Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
lip
ضربهای که به لبه سوراخ گلف برسد و در ان نیفتد
Other Matches
halts
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halt
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halted
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
impact ionization
ایونیزاسیون ضربهای یونیزاسیون ضربهای
squib kick
ضربه کوتاه با پا که به اسانی به دست تیم حریف نیفتد
covers
مانورکردن بطوریکه قایق عقبی جلو نیفتد محافظت از بدن باشمشیر
coverings
مانورکردن بطوریکه قایق عقبی جلو نیفتد محافظت از بدن باشمشیر
cover
مانورکردن بطوریکه قایق عقبی جلو نیفتد محافظت از بدن باشمشیر
tricrotism
نبض سه ضربهای ضربان نبض بطور سه ضربهای
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
centered
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie
[پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
to pink out leather
چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
dilly bag
کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
fenestration
چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
sights
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sight
سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
float stone
سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
perforation
عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
cancellate
سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
thirl
سوراخ سوراخ کردن دریدن
pinkest
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pink
سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
gruyere cheese
پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
foraminate
ثقبه دار سوراخ سوراخ
still less
چه برسد به
much less
چه برسد به
never mind
چه برسد به
let alone
<idiom>
چه برسد به
to say nothing of
<conj.>
چه برسد به
not to speak of
<conj.>
چه برسد به
and certainly not
<conj.>
چه برسد به
not to mention
<conj.>
چه برسد به
let
[leave]
alone
<conj.>
چه برسد به
fee tail
برسد
Heaven help him this time.
خدابدادش برسد
attentions
برسد به دست
attention
برسد به دست
Let her attend to her work .
بگذار بکارش برسد
multimillionaire
میلیونری که ثروتش بچندمیلیون برسد
Wait up!
صبر بکن!
[تا کسی بیاید یا برسد]
would be
کسیکه دلش میخواهد بمقامی برسد
would-be
کسیکه دلش میخواهد بمقامی برسد
adventitious property
دارایی که بطورغیر مستقیم به ارث برسد
iterative process
فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
He's due to arrive at ten.
او
[مرد]
قرار است ساعت ده برسد.
renders
گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
It must be put up to the prime minister .
باید بعرض نخست وزیر برسد
render
گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
rendered
گرافیکی به طوری که طبیعی به نظر برسد
to let it get to that point
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
to be long in coming
خیلی طولش میدهد تا بیاید
[برسد]
to be a long time in the coming
خیلی طولش میدهد تا بیاید
[برسد]
his days
عمرش نزدیک است به پایان برسد
finallist
کسی که درمسابقه به مرحله نهایی برسد
truncation
حذف رقم یک عدد تا به یک طول مشخص برسد
We were afraid lest she should get here too late .
ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
wait up for
<idiom>
به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
He cannot sit up, much less walk
[ to say nothing of walking]
.
او
[مرد]
نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
bridges
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
It is due to be signed this afternoon .
قرار است امروز بعد از ظهر به ا مضاء برسد .
the sands are running out
مدت ضرب الاجل نزدیک است بپایان برسد
bridge
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridged
تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
grid
دریچه سوراخ سوراخ
grids
دریچه سوراخ سوراخ
swage block
قالب سوراخ سوراخ
millepore
مرجان سوراخ سوراخ
riddle
سوراخ سوراخ کردن
cancellated
سوراخ سوراخ اسفنجی
cancellate
سوراخ سوراخ اسفنجی
cancellous
سوراخ سوراخ اسفنجی
riddles
سوراخ سوراخ کردن
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
Method to my madness
<idiom>
هدفی که شخصی دارد هر چند دیوانه وار به نظر برسد
posttraumatic
پس ضربهای
dicrotism
دو ضربهای
traumatic
ضربهای
breach
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached
سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
perfectionist
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
perfectionists
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
sambon kumite
مبارزه سه ضربهای
shock concrete
بتن ضربهای
shock waves
موج ضربهای
implusing signal
سیگنال ضربهای
strode analysis
تحلیل ضربهای
