English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
dramatis personoe صورت بازی کنان
Other Matches
rejoicingly شادی کنان وجد کنان
inquiringly تحقیق کنان پرسش کنان
lord it over <idiom> رئیس بازی درآوردن ،به صورت رئیسبودن ، رفتارکردن
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
afoam کف کنان
lingeringly فس فس کنان
murmuringly غر غر کنان
mutteringly من من کنان
vacillatingly دل دل کنان
surprisedly تعجب کنان
intriguingly دسیسه کنان
pulingly ناله کنان
haltingly تامل کنان
under one's breath <idiom> نجوا کنان
gyringly گردش کنان
grumblingly شکایت کنان
pantingly ارزو کنان
lingeringly درنگ کنان
sneeringly ریشخند کنان
loiteringly درنگ کنان
whiningly ناله کنان
groaningly ناله کنان
glozingly تاویل کنان
louringly اخم کنان
ponderingly اندیشه کنان
railingly بدحرفی کنان
refelectingly اندیشه کنان
rejoicingly خوشی کنان
remonstratingly نکوهش کنان
remonstratingly تعرض کنان
repinningly لندلند کنان
reprovingly سرزنش کنان
twittingly سرزنش کنان
insultingly توهین کنان
menacingly تهدید کنان
procrastinatingly تعلل کنان
saunteringly ولگردی کنان
scoffingly ریشخند کنان
insinuatingly اشاره کنان
jumpingly پرش کنان
poutingly لب کلفت کنان
ragingly شورش کنان
lurkingly کمین کنان
wailingly شیون کنان
wailingly ناله کنان
lingeringly معطل کنان
on the run شلوق کنان
fawningly مداهنه کنان
questioningly پرسش کنان
jokingly شوخی کنان
minaciously تهدید کنان
mockingly ریشخند کنان
vituperatively سرزنش کنان
murmuringly ناله کنان
wonderingly تعجب کنان
exultantly خوشی کنان
mincingly ناز کنان
flashily جلوه کنان
exultingly خوشی کنان
cock-a-hoop شادی کنان
at pause مکث کنان خاموش
repinningly ناله کنان بادلتنگی
jumpingly جست وخیز کنان
frisky جست وخیز کنان
revilingly بدگویان فحاشی کنان
friskiest جست وخیز کنان
they returned in triumph شادی کنان برگشتند
friskier جست وخیز کنان
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
wedding party مجلس عروسی یا عقد کنان
skips رقص کنان حرکت کردن
interposingly مداخله کنان بطور معترضه
skip رقص کنان حرکت کردن
haltingly درنگ کنان ازروی دودلی
on the run بهر سو دوان دوندگی کنان
skipped رقص کنان حرکت کردن
the miner's f. اتحادیه یاپیمان کان کنان
fleeringly استهزاء کنان باخنده تمسخرامیز
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
Bureaucracy . Red tape . کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
whisperingly به نجوا نجوا کنان سر گوشی اهسته
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
perdu or due درحال کمین کمین کنان
basic بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basics بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
approach formation صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
automatic programming روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
pulingly جیک جیک کنان
gulpingly غورت غورت کنان
set the score افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the game افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
actions بازی
playing بازی
action بازی
plays بازی
played بازی
falconine بازی
dibasic دو بازی
hopscotch بازی لی لی
watermanship اب بازی
sportiveŠetc بازی کن
play بازی
grey hound سگ بازی
clearance بازی
home بازی
slackness بازی
basic بازی
basics بازی
gaming بازی
solitaires تک بازی
patulousness بازی
game بازی
partie بازی
homes بازی
solitaire تک بازی
plain dealing بازی
openness بازی
fun بازی
listing صورت
listings صورت
mazard صورت
form صورت
conformer هم صورت
statement صورت
faces صورت
conformational isomers هم صورت
freckle لک صورت
face صورت
effigy صورت
medals صورت
kalendar صورت
effigies صورت
statements صورت
rolled صورت
medal صورت
rolls صورت
circumstantially در صورت
visages رو صورت
version صورت
shape صورت
slips صورت
phase صورت
filed صورت
shapes صورت
rosters صورت
visage رو صورت
physiognomy صورت
roster صورت
versions صورت
file صورت
coat card صورت
slipped صورت
constellation صورت
slip صورت
facies صورت
physiognomies صورت
list صورت
phased صورت
figures صورت
figuring صورت
images صورت
constellations صورت
image صورت
invoiced صورت
invoice صورت
formed صورت
forms صورت
figure صورت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com