English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (38 milliseconds)
English Persian
attach ضبط کردن توقیف شدن
attaches ضبط کردن توقیف شدن
attaching ضبط کردن توقیف شدن
Search result with all words
attachment توقیف کردن ضمیمه
seize قاپیدن توقیف کردن
seize ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
seized قاپیدن توقیف کردن
seized ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
seizes قاپیدن توقیف کردن
seizes ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
confine توقیف کردن در جمع
confining توقیف کردن در جمع
arrest توقیف کردن بازداشتن
arrest حکم ضبط توقیف کردن
arrest جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested توقیف کردن بازداشتن
arrested حکم ضبط توقیف کردن
arrested جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests توقیف کردن بازداشتن
arrests حکم ضبط توقیف کردن
arrests جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
ban توقیف کردن
banning توقیف کردن
bans توقیف کردن
embargo توقیف کردن
embargoes توقیف کردن
constrain حبس کردن توقیف
constraining حبس کردن توقیف
constrains حبس کردن توقیف
caption توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
captions توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
attach توقیف کردن
attaches توقیف کردن
attaching توقیف کردن
internment توقیف کردن
grab توقیف کردن
grabbed توقیف کردن
grabbing توقیف کردن
grabs توقیف کردن
keep توقیف کردن بازداشتن
keeps توقیف کردن بازداشتن
book رزرو کردن توقیف کردن
booked رزرو کردن توقیف کردن
books رزرو کردن توقیف کردن
detain توقیف کردن
detained توقیف کردن
detaining توقیف کردن
detains توقیف کردن
impound توقیف کردن
impounded توقیف کردن
impounding توقیف کردن
impounds توقیف کردن
confiscate توقیف کردن مصادره کردن
confiscate مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscates توقیف کردن مصادره کردن
confiscates مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscating توقیف کردن مصادره کردن
confiscating مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
foreclose توقیف کردن
foreclosed توقیف کردن
forecloses توقیف کردن
foreclosing توقیف کردن
pull in توقیف کردن
pull-in توقیف کردن
pull-ins توقیف کردن
apprehend توقیف کردن
apprehend بازداشت توقیف کردن
apprehended توقیف کردن
apprehended بازداشت توقیف کردن
apprehending توقیف کردن
apprehending بازداشت توقیف کردن
apprehends توقیف کردن
apprehends بازداشت توقیف کردن
intern توقیف کردن
interning توقیف کردن
interns توقیف کردن
restrain توقیف کردن
restraining توقیف کردن
restrains توقیف کردن
suppress توقیف کردن فرو نشاندن
suppress توقیف کردن
suppresses توقیف کردن فرو نشاندن
suppresses توقیف کردن
suppressing توقیف کردن فرو نشاندن
suppressing توقیف کردن
retention حفافت توقیف بازداشت کردن
garnish علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
confinement حبس کردن توقیف
distrain توقیف کردن
embay توقیف کردن
garnishee کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
garnishment توقیف کردن
hold in restraint توقیف کردن
keep in توقیف کردن
lay an embargo on در بندر توقیف کردن
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
lift the ban on رفع توقیف کردن
lock up توقیف بازداشت کردن حبس کردن
put under the ban توقیف کردن
sequester توقیف کردن جدا کردن
sequester توقیف کردن
Other Matches
habeas corpus حکم توقیف از طرف دادگاه باذکر دلایل توقیف
under restraint در توقیف تحت توقیف د ربند
sequestrate توقیف کردن
to take into custody توقیف کردن
to hold in restraint توقیف کردن
zeri suppression توقیف کردن صفر
to cop somebody کسی را توقیف کردن
slap down ناگهان توقیف کردن
to lay one on a ship کشتی را در بندر توقیف کردن
to seize something [from somebody] چیزی را توقیف کردن [از کسی]
to take off one رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
to keep in توقیف کردن جلوگیری کردن
distresses توقیف
confinement توقیف
durante توقیف
seizure توقیف
durance توقیف
caption توقیف
garnishment توقیف
stoppages توقیف
imperisonment توقیف
restraint توقیف
restraints توقیف
stoppage توقیف
attachment توقیف
arrest توقیف
distraint توقیف
sequestration توقیف
constraint توقیف
hold-ups توقیف
hold-up توقیف
