماده مصرفی
consumption diseconomies
زیانهای مصرفی
consumer goods
کالاهای مصرفی
Consumer ( consrmers ) goods .
کالاهای مصرفی
consumer industries
صنایع مصرفی
expendable supplies
کالاهای مصرفی
consumables
کالاهای مصرفی
consumer nondurables
کالاهای مصرفی بی دوام
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
consumer durables
کالاهای مصرفی پر دوام
durable consumption goods
کالاهای مصرفی بادوام
consumer durable goods
کالاهای مصرفی بادوام
bar stock
ماده اولیه مصرفی
exposure dose
مقدار دوز مصرفی
maxvo
بیشینه اکسیژن مصرفی
commodity market
بازار کالای مصرفی
maxvo
حداکثر اکسیژن مصرفی
expendable items
اقلام مصرفی شدنی
nondurable consumer goods
کالاهای مصرفی بی دوام
commodity command
یکان امادکالاهای مصرفی
consumer credit
اعتباربرای خرید کالاهای مصرفی
consumer price index
شاخص قیمت کالاهای مصرفی
index of consumer prices
شاخص قیمت کالاهای مصرفی
make up feed
اب مصرفی دیگ بخار ناو
name
کلمه مصرفی یک متغیر در برنامه
names
کلمه مصرفی یک متغیر در برنامه
consumable
اقلام مصرف شدنی کالاهای مصرفی
parsimonious
صرفه جو
penny wise
صرفه جو
economical
صرفه جو
advantage
صرفه
thrifty
صرفه جو
denebola
صرفه
housewifely
صرفه جو
frugal
صرفه جو
providential
صرفه جو
behoof
صرفه
economizer
صرفه جو
beta leonis
صرفه
inadvisable
بی صرفه
he is a bad husband
صرفه جو نیست
costings
مقرون به صرفه
frugally
با صرفه جوئی
chariness
صرفه جوئی
economization
صرفه جوئی
cost-effective
مقرون به صرفه
thrift
صرفه جویی
saving
صرفه جویی
gains
صرفه استفاده
economical
مقرون به صرفه
economies
صرفه جویی
economy
صرفه جویی
thrift
صرفه جوئی
frugality
صرفه جویی
backstop technology
تکنولوژی با صرفه
gained
صرفه استفاده
gain
صرفه استفاده
frugal
با صرفه اندک
inexpensive
معقول صرفه جو
spareable
قابل صرفه جویی
provident
صرفه جو اینده نگر
parsimony
صرفه جویی کم خرجی
thriftily
از روی صرفه جوئی
It is not economical.
مقرون به صرفه نیست.
To save . To economize.
صرفه جوئی کردن
cut corners
<idiom>
صرفه جویی کردن
save
صرفه جویی کردن
saved
صرفه جویی کردن
saves
صرفه جویی کردن
economised
صرفه جویی کردن
economising
صرفه جویی کردن
economizing method
روش صرفه جویی
sparing
مضایقه کننده صرفه جو
economizing
صرفه جوئی کردن
economizes
صرفه جویی کردن
scrounge
صرفه جویی کردن
economized
صرفه جویی کردن
scrounging
صرفه جویی کردن
economize
صرفه جویی کردن
scrounges
صرفه جویی کردن
scrounged
صرفه جویی کردن
economises
صرفه جویی کردن
economy factor
ضریب صرفه جویی
gas saving
صرفه جویی در مصرف بنزین
providence
صرفه جویی اینده نگری
feed heater
دستگاه صرفه جویی درحرارت
time saver
صرفه جویی کننده در وقت
an economist of time
متخصص در صرفه جویی وقت
advantageously
با داشتن صرفه یا سود سودمندانه
diseconomies of scale
عدم صرفه جوئی به مقیاس
penny wise and pound foolish
صرفه جو در پنی و ولخرج درلیره
economizer
صرفه جویی کننده انرژی
austerity package
بسته صرفه جویی
[اقتصاد]
[سیاست]
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
housewifely
از روی خانه داری یا صرفه جوئی
I'm saving up for a new bike.
من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
an economist of time
کسی که میتواند در وقت صرفه جویی کند
laborsaving
تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
conspicuious consumption
مصرف افراطی مصرفی که هدفش خودنمائی به دیگران است این اصطلاح اولین بار بوسیله تورستین وبلن اقتصاددان امریکائی
real balance effect
اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
cut corners
<idiom>
[زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
commodity groups
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
algorithms
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
algorithm
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
transubstantiation
اعتقادباینکه نان وشراب مصرفی درایین عشای ربانی مسیحیان هنگام ورود ببدن شخص تبدیل بجسم وخون عیسی میگردد
engels law
ارتباط بین درامدو هزینههای مصرفی که اولین بار بوسیله امارشناس المانی قرن نوزدهم ارنست انگل مورد بررسی قرار گرفت
autos
توانایی برخی از برنامههای کاربردی مثل کلمه پرداز و نرم افزار پایگاه داده ها که خود کار فایل مصرفی را ضبط کرده هر چند دقیقه
auto
توانایی برخی از برنامههای کاربردی مثل کلمه پرداز و نرم افزار پایگاه داده ها که خود کار فایل مصرفی را ضبط کرده هر چند دقیقه
economizing
صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
unit mill
سوخت استحقاقی یکان به حسب خودروهای موجودسوخت مصرفی خودروهای یکان در یک ستون
libraries
و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
library
و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
hit
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com