English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
bright luster صیقل کاری کاملا" براق
Other Matches
broaches ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broach ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broaching ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
broached ارتفاع دندانههای ان در طول میله به تدریج زیاد میشودکه از ان به عنوان ابزار یاتیغه صیقل کاری سوراخهای روی یک فلز و یا به عنوان یک ابزار صاف بدون دندانه برنده به منظور صیقل دادن داخل سوراخهای محورهای ساعتهای مچی استفاده میشود
burnishing صیقل کاری
blindage صیقل کاری
fairing صیقل کاری
blinding صیقل کاری ساختمان
cylinderical lapping صیقل کاری مدور
blindingly صیقل کاری ساختمان
back facing tool ابزار صیقل کاری
That's sheer madness. کاری کاملا ابلهانه ای است.
dead set against something <idiom> کاملا مصمم در انجام کاری
fall over oneself <idiom> کاملا مشتاق انجام کاری
burnishes صیقل
facings صیقل
facing صیقل
polish : صیقل
polishes صیقل
polish صیقل
burnish صیقل
slicker صیقل زن
furbisher صیقل گر
polishes : صیقل
varnishing جلا صیقل
varnishes جلا صیقل
varnished جلا صیقل
varnish جلا صیقل
polishing صیقل دادن
glaze صیقل کردن
burnishes صیقل دادن
burnish صیقل دادن
polishing file سوهان صیقل
glazes صیقل کردن
burnishing صیقل دادن
lustre صیقل پرداخت
lustreer درخشندگی صیقل
polishes صیقل دادن
polish صیقل دادن
gloss صیقل دادن
tumbling barrel غلتک مخصوص صیقل فلزات
refinish صیقل یا رنگ و روغن تازه دادن به
brown finish صیقل دادن به وسیله سرخ کردن
steel wool براده فولاد برای صیقل دادن یاپاک کردن فروف
pitchstone یکجور خاره اتش فشانی که خاصیت شیشه و صیقل زفت رادارا است
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
machine تراشکاری کردن صیقل کردن
machined تراشکاری کردن صیقل کردن
machines تراشکاری کردن صیقل کردن
root and branch کاملا
jam-packed کاملا پر
to perfection کاملا
spanking کاملا
partitur کاملا
spankings کاملا
replete کاملا پر
richly کاملا"
totally کاملا
thru کاملا
to the full کاملا
absolutely کاملا"
to the quick کاملا
de- کاملا
smacks کاملا
smacked کاملا
open-and-shut کاملا
to a t کاملا
to a turn کاملا
partitura کاملا
smack کاملا
whole hog کاملا
thoroughly کاملا"
entirely کاملا
stone deaf کاملا کر
sopping کاملا
sounds کاملا
well <adv.> کاملا
absolutely <adv.> کاملا
wholly کاملا
quite کاملا
perfectly کاملا"
comprehensive <adv.> کاملا
exactly کاملا
absolutely dry کاملا
to its full extent <adv.> کاملا
all around کاملا
sounded کاملا
sound کاملا
altogether کاملا
brand new کاملا نو
soundest کاملا
hand and foot کاملا
open and shut کاملا
quite [completely, perfectly] <adv.> کاملا
definitely <adv.> کاملا
intoto کاملا
egregiously کاملا
purely کاملا"
completely <adv.> کاملا
utterly کاملا
by all means <adv.> کاملا
in its entirety کاملا
teetotally کاملا
scot ant lot کاملا
fully کاملا
in full کاملا
down to the ground ازهرحیث کاملا
chock-a-block کاملا کشیده
armed to the teeth کاملا` مسلح
close-up کاملا افراشته
chock-a-block کاملا افراشته
four-square کاملا مربع
wide-awake کاملا بیدار
wide awake کاملا بیدار
fit like a glove <idiom> کاملا مناسب
put across <idiom> کاملا فهمیدن
identical کاملا" برابر
to a T <idiom> کاملا،دقیقا
broad a wake کاملا بیدار
bang on کاملا درستوصحیح
zonked کاملا خسته
outrightly کاملا بیدرنگ
outright کاملا بیدرنگ
close up کاملا افراشته
for all the world like کاملا` شبیه
head over heels <idiom> کاملا ،عمیقا
fully automatic کاملا" خودکار
heavily armed کاملا مسلح
point device کاملا راست
close-ups کاملا افراشته
full-suspension <adj.> کاملا معلق
perfectly elastic کاملا با کشش
dead center <idiom> کاملا وسط
quite seriously <adv.> کاملا جدی
in all seriousness <adv.> کاملا جدی
inextenso کاملا بلند
kaput کاملا شک ست خورده
due درست کاملا"
evolute کاملا روییده
come full circle <idiom> کاملا برعکس
dead even کاملا مساوی
air dry کاملا خشک
fitting allowance کاملا" اندازه
absolute dry کاملا" خشک
full duplex کاملا" دو رشتهای
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
full blown کاملا افراشته
span new کاملا تازه
stone blind کاملا کور
full duplex کاملا دو رشتهای
stone broke کاملا ورشکست
far cry <idiom> چیزی کاملا متفاوت
It's all over. همه اش [کاملا] تمام شد.
routed کاملا شکست دادن
utters باعلی درجه کاملا
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
uttered باعلی درجه کاملا
utter باعلی درجه کاملا
absorb کاملا فرو بردن
routs کاملا شکست دادن
rout کاملا شکست دادن
well-done steak استیک کاملا پخته
widest پرت کاملا باز
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
That's quite enough. اون کاملا کافیه.
wear out کاملا خسته کردن
to wreck کاملا خراب کردن
smashup کاملا خرد شده
through از اغاز تا انتها کاملا
to be absolutely determined کاملا مصمم بودن
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
he is the very moral کاملا مانند است به
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
perfectly elastic supply عرضه کاملا با کشش
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
full duplex channel مجرای کاملا دو رشتهای
wider پرت کاملا باز
to read over something چیزی را کاملا خواندن
birthday suit <idiom> کاملا لخت وبرهنه
ignoramus شخص کاملا بی سواد
to read through something چیزی را کاملا خواندن
ignoramuses شخص کاملا بی سواد
perfectly inelastic supply عرضه کاملا بی کشش
It was a complete surprise to me . کاملا" غافلگیر شدم
wide پرت کاملا باز
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
engrossed کاملا اشغال شده
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com