English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
cylinderical lapping صیقل کاری مدور
Other Matches
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
fairing صیقل کاری
burnishing صیقل کاری
blindage صیقل کاری
blindingly صیقل کاری ساختمان
blinding صیقل کاری ساختمان
back facing tool ابزار صیقل کاری
bright luster صیقل کاری کاملا" براق
rondelle جسم مدور سنگهای قیمتی مدور زینتی
polish صیقل
polishes : صیقل
polishes صیقل
polish : صیقل
burnishes صیقل
facings صیقل
furbisher صیقل گر
burnish صیقل
facing صیقل
slicker صیقل زن
lustreer درخشندگی صیقل
polishing file سوهان صیقل
polishes صیقل دادن
polish صیقل دادن
polishing صیقل دادن
gloss صیقل دادن
burnishing صیقل دادن
glaze صیقل کردن
glazes صیقل کردن
burnish صیقل دادن
burnishes صیقل دادن
varnish جلا صیقل
varnished جلا صیقل
varnishes جلا صیقل
varnishing جلا صیقل
lustre صیقل پرداخت
tumbling barrel غلتک مخصوص صیقل فلزات
brown finish صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
refinish صیقل یا رنگ و روغن تازه دادن به
roundish مدور
rotundate مدور
cylinderical مدور
roundest مدور
round مدور
terete مدور
circular مدور
circulars مدور
circularity مدور بودن
circularly بطور مدور
discus صفحه مدور
endless chain زنجیر مدور
acyclic غیر مدور
discuses صفحه مدور
circular mil میل مدور
circular weir سرریز مدور
circumferences مسیر مدور
circumference مسیر مدور
circular mil foot پا- میل مدور
medallion قاب مدور
circular milling فرز مدور
medallions قاب مدور
circular scanning تقطیع مدور
circular shift شبفت مدور
induction disk صفحه مدور
pie graph نمودار مدور
rotating table press پرس مدور
swivel piece مدور دو راه
swivel piece مدور لنگر
compass گرد مدور
orbicular muscle ماهیجه مدور
orbicular مدور کامل
mooring swivel مدور مهار
curvature lines خطوط مدور
rondel جسم مدور
steel wool براده فولاد برای صیقل دادن یاپاک کردن فروف
joinery sawbench اره مدور نجاری
cylinderical grinding دستگاه سنگ مدور
roundest دور زدن مدور
mooring swivel مدور چهار راه
Di xue [درگاه ورودی مدور]
round دور زدن مدور
manhole مسیر مدور داخل ناو
theater in the round تماشاخانه دارای صحنه مدور
manholes مسیر مدور داخل ناو
atoll صخرههای مدور داخل دریا
atolls صخرههای مدور داخل دریا
cylinderical grinder دستگاه چاقو تیزکنی مدور
plain grinder دستگاه چرخ سمباده مدور
cyclostyle [ایوان ستون دار مدور]
dextral stair [پله های مدور در راست و چپ]
pitchstone یکجور خاره اتش فشانی که خاصیت شیشه و صیقل زفت رادارا است
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
gin-case [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gin-house [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
disc [تزئینات به شکل ستون صاف، مدور و برجسته]
gin-rink [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gingang [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
disks صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disk صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
clochan [ساختمان مدور ایرلندی که شبیه کندوی زنبور عسل بود.]
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
circular carpet قالی مدور یا دایره ای شکل که قدیمی ترین آن مربوط به قرن شانزدهم میلادی می باشد
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
acrostolium [قسمتی از دماغه کشتی در ناو جنگی باستان مه معمولا مدور، مارپیچ یا شکلی شبیه حیوانات داشته است.]
machine تراشکاری کردن صیقل کردن
machined تراشکاری کردن صیقل کردن
machines تراشکاری کردن صیقل کردن
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
circular list لیست مدور لیست حلقوی
rotonda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
rotundas ساختمان مدور ساختمان گنبددار
rotunda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
malfunctions کژ کاری
malfunctioned کژ کاری
malfunction کژ کاری
curry کاری
curries کاری
hypofunction کم کاری
flower piece گل کاری
feckful کاری
parget گچ کاری
currie کاری
plasterwork گچ کاری
intent on doing anything کاری
under employment کم کاری
curry powder کاری
plastering گچ کاری
electroplating اب کاری
slobbery تف کاری
impotence کاری
curry powders کاری
inaction بی کاری
impotency کاری
effective کاری
active کاری
galvanization رویینه کاری
conservatism محافظه کاری
drilling مته کاری
sinfulness خطا کاری
fretwork منبت کاری
forging چکش کاری
smelting ذوب کاری
forming فرم کاری
lubrication روغن کاری
glyptics کنده کاری
workstation ایستگاه کاری
workstations ایستگاه کاری
habitual way of doing anything کردن کاری
compounding امیزه کاری
farming اجاره کاری
joinery نازک کاری
tongue lash فحش کاری
graving کنده کاری
welding جوش کاری
to be about to do something در پی کاری شدن
amalgamate ملغمه کاری
fal lal ریزه کاری
glazing شیشه کاری
factorage حق العمل کاری
elegance ریزه کاری
aired دم ذوب کاری
brickwork سفت کاری
fiendishness تبه کاری
figuration شیرین کاری
amalgamated ملغمه کاری
amalgamates ملغمه کاری
amalgamating ملغمه کاری
folding press پرس خم کاری
folding machine دستگاه خم کاری
bas-relief برجسته کاری
flagitiousness تبه کاری
finishing touches دست کاری
come to <idiom> شروع کاری
extrude چکش کاری
extruded چکش کاری
extrudes چکش کاری
extruding چکش کاری
hammering چکش کاری
plating روکش کاری
to be up to the task [to be equal to something] <idiom> از پس کاری برآمدن
frustrate بدل کاری
frustrates بدل کاری
metalwork فلز کاری
burnishing پرداخت کاری
illumination تذهیب کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com