Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
the situation promises well
صورت حال مایه امیدواری است
Other Matches
to promise well
مایه امیدواری بودن
this mine prospects well
این کان مایه امیدواری است
bituminous binder
مایه اتصال هیدروکربوری چسب مایه قیری
light heart
امیدواری
hopefulness
امیدواری
prospectiveness
امیدواری
hopefully
از روی امیدواری
sanguineness
خوش بینی امیدواری
to bid fair
اختمال یا امیدواری دادن
sanguinely
خوش بینانه با امیدواری
inventory
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
hope
امیدواری چشم داشت چشم انتظاری
hoped
امیدواری چشم داشت چشم انتظاری
hopes
امیدواری چشم داشت چشم انتظاری
hoping
امیدواری چشم داشت چشم انتظاری
locals
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printers
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printer
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
barrage jamming
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watts
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
thinners
کم مایه
thinned
کم مایه
wishy-washy
کم مایه
resource
مایه
motifs
مایه
stocked
: مایه
motif
مایه
principal
مایه
thinnest
کم مایه
genitor
مایه
low pitched
کم مایه
principals
مایه
gravamen
مایه غم
wishy washy
کم مایه
germen
مایه
low-pitched
کم مایه
thins
کم مایه
thin
کم مایه
stock
: مایه
nuisance
مایه رنجش
affrighter
مایه ترس
endoplasm
درون مایه
aggravative
مایه تشدید
nuisances
مایه رنجش
bothering
مایه زحمت
accelerative
مایه افزایش
libidos
زیست مایه
libido
زیست مایه
placebos
مایه تسکین
placebo
مایه تسکین
surpriser
مایه حیرت
emulsifiers
مایه امولسیون
emulsifier
مایه امولسیون
pests
مایه ازارواسیب
pest
مایه ازارواسیب
the root of dispute
مایه نزاع
bothered
مایه زحمت
wage funds
مایه دستمزد
rennet
مایه ماست
leaven
خمیر مایه
off key
خارج از مایه
rennet
پنیر مایه
disfiguration
مایه زشتی
cuse of a
مایه هراس
barm
مایه ابجو
cumbrous
مایه زحمت
criticaster
نقاد کم مایه
concretive
مایه انجماد
compressive
مایه تراکم
Principal and interest .
مایه وسود
brewer's yeast
مایه ابجو
leavening
خمیر مایه
leavens
خمیر مایه
asphaltene
مایه قیری
bother
مایه زحمت
vaccines
مایه ابله
vaccine
مایه ابله
comforts
مایه تسلی
comforting
مایه تسلی
comforted
مایه تسلی
comfort
مایه تسلی
chills
مایه دلسردی
chill
مایه دلسردی
trivial
کم مایه بدیهی
wet blankets
مایه یاس
pure color
رنگ مایه
wet blanket
مایه یاس
to tone up
کم مایه شدن
chromaticity
فام مایه
laughingstock
مایه خنده
bait
مایه تطمیع
motifs
مایه اصلی
inoculations
مایه کوبی
motif
مایه اصلی
eyesores
مایه نفرت
eyesore
مایه نفرت
inoculation
مایه کوبی
bothers
مایه زحمت
origins
سرچشمه مایه
origin
سرچشمه مایه
honourable
مایه سرافرازی
unfortunate
مایه تاسف
heartbreaking
مایه دل شکستگی
plastic clay
خاک رس پر مایه
tough clay
خاک رس پر مایه
baited
مایه تطمیع
phlogiston
مایه اتش
baits
مایه تطمیع
lean concrete
بتن کم مایه
key note
مایه نما
key note
معرف مایه
inoculator
مایه کوب
meagre lime
اهک کم مایه
mitigative
مایه کاهش
molif
مایه اصلی
resourceful
پر مایه و مبتکر
source
مایه مبداء
down and out
بکلی بی مایه
deplorable
مایه دلسوزی
down-and-out
بکلی بی مایه
down-and-outs
بکلی بی مایه
petiolin
خیو مایه
poor gas
گاز کم مایه
drearier
مایه افسردگی
staff of life
مایه حیات
rear waistlock and forward single leg
درو با مایه از مچ پا
rich lime
اهک پر مایه
rich mix
مخلوط پر مایه
rouser
مایه حیرت
lee shore
مایه خطر
bones of contention
مایه نفاق
bone of contention
مایه نفاق
feeling tone
مایه احساسی
feeding cloth
مایه رسان
scunner
مایه نفرت
nest eggs
مایه اندوخته
short clay
خاک کم مایه
binders
چسب مایه
binders
بست مایه
dreary
مایه افسردگی
nest egg
مایه اندوخته
principal and profit
مایه و سود
gaping stock
مایه حیرت
making
مایه کامیابی
cumbersome
مایه زحمت
binder
بست مایه
poor lime
اهک کم مایه
binder
چسب مایه
dreariest
مایه افسردگی
gazing stock
مایه عبرت
fat lime
اهک پر برکت یا پر مایه
mitigatory
مایه کاهش یا ارامش
it is a libel on him
مایه ابروئی اوست
it will give rise to a quarrel
مایه ستیزه خواهد شد
small farmers
کشاورزان خرد یا کم مایه
I have prompted this .
این را من مایه آمده ام
He who pays the piper calls the tune .
بی مایه فطیر است
standing switch
رودست با مایه ارنج
It is a source lf pride .
مایه افتخار است
exterminative
مایه انهدام یا انقراض
curing compound
مایه عمل اورنده
bogeymen
مایه ترس ووحشت
shockinjg
مایه انزجار برخورنده
derision
مایه خنده وتمسخر
gapeseed
مایه حیرت و خیرگی
bogeyman
مایه ترس ووحشت
penny a line
ارزان نویس بی مایه
pay the piper
بی مایه فطیر است
ectoplasm
اکتوپلاسم برون مایه
nuisances
مایه تصدیع خاطر
awesome
مایه هیبت یا حرمت
one horse
مخصوص یک اسب بی مایه
double arm roll from front
زیر با مایه کلندون
dissatisfactory
مایه عدم رضایت
husbandŠs tea
چایی کم مایه و سرد
nuisance
مایه تصدیع خاطر
rennet
مایه سیب انگلستان
one cannot make an omlette without breaking eggs
<idiom>
بی مایه فطیر است
solace
مایه تسلی ارامش
to put one's best foot forward
<idiom>
از دل و جان مایه گذاشتن
principals
مایه سرمایه اصلی
frailer
گول خور بی مایه
swipes
ابجو بد وکم مایه
ferments
ماده تخمیر مایه
fermenting
ماده تخمیر مایه
abdicative
مایه کناره گیری
regrettably
بطور مایه تاسف
adhesion agent
مایه چسب افزا
aggravation
مایه تشدید جرم
vaccination card
دفترچه مایه کوبی
principal
مایه سرمایه اصلی
frailest
گول خور بی مایه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com