Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English
Persian
carrycot
صندلی کودک
carrycots
صندلی کودک
Other Matches
rocking chair
صندلی تاب صندلی راحتی تکان خور
rocking chairs
صندلی تاب صندلی راحتی تکان خور
faldstool
صندلی تا شو بدون پشتی صندلی راحتی
my chair was next his
صندلی من پهلوی صندلی اوبود
camp chair
صندلی سفری صندلی صحرایی
child
کودک
tyke
کودک
kinchin
کودک
chits
کودک
chit
کودک
babies
کودک
bantling
کودک
baby
کودک
toddler
کودک نو پا
toddlers
کودک نو پا
tike
کودک
infants
کودک
it
ان کودک
infant
کودک
child psychology
روانشناسی کودک
suckled
کودک شیرخوار
child study
کودک پژوهی
day care center
مهد کودک
suckle
کودک شیرخوار
kindergarten
باغ کودک
child psychiatry
روانپزشکی کودک
suckles
کودک شیرخوار
kindergartens
باغ کودک
puerilism
کودک منشی
suckling
کودک شیرخواره
child centered
کودک محور
child development
رشد کودک
nurseries
مهد کودک
child law
حقوق کودک
kidding
کودک بچه
kidded
کودک بچه
kid
کودک بچه
nursery
مهد کودک
pediatrics
پزشکی کودک
pedology
کودک شناسی
puerilism
کودک خویی
rejected child
کودک مطرود
childproof
کودک ایمن
schoolchild
کودک دبستانی
schoolchildren
کودک دبستانی
babyish
کودک مانند
infantilism
کودک ماندگی
feral child
کودک وحشی
infanticide
کودک کشی
backward child
کودک عقب مانده
wolf child
کودک گرگ پرورده
child rearing practices
شیوههای پرورش کودک
eros
صورت کودک بالدار
child guidance clinic
درمانگاه راهنمایی کودک
enelicomorphism
بزرگسال انگاری کودک
suckling
کودک شیر خوار
child abuse
بهره کشی از کودک
problem child
کودک مشکل افرین
pedometer
رشد سنج کودک
pedimeter
رشد سنج کودک
toddles
کودک تازه براه افتاده
toddle
کودک تازه براه افتاده
toddled
کودک تازه براه افتاده
toddlers
کودک تازه براه افتاده
weanling
کودک تازه از شیر گرفته
toddler
کودک تازه براه افتاده
toddling
کودک تازه براه افتاده
pedagogy
فن اموزش وپرورش کودک للگی
babes
کودک شخص ساده و معصوم
babe
کودک شخص ساده و معصوم
dewy-eyed
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
dewy eyed
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
childlike
ساده وبی الایش کودک مانند
nurser
شیشه درجه دار برای شیردادن کودک
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal.
مانند هر کودک، او
[زن]
وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
cupids
خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
Cupid
خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
teething ring
حلقه لاستیکی مخصوص گازگرفتن کودک تا دندان در اورد
I am thinking of baby number two as I am not getting any younger.
من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم .
