English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
he is a bad husband صرفه جو نیست
Search result with all words
It is not economical. مقرون به صرفه نیست.
Other Matches
economic نزدیک به صرفه مقرون به صرفه
supply economy صرفه جویی در مصرف اماد صرفه جویی تدارکاتی
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
inadvisable بی صرفه
housewifely صرفه جو
behoof صرفه
beta leonis صرفه
thrifty صرفه جو
parsimonious صرفه جو
economizer صرفه جو
penny wise صرفه جو
providential صرفه جو
economical صرفه جو
frugal صرفه جو
advantage صرفه
denebola صرفه
costings مقرون به صرفه
backstop technology تکنولوژی با صرفه
cost-effective مقرون به صرفه
chariness صرفه جوئی
economies صرفه جویی
frugally با صرفه جوئی
economy صرفه جویی
economization صرفه جوئی
thrift صرفه جویی
thrift صرفه جوئی
inexpensive معقول صرفه جو
frugal با صرفه اندک
gained صرفه استفاده
saving صرفه جویی
economical مقرون به صرفه
frugality صرفه جویی
gain صرفه استفاده
gains صرفه استفاده
economises صرفه جویی کردن
economising صرفه جویی کردن
thriftily از روی صرفه جوئی
economised صرفه جویی کردن
economizing method روش صرفه جویی
economy factor ضریب صرفه جویی
external economies صرفه جوئیهای خارجی
spillover benefits صرفه جوئیهای خارجی
parsimony صرفه جویی کم خرجی
internal economies صرفه جوئیهای داخلی
provident صرفه جو اینده نگر
spareable قابل صرفه جویی
To save . To economize. صرفه جوئی کردن
economize صرفه جویی کردن
economies of scale صرفه جوئیهای مقیاس
economized صرفه جویی کردن
consumption economies صرفه جوئیهای مصرفی
saves صرفه جویی کردن
sparing مضایقه کننده صرفه جو
save صرفه جویی کردن
economizes صرفه جویی کردن
economizing صرفه جوئی کردن
scrounge صرفه جویی کردن
scrounged صرفه جویی کردن
saved صرفه جویی کردن
scrounges صرفه جویی کردن
scrounging صرفه جویی کردن
cut corners <idiom> صرفه جویی کردن
internal diseconomies عدم صرفه جوئیهای داخلی
providence صرفه جویی اینده نگری
an economist of time متخصص در صرفه جویی وقت
penny wise and pound foolish صرفه جو در پنی و ولخرج درلیره
time saver صرفه جویی کننده در وقت
economizer صرفه جویی کننده انرژی
feed heater دستگاه صرفه جویی درحرارت
gas saving صرفه جویی در مصرف بنزین
economies of scale صرفه جوئیهای تولید انبوه
diseconomies of scale عدم صرفه جوئی به مقیاس
advantageously با داشتن صرفه یا سود سودمندانه
housewifely از روی خانه داری یا صرفه جوئی
to save up for something برای چیزی صرفه جویی کردن
austerity package بسته صرفه جویی [اقتصاد] [سیاست]
an economist of time کسی که میتواند در وقت صرفه جویی کند
I'm saving up for a new bike. من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
laborsaving تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
it is inexpedient to reply پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
cut corners <idiom> [زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
economizing صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
libraries و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
library و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
storage می نیست
It's not new. نو نیست.
temporary storage می نیست
it is well enough بد نیست
secondary نیست
he is not of our number از ما نیست
aint نیست
isn't نیست
auxiliary نیست
auxiliaries نیست
Plug and Play یچ نیست
he takes no notice of it نیست
It's not new. جدید نیست.
no object چیزی نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . مردش نیست
There is no hot water آب گرم نیست.
no wonder <idiom> تعجبی نیست
sacred cow <idiom> چارهای نیست
He goes on and on . He is most persistent . ول کن معامله نیست
no sweat <idiom> مشکلی نیست
no matter چیزی نیست
dont mention it چیزی نیست
Nevermind! مهم نیست !
it is not in good workingorder دایر نیست
close the door please اگرزحمت نیست
cold is merely privative گرما نیست
my health is tolerable حالم بد نیست
I dont remember ( recall ) . یادم نیست
inextinct نیست نشده
if you please اگرزحمت نیست
i do not have it in me از من ساخته نیست
no trouble زحمتی نیست
ought not شایسته نیست
he knows a thing or two بی تجربه نیست
you are written حق با شما نیست
he is rather i. than sick ناخوش نیست
no hurry عجلهای نیست
niet le fait کار او نیست
it needs not لازم نیست
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
it is unsuitable مناسب نیست
it is unnecessary لازم نیست
it is nothing out of the way غریب نیست
it is not half bad هیچ بد نیست
it is immaterial چیزی نیست
it has escaped my remembrance یاد نیست
he is out of huomor سر دماغ نیست
he is out of huomor سر خلق نیست
there is no hurry شتابی نیست
thereis no end to it انراپایانی نیست
to make no mention of ذکری از ان نیست
It cant be helped. چاره ای نیست
It is not advisable . It is inexpedient. صلاح نیست
Such is not the case . That is not so. اینطور نیست
It is all right . It is o. k. طوری نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . هیچیت نیست
there is no hurry عجلهای نیست
the ice is treach erous یخ محکم نیست
he is out of his senses بهوش نیست
he is not willing to go نیست برود
he is none of my friends او از دوستان من نیست
he is not in it داخل نیست
he has nothing in him کسی نیست
that depends معلوم نیست
that is not it این نیست
that is wrong درست نیست
it's only me کسی نیست
needn't لازم نیست
static که پویا نیست
nihilism نیست انگاری
no reply necessary [NRN] نیازی به پاسخ نیست.
it is beyond retrieve جبران پذیر نیست
that is no bed of roses اش دهن سوزی نیست
She couldnt care less . she is totally unconcerned . عین خیالش نیست
he is indisposed to go مایل نیست برود
She takes no thought for tomorrow . بفکر فردایش نیست
he is indisposed to go اماده رفتن نیست
that in nothing to me پیش من چیزی نیست
he is nod اهل انظباط نیست
He does not belong here. جای ؟ واینجا نیست
he is not of that stamp ازان جنس نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle . قابل نوشیدن نیست
that is no great work کار بزرگی نیست
that is not fair این انصاف نیست
this is not fair این انصاف نیست
He is not to blame for this. تقصیر او [مرد ] نیست.
the house is occupied خانه خالی نیست
that is taken for granted محتاج بدلیل نیست
that is not the word for it لغتش این نیست
that is not the question موضوع این نیست
It is not possible ( feasible , practicable) . اینکار عملی نیست
that is not the case مطلب چنین نیست
that is not my a این کارمن نیست
he is not willing to go مایل برفتن نیست
It is nothing to speak of . چیز قابلی نیست
he is unequal to the task مرد اینکار نیست
i am out of sorts خلقم بجا نیست
it does not befit his state در خور شان او نیست
needle point to say لازم نیست بشمابگویم که
isn't he there ایا او اینجا نیست
i dont care a pin مرا پروایی نیست
no one is here هیچکس اینجا نیست
iam pretty well نسبه حالم بد نیست
you're telling me <idiom> احتیاج نیست به من بگی
if you dont object اگر مانعی نیست
unwanted آنچه لازم نیست
is it not ایا چنین نیست
i am out of sorts حالم خوب نیست
needle point to say احتیاج بگفتن نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com