English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
sidewinder ضربت سنگین از پهلو
Other Matches
slamming ضربت سنگین
slammed ضربت سنگین
slams ضربت سنگین
slam ضربت سنگین
slugged ضربت سنگین زدن به
slugs ضربت سنگین زدن به
slug ضربت سنگین زدن به
maul ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
mauling ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
mauls ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
mauled ضربت سنگین باچکش زدن یاکوبیدن خردکردن
They were walking three abreast. سه نفری پهلو به پهلو قدم می زدند
line abreast کشتی هایی که پهلو به پهلو می روند
To toss and turn. To roll over. از پهلو به پهلو غلتیدن (درخواب وغیره )
bump ضربت ضربت حاصله دراثر تکان سخت
shocks ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
shocked ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
shock ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
galncing collision برخورد پهلو به پهلو
side by side columns ستونهای پهلو به پهلو
collateral پهلو به پهلو متوازی
whack صدای ضربت ضربت
whacks صدای ضربت ضربت
sidewards از پهلو
sideward از پهلو
sideling از پهلو
sexangle شش پهلو
ship side پهلو
side view از پهلو
side پهلو
side by side پهلو به پهلو
side arm از پهلو
decagon ده پهلو
two-edged دو پهلو
nip and tuck پهلو به پهلو
one sided یک پهلو
abreast پهلو به پهلو
laterally از پهلو
flanking پهلو
flanked پهلو
flank پهلو
broadsides به پهلو
broadside به پهلو
by از پهلو
two edged دو پهلو
three sided سه پهلو
along side در پهلو
sideways از پهلو
triangles سه پهلو سه بر
triangle سه پهلو سه بر
sidling از پهلو
hand پهلو
handing پهلو
hexagon شش پهلو
sides پهلو
hexagons شش پهلو
one-sided یک پهلو
yoko پهلو
polygon بسیار پهلو
list یک پهلو شدن
quindec agon پانزده پهلو
polygons بسیار پهلو
polygonal بسیار پهلو
pulmonitis سینه پهلو
double entendres حرف دو پهلو
transferring پهلو- رفت
heptagonal هفت پهلو
transfers پهلو- رفت
pentagon پنج پهلو
multilateral چند پهلو
pentagons پنج پهلو
double talk جمله دو پهلو
multivocal چند پهلو
pitch diameter قطر پهلو
double entendre حرف دو پهلو
many-sided چند پهلو
double-entendres حرف دو پهلو
pentangular پنج پهلو
peripeneumony سینه پهلو
quinquelat eral پنج پهلو
many sided چند پهلو
it has sides سه پهلو دارد
lateral flexion خم شدن به پهلو
side پهلو کناره
septilateral هفت پهلو
transfer پهلو- رفت
skidding به پهلو سریدن
skidded به پهلو سریدن
skid به پهلو سریدن
side blown converter مبدل پهلو دم
along side پهلو به پهلوی
octagon هشت پهلو
sides پهلو کناره
sidestroke شنای پهلو
sideway فرعی از پهلو
sideswipes پهلو زدن به
slab sided پهن پهلو
octangular هشت پهلو
sideswipe پهلو زدن به
skids به پهلو سریدن
pneumonia سینه پهلو
prevarication حرف دو پهلو
equilateral دو پهلو برابر
scalene نابرابر پهلو
broadsides ناو به پهلو
slide حرکت از پهلو
broadside ناو به پهلو
slides حرکت از پهلو
octagons هشت پهلو
yoko geri ضربه به پهلو
goosewing دو پهلو بادبان
companionship مصاحبت پهلو نشینی
harbourage پهلو گرفتن در بندر
quadrilaterals چهار پهلو چهارضلعی
quadrilateral چهار پهلو چهارضلعی
equivocal دارای ابهام دو پهلو
crabs به پهلو حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
pinwheel چرخش از پهلو بدوربارفیکس
equilateral triangle سه پهلو برابر [ریاضی]
yoma tsuki ضربه با دو دست به پهلو
pneumococcus میکرب سینه پهلو
equiangular triangle سه پهلو برابر [ریاضی]
To sleep on ones side. روی پهلو خوابیدن
sidestep صعود پلهای از پهلو
sidestepping صعود پلهای از پهلو
lateralrelationship نسبت در خط افقی از پهلو
sidestepped صعود پلهای از پهلو
sidesteps صعود پلهای از پهلو
palter دو پهلو سخن گفتن
emulate برابری جستن با پهلو زدن
scissor kick پای قیچی در شنای پهلو
scotch verdict حکم غیرقطعی ودو پهلو
To dock . To berth. پهلو گرفتن (کشتی در اسکله )
chinese landing پهلو گرفتن به سبک چینی
emulated برابری جستن با پهلو زدن
emulates برابری جستن با پهلو زدن
emulating برابری جستن با پهلو زدن
lateral pass پاس توپ فوتبال از پهلو
pleuropneumonia ذات الجنب توام با سینه پهلو
yawed پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
yaw پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
isosceles triangles مثلث متساوی الساقین سه گوشه دو پهلو برابر
isosceles triangle مثلث متساوی الساقین سه گوشه دو پهلو برابر
bacon گوشت نمک زدهء پهلو و پشت خوک
He lost control of the car and swerved towards a tree. او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
heavy lift حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
prevarication ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
stockli حرکت روی خرک ازانتها به وسط یا بعکس بادایره زدن ژیمناست از پهلو
buffets ضربت
pounding ضربت
slapping ضربت
buffeting ضربت
slap ضربت
slaps ضربت
shock ضربت
buffet ضربت
buffeted ضربت
slapped ضربت
thumps ضربت
shocked ضربت
hewing ضربت
hews ضربت
pounds ضربت
pounded ضربت
shocks ضربت
buffs ضربت
buff ضربت
concussion ضربت
percussion ضربت
pound ضربت
dint ضربت
hewed ضربت
thump ضربت
thumped ضربت
thumping ضربت
hew ضربت
ding ضربت
blow ضربت
thwack ضربت
biffs ضربت
bump ضربت
larrup ضربت
jow ضربت
inflictor ضربت زن
coup ضربت
inflicter ضربت زن
knoit ضربت
biffing ضربت
biffed ضربت
dinge ضربت
thwacked ضربت
plunk ضربت
blows ضربت
stroke ضربت
skelpit ضربت
strokes ضربت
slipe ضربت
skelp ضربت
stroking ضربت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com