English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English Persian
to take an inventory of صورت دارایی
Search result with all words
inventory صورت دارایی موجودی
draw up inventory تنظیم صورت دارایی
Other Matches
economizing صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
foreign attachment توقیف دارایی شخص بیگانه یاغائب ازمحل دارایی
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
finance رسته دارایی دارایی
financing رسته دارایی دارایی
financed رسته دارایی دارایی
finances رسته دارایی دارایی
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
portfolios دارایی
property دارایی
estate دارایی
estates دارایی
asset دارایی
means دارایی
pursing دارایی
possession دارایی
purses دارایی
pursed دارایی
financing دارایی
finances دارایی
financed دارایی
purse دارایی
finance دارایی
holding دارایی
fortunes دارایی
portfolio دارایی
wealth دارایی
fortune دارایی
circulating asset دارایی در گردش
current assets دارایی جاری
current asset دارایی جاری
thing اسباب دارایی
finance officer افسر دارایی
ministry of f. وزارت دارایی
equities دارایی شرکاء
circulating asset دارایی جاری
weal ثروت دارایی
weals ثروت دارایی
Chancellors of the Exchequer وزیر دارایی
Chancellor of the Exchequer وزیر دارایی
fortune دارایی ثروت
assets and equities دارایی ودیون
capital goods دارایی ثابت
fortunes دارایی ثروت
cham cell or of the e. وزیر دارایی
finance ministry وزارت دارایی
assets مایملک دارایی
possession دارایی متصرفات
installation property دارایی قسمت
money bag دارایی دولت
intendant پیشکار دارایی
property tax مالیات دارایی
private property دارایی شخصی
liabilities and assets بدهی و دارایی
personalty دارایی شخصی
personal state دارایی منقول
personal chattels دارایی منقول
hereditament دارایی غیرمنقول
finance office اداره دارایی
inventory دفتر دارایی
temporality دارایی دینوی
equity دارایی شرکاء
the furniture of ones pocket دارایی جیب
hab داشتن دارایی
financial agency اداره دارایی
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
jointure دارایی مشترک زن و شوهر
financing قسمت مالی یا دارایی
financed قسمت مالی یا دارایی
belonging متعلقات واموال دارایی
personal chattels دارایی شخصی منقول
disinvestment خرج دارایی بی چیزی
private property دارایی شخصی بلامعارض
to come into a property دارایی را بدست اوردن
personal property دارایی شخصی منقول
finances قسمت مالی یا دارایی
immovable دارایی غیر منقول
property book دفتر دارایی یکان
hereditaments دارایی غیر منقول
finance قسمت مالی یا دارایی
hotch سرجمع کردن دارایی
dedicated assets دارایی وقف شده
church warden متصدی دارایی کلیسا
paraphernal وابسته به دارایی شخصی زن
real account حساب دارایی غیرمنقول
real property دارایی غیر منقول
capital account حساب دارایی وسرمایه
holding دراختیار داشتن دارایی
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
appreciations افزایش ارزش دارایی و موجودی
appreciation افزایش ارزش دارایی و موجودی
The ministry of economic affairs and finance وزارت امور اقتصاد و دارایی
assets ابزار تجهیزات مایملک و دارایی
chattel مال منقول دارایی شخصی
contents of a vessel دارایی یامحتویات فرف مظروف
to sell up a debtor دارایی بدهکاری راگروکشیدن وفروختن
realty دارایی غیر منقول ملک
impropriator تفریط کننده دارایی کلیسا
realty دارایی غیرمنقول و نمائات و منضمات ان
state of in her itance ملک یا دارایی قابل توارث
benefical owner of an estate مالک بهره برداریک دارایی
installation property book دفتر دارایی قسمت یا یکان
inventorial مربوط به دفتر دارایی فهرستی
inventory reconciliation تطابق موجودی با دارایی یکان
heir in tail وارث دارایی حبس شده
i parted from تمام ان دارایی یا مال را ازدست دادم
finance علم دارایی تهیه پول کردن
financed علم دارایی تهیه پول کردن
financing علم دارایی تهیه پول کردن
capitalization unit هزینهای که صرف دارایی ثابت میشود
finances علم دارایی تهیه پول کردن
jus mariti حق مرد نسبت به دارایی منقول زنش
sell up a debtor دارایی بدهکاری را گرو کشیدن و فروختن
heirlooms دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
heirloom دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
adventitious property دارایی که بطورغیر مستقیم به ارث برسد
all that property تمام ان دارایی یامال داازدست دادم
insured کسی که زندگی و دارایی اش بیمه شده باشد
impropriation دادنی دارایی کلیسا و مانند ان بغیر روحانیون
capitalized expense در ضمن اصل دارایی نیز منظور میشود
hotchpot سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
capital assets دارایی طویل المده اعم ازمالی واعتباری
to make a f. دارایی یاثروت بهم زدن متمول شدن
chancery مقام وزارت دارایی دفتر مهردار سلطنتی
parapherna بخشی از دارایی زن که جزوجهیزیه نبود بلکه در اختیارخود زن بود
dowager بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
dowagers بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
onerous property دارایی یا ملکی که مستلزم انجام تعهد یا التزامی است
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
an insolvent estate دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
rom دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
asset جمع دارایی شخص که بایستی بابت دیون او پرداخت گردد
current liability اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
paraphernalia دارایی شخصی زن که بعد ازمرگ شوهر علاوه بر جهیزیه و منضمات ان به وی می رسد
assessed value ارزشی که به منظور خاص برای یکی از اقلام دارایی معین میشود
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
dower درCL این مقدار معادل ثلث کل دارایی مرد اعم از اعیان وعرصه است که به طریق عمری به زوجه اش واگذار میشود
accelerated depreciation استهلاک زودرس [روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
current maturity قیمت دفتری دارایی در موقع فروش یا تبدیل مظنه روز نرخ روز
basics بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basic بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
approach formation صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
automatic programming روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
current ratio نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
inventory control کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
capital gain منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
he was proud of his wealth بدارایی خود مغرور بود مست دارایی خود بود
formed صورت
rosters صورت
version صورت
forms صورت
medal صورت
medals صورت
providing در صورت
roster صورت
versions صورت
figures صورت
physiognomies صورت
physiognomy صورت
image صورت
images صورت
form صورت
effigy صورت
hues صورت
rolled صورت
freckle لک صورت
facies صورت
roll صورت
conformer هم صورت
conformational isomers هم صورت
coat card صورت
hue صورت
rolls صورت
mazard صورت
effigies صورت
figure صورت
figuring صورت
kalendar صورت
constellation صورت
constellations صورت
phases صورت
phased صورت
phase صورت
circumstantially در صورت
statements صورت
listings صورت
shape صورت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com