detentions توقیف
supperession توقیف
captions توقیف
bail توقیف
distrainment توقیف
hold up توقیف
seizures توقیف
detention توقیف
embargo توقیف
nabbed توقیف
arrestment توقیف
suppression توقیف
confiscation توقیف
nab توقیف
arrests توقیف
internment توقیف
nabbing توقیف
arrested توقیف
nabs توقیف
embargoes توقیف
trustee process توقیف
distress توقیف
custody توقیف
detentions توقیف شخص
arrested حکم توقیف
distrainee توقیف کننده
apprehensions جلب توقیف
confiscatable قابل توقیف
sequestration توقیف غیرقانونی
preventive detention توقیف احتیاطی
distrainer توقیف کننده
privilege frome arrest مصونیت از توقیف
apprehension توقیف شخص
detention pending trial توقیف احتیاطی
arrest حکم توقیف
warrant as arrest حکم توقیف
arrest توقیف شخص
arrest warrant قرار توقیف
arrest warrants قرار توقیف
committal حکم توقیف
recaption توقیف مجدد
confiscable قابل توقیف
apprehension جلب توقیف
detention توقیف شخص
arresting توقیف کننده
re attachment توقیف مجدد
seizing تصرف توقیف
distrainor توقیف کننده
distraint توقیف اموال
stay of proceedings توقیف دادرسی
garnishment حکم توقیف
lockup توقیف حبس
apprehensions توقیف شخص
writ of attachment حکم توقیف
execution ضبط توقیف
attachment of debt توقیف طلب
parol arrest توقیف شفاهی
house of d. توقیف گاه
attachment حکم توقیف
attachment of earnings توقیف درامد
house arrest توقیف در منزل
attachment of property توقیف مال
commitments حکم توقیف
commitment حکم توقیف
injunctions حکم توقیف
writ of attachment قرار توقیف
captions حکم توقیف
lift the seizure رفع توقیف
caption حکم توقیف
arrested توقیف شخص
arrests حکم توقیف
distraint توقیف دارائی
arrests توقیف شخص
release of seizure رفع توقیف
nabber توقیف کننده
injunction حکم توقیف
pinfold توقیف گاه
lockups توقیف حبس
irreplevisable رفع توقیف نکردنی
irrepleviable رفع توقیف نکردنی
detainer حکم ادامه توقیف
unlawful detention توقیف غیر قانونی
interim injunction حکم توقیف موقت
false imprisonment توقیف غیر قانونی
ban حکم تحریف یا توقیف
to be subject to an attachment مشمول توقیف بودن
sequestration حکم توقیف اموال
banning حکم تحریف یا توقیف
bans حکم تحریف یا توقیف
embargo توقیف کشتی در بندر
embargoes توقیف کشتی در بندر
incarcerator توقیف کننده نگاه دارنده
foreign توقیف اموال مدیون خارجی
foreign توقیف اموال مدیون غایب
arbitrary arrest توقیف غیر قانونی وخودسرانه
garnishment توقیف مال نزد شخص ثالث
proprietate probanda حکم تملیک مال توقیف شده
irreplevisable از توقیف بیرون نیامدنی ولو با ضامن
irrepleviable از توقیف بیرون نیامدنی ولوبادادن ضامن
capias حکم یا امریه دائر بر توقیف شخص معینی
sequestrator کسی که چیز توقیف شدهای رابدست او میسپارند
praemunire حکم توقیف وضبط اموال یاغیان ومتمردین
escapade فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
escapades فرار و اختقا از ترس توقیف جفتک زنی
attachment توقیف و ضبط شخص یا مال به دلایل قانونی ضمیمه
garnishment اخطاری که به شخصی که اموال دیگری در ید او توقیف شده است
replevin طرح دعوی به منظور استرداد مال توقیف شده
elegit حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
pounding محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounds محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pounded محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
pound محل محصور برای نگهداری گله یا سایر اموال توقیف شده
to hold any one to ransom کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
Over 1,000 pirate discs were seized during the raid. بیش از ۱۰۰۰ سی دی بدون اجازه ناشر چاپ شده در حمله پلیس ضبط و توقیف شد.
distresses توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distress توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
parol arrest جلب و توقیف فردی که درحضور رئیس دادگاه بخش مرتکب اخلال نظم عمومی شده است
immunity به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
foreign attachment توقیف دارایی شخص بیگانه یاغائب ازمحل دارایی
habeas corpus دستور احضار زندانی دستوری که دادگاه به زندان محل توقیف زندانی یی که توقیفش را غیر قانونی می داند
detention of pay ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
re attachment در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com