English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
Form without substance . صورت بدون معنی
Other Matches
zero compression روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
insignificantly بطور ناچیز بدون داشتن معنی
Their eyes met. آنها به هم زل زدند. [همینطور به معنی گفتگوی بدون مکالمه یا عشق به هم]
thesauruses فایلی که حاوی کلمات هم معنی با کلمهای است که در متن در صورت دیکته غلط جایگزین شود
thesaurus فایلی که حاوی کلمات هم معنی با کلمهای است که در متن در صورت دیکته غلط جایگزین شود
faceless بدون صورت
salade کلاه خود سبک قرن 51 بدون زره صورت
sallet کلاه خود سبک قرن 51 بدون زره صورت
Type cable چهار سیم جدا به صورت دو جفت , کابل مستقیم بدون چرخش
naturally aspirated engine موتور پیستونی بدون سوپرشارژر که ورود هوا به ان تحت فشار محیط صورت میگیرد
acceptation قبول معنی عرف معنی مصطلح
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
machine زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machines زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machined زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
signify معنی دادن معنی بخشیدن
signifies معنی دادن معنی بخشیدن
signifying معنی دادن معنی بخشیدن
LUT مجموعه نتایج ذخیره شده که به سرعت قابل دستیابی هستند توسط برنامه بدون نیاز به محاسبه هر نتیجه در صورت نیاز
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
irrational بی معنی
significance معنی
definition معنی
irrationable بی معنی
dulls بی معنی
meaningless بی معنی
unmeaning بی معنی
implication معنی
meaning less بی معنی
synonymous هم معنی
signification معنی
pointless بی معنی
of no significance بی معنی
implications معنی
semantics معنی
rigmaroles بی معنی
rigmarole بی معنی
frothy بی معنی
translation معنی
innuendo معنی
innuendoes معنی
innuendos معنی
dumb بی معنی
dumber بی معنی
dumbest بی معنی
neer do well or well بی معنی
drift معنی
tosh بی معنی
to explain away معنی
abstracts معنی
abstract معنی
drifted معنی
drifting معنی
drifts معنی
purporst معنی
equipollent هم معنی
purports معنی
fool begged بی معنی
effect معنی
dulled بی معنی
duller بی معنی
witless بی معنی
dull بی معنی
purported معنی
hokum بی معنی
meaningfully پر معنی
purport معنی
meaningful پر معنی
effecting معنی
meaning معنی
purporting معنی
effected معنی
abstracting معنی
intendment معنی
significant پر معنی
definitions معنی
insensate بی معنی
significantly پر معنی
dulling بی معنی
meanings معنی
dullest بی معنی
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
fandangle چیزبی معنی
meanings معنی دار
inept ناجور بی معنی
punctual معنی دار
fallal چیزبی معنی
significative معنی دار
meaning معنی دار
to bear a meaning معنی دادن
amphibolic دارای دو معنی
to this effect باین معنی
torpe معنی مجازی
that is to say بدین معنی که
intent معنی منظور
figurative sense معنی مجازی
suggesting a meaning افاده معنی
meaningfully معنی دار
meaningful معنی دار
significant figure رقم با معنی
twaddle سخن بی معنی
scat اواز بی معنی
purports معنی دادن
grammatical sense معنی دستوری
insignificance بی معنی گری
affirmative به معنی "بله "
synonyms واژه هم معنی
fall into place معنی گرفتن
synonym واژه هم معنی
jade مرد بی معنی
Anglo- پیشوند به معنی
parexcellence بتمام معنی
ideas مقصود معنی
idea مقصود معنی
polysemous بسیار معنی
semantics معنی شناسی
meanest معنی داشتن
abstract noun اسم معنی
moral پند معنی
purport معنی دادن
ambiguity گنگی معنی
sementem معنی ساده
purported معنی دادن
modification تصرف در معنی
purporting معنی دادن
ambiguities گنگی معنی
opposite meaning معنی متضاد
opposite meaning معنی وارونه
pith پر معنی وعمیق
frothily بطوربی معنی
jargon سخن بی معنی
ASH معنی این لغت چیست ؟
pregnantly بطور پر معنی
absurd مزخرف بی معنی
inutility اوم بی معنی
intend معنی دادن
intending معنی دادن
by extension باتعمیم معنی
by extension بابسط معنی
insignificancy بی معنی گری
mal پیشوندی که معنی بد
intends معنی دادن
significant معنی دار
equivalent مترادف هم معنی
blatherskite سخن بی معنی
significantly معنی دار
it does not make sense معنی نمیدهد
dyed-in-the-wool به تمام معنی
par excellence به تمام معنی
lexical meaning معنی لغوی
inexpessive بی اثر بی معنی
anglo پیشوند به معنی
literal sense معنی لغوی
with out rhyme or reason . بی معنی وقافیه
wastrel ادم بی معنی
in letter and in spirit ئر لفظ و در معنی
wish wash سخن بی معنی
literal معنی اصلی
meaner معنی داشتن
sense شعور معنی
mystic sense معنی پوشیده
falderol چیز بی معنی
falderol کلمه بی معنی
fallal کلمه بی معنی
sensed شعور معنی
mean معنی داشتن
neer do well or well ادم بی معنی
trope معنی مجازی
senses شعور معنی
balderdash سخن بی معنی
mystic sense معنی رمزی
dead dog ادم بی معنی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com