chaired
صندلی
chair
صندلی
chairing
صندلی
chairs
صندلی
place
صندلی
places
صندلی
placing
صندلی
box seat
صندلی لژ
jump seat
صندلی تا شو
stalling
صندلی
stall
صندلی
santalaceous
صندلی
footstool
صندلی
seats
صندلی
seat
صندلی
seated
صندلی
footstools
صندلی
rocker
صندلی گهوارهای
folding seat
صندلی تاشو
drive's seat
صندلی راننده
office chair
صندلی اداری
armchairs
صندلی راحتی
sitting
نشیمن صندلی
parliamentary seat
صندلی مجلسی
armchair
صندلی راحتی
sittings
نشیمن صندلی
bucket seats
صندلی یکنفری
he nestles in the chair
در صندلی غنوده
swivel chair
صندلی چرخان
shooting stick
صندلی عصایی
pushchair
صندلی چرخدار
deckchairs
صندلی تاشو
deckchair
صندلی تاشو
easy chair
صندلی راحت
easy chairs
صندلی راحت
shooting sticks
صندلی عصایی
morris chair
صندلی راحتی
adjustable seat
صندلی متحرک
rocking chair
صندلی گهوارهای
rocking chairs
صندلی گهوارهای
an odd chair
صندلی تکی
pushchairs
صندلی چرخدار
arm chair
صندلی راحتی
armrest
دستهء صندلی
hot seat
صندلی برقی
tier
ردیف صندلی
elbows
دسته صندلی
elbowed
دسته صندلی
elbow
دسته صندلی
antimacassars
رویهء صندلی
antimacassar
رویهء صندلی
hot seat
صندلی الکتریکی
boatswain's chair
صندلی نقاله
bucket seat
صندلی یکنفری
tiers
ردیف صندلی
choir-stall
صندلی بلند
arm
دسته صندلی
camp chair
صندلی تاشونده
rockers
صندلی گهوارهای
seat-belts
کمربند صندلی هواپیما
armchairs
صندلی دسته دار
reseats
صندلی جدید دادن
ejection seat
صندلی پران
[هواپیمایی]
baby carriage
صندلی چرخدار بچه
baby carriages
صندلی چرخدار بچه
ejector seat
صندلی پران
[هواپیمایی]
reseat
صندلی جدید دادن
reseated
صندلی جدید دادن
shooting sticks
صندلی جمعشو و متحرک
shooting stick
صندلی جمعشو و متحرک
seat-belt
کمربند صندلی هواپیما
seat belt
کمربند صندلی هواپیما
a seat by the window
یک صندلی کنار پنجره
cathedra
[صندلی اسقف در کلیسا]
office swivel chair
صندلی گردان اداری
reseating
صندلی جدید دادن
seat adjuster lever
سطح تنظیم صندلی
elbow chair
صندلی دسته دار
back seat
صندلی عقب اتومبیل
caner
بافنده صندلی حصیری
deck chair
صندلی حصیری تاشو
cat nap
چرت روی صندلی
cat sleep
چرت روی صندلی
electric chair
صندلی اعدام الکتریکی
dossal
پشتی صندلی وغیره
garden seat
صندلی یانیمکت باغبانی
fishing chair
صندلی در قایق ماهیگیری
curule chair
صندلی عاج نشان
dossel
پشتی صندلی وغیره
arm chair
صندلی دسته دار
window seats
صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
wheel chair
صندلی چرخ دار
wheelchairs
صندلی چرخ دار
window seat
صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
twisboat chair
قایق- صندلی تابدار
woolsack
کرسی یا صندلی دادگاه
armchair
صندلی دسته دار
tuffet
صندلی یانشیمن کوتاه
wheelchair
صندلی چرخ دار
casters
چرخ زیر صندلی یامیز
backless bench
نیمکت
[صندلی]
بدون پشتی
arm
اسلحه دستهء صندلی یا مبل
windsor chair
صندلی دارای پشتی منحنی
benchstool
نیمکت
[صندلی]
بدون پشتی
club chair
صندلی دسته دار بزرگ
castor
چرخ زیر صندلی یامیز
prince's feather
تزئین برجسته پشت صندلی
choir-stall
[صندلی های مبلی گروه کر]
seat back adjustment knob
دکمه تنظیم پشتی صندلی
splat
میله تزئینی پشت صندلی
Keep a free(an empty)seat for me.
یک صندلی خالی برایم نگاهدار
They changed seats .
صندلی هایشان را با هم عوض کردند
Dust has accumulated
[settled]
on the chairs.
روی صندلی ها خاک نشسته
castors
چرخ زیر صندلی یامیز
caster
چرخ زیر صندلی یامیز
Have a seat, please!
خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
I think that's my seat.
فکر می کنم آن صندلی جای من است.
slats
چوب مداد میله پشت صندلی
slat
چوب مداد میله پشت صندلی
stool
کرسی صندلی مستراح فرنگی مدفوع
sedilia
یکی از سه صندلی محراب یاصدر کلیسا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com