impluse wave
موج ضربهای
impluse exitation
تحریک ضربهای
shock wave
موج ضربهای
ippon kumite
مبارزه تک ضربهای
impact exitation
تحریک ضربهای
drop test
ازمایش ضربهای
transient voltage
ولتاژ ضربهای
whipping
حرکت ضربهای
percussion press
پرس ضربهای
impluse current
جریان ضربهای
tricrotic
نبض سه ضربهای
percussion welding
جوشکاری ضربهای
mach wave
موج ضربهای
pulsating load
بار ضربهای
detonation
انفجار ضربهای
detonations
انفجار ضربهای
implusive excitation
تحریک ضربهای
shock excitation
تحریک ضربهای
impact printer
چاپگر ضربهای
impluse sender
مولد ضربهای
impact strength
استحکام ضربهای
impluse inertia
لختی ضربهای
impluse contact
کنتاکت ضربهای
impluse generator
مولد ضربهای
impulse discharge
تخلیه ضربهای
impulse turbine
توربین ضربهای
impluse function
تابع ضربهای
impluse distortion
اعوجاج ضربهای
australian crawl
کرال دو ضربهای
impluse detector
اشکارسازجریان ضربهای
partial products
حاصل ضربهای جز
batch mixer
مخلوط کن ضربهای
impluse breakdown
شکست ضربهای
impulsive force
نیروی ضربهای
impact load
بار ضربهای
impact force
نیروی ضربهای
impluse voltage
فشار ضربهای
impluse tachometer
تاکومتر ضربهای
impluse switch
کلید ضربهای
impluse switch
تکمه ضربهای
impluse test
ازمایش فشار ضربهای
impluse voltage cascade
ابشار فشار ضربهای
impluse voltage test
ازمایش فشار ضربهای
impluse protective level
سطح فشار ضربهای
impluse withstand voltage
فشار ضربهای ایستا
detached shock wave
موج ضربهای منفصل
percussion riveter
پرچ کننده ضربهای
impluse current generator
مولد جریان ضربهای
impluse voltage generation
تولید فشار ضربهای
normal shock wave
موج ضربهای عمود
impact transducer
مبدل فرایندهای ضربهای
oblique shock wave
موج ضربهای مایل
impluse voltage stress
تنش فشار ضربهای
impluse voltage generator
مولد فشار ضربهای
impluse circuit
مدار جریان ضربهای
pulsed resistance welding
جوشکاری مقاومتی ضربهای
impact crusher
سنگ شکن ضربهای
impluse breakdown voltage
فشار شکست ضربهای
daisy wheel printer
چاپگر اصلی ضربهای
impluse sound level
سطح صوت ضربهای
jar ramming method
روش ضربهای قالبریزی
jia ippon kumite
مبارزه ازاد تک ضربهای
wavelet
موج ضربهای کوچک
impluse turbine
توربین فشار ضربهای
joint
مفصل اتصال ضربهای
pusher type furnace
کوره نوع ضربهای
mach line
موج ضربهای ضعیف
tensile impact test
ازمایش کشش ضربهای
assembly lines
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
final setting time
مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
pad character
حرف اضافی افزوده شده به رشته یا بسته یا فایل تا به اندازه مورد نظر برسد
reentry vehicle
مدول یا قسمتی از سفینه فضایی که مجددا بایستی ازجو عبور کند تا به زمین برسد
padding
حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
assembly line
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
impluse circuit
مدارایمپولز مدار فشار ضربهای
hig low jack
ضربهای در بولینگ که میلههای 7 و 01 را جا می گذارد
counts
تعداد جریانهای ضربهای شمردن
bank shot
ضربهای که به دیوار بخورد و برگردد
impluse response
رفتار در مقابل فشار ضربهای
instantaneous short circuit current
جریان اتصال کوتاه ضربهای
tricrotic
ضربان نبض بطورسه ضربهای
impluse high tension generator
مولد فشار قوی ضربهای
counting
تعداد جریانهای ضربهای شمردن
counted
تعداد جریانهای ضربهای شمردن
impluse voltage test technipue
روش ازمایش فشار ضربهای
count
تعداد جریانهای ضربهای شمردن
initial alternating short circuit curren
جریان متناوب اتصال کوتاه ضربهای
forcing shot
ضربهای که حریف را واداربه دفاع میکند
light hit
ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را نمیاندازد
lets
ضربهای که به حساب نیاید و تکرار شود
lenght
ضربهای که توپ روی دیوارعقب میافتد
big ball
ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
sour apple
ضربهای که میلههای 5 و01 را باقی میگذارد
do split
ضربهای در بولینگ که میله جلو و 7 یا 01 را جا می گذارد
double pinochle
ضربهای در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 را بجامی گذارد
big four
ضربهای در بولینگ که میلههای 4 و 6 و 7 و 01 را بجامی گذارد
lilies
ضربهای در بولینگ که شمارههای 5 و 7 و 01 راجا می گذارد
bedpost
ضربهای در بولینگ که میلههای 7 و 01 را بجا می گذارد
let
ضربهای که به حساب نیاید و تکرار شود
lily
ضربهای در بولینگ که شمارههای 5 و 7 و 01 راجا می گذارد
letting
ضربهای که به حساب نیاید و تکرار شود
half worcester
ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 9 یا 2 و 8 را جامی گذارد
impluse voltage testing plant
ازمایشگاه فشار ضربهای تاسیسات ازمایش فشارضربهای
late cut
ضربهای که توپ را به منطقه پشت توپزن می فرستد
leg glance
ضربهای که توپ را مستقیما"به پشت توپزن می فرستد
keilo
ضربهای در کاراته بانوک انگشتان جمع شده
bank shot
ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com