Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
butt stroke
ضربه با ته قنداق
Search result with all words
gun butt
ضربه زدن با قنداق تفنگ
Other Matches
carriages
قنداق توپ یا جنگ افزار قنداق
carriage
قنداق توپ یا جنگ افزار قنداق
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
baby linen
قنداق
base piece
قنداق
butt
کف قنداق
butted
کف قنداق
gun butt
کف قنداق
wrappings
قنداق
gun stock
قنداق
butts
کف قنداق
wrapping
قنداق
swaddling clothes
قنداق
swaddling bands
قنداق
butt stroke
سخمه ته قنداق
diapers
پارچهء قنداق
diaper
پارچهء قنداق
butt plate
صفحه کف قنداق
pilch
لچک قنداق
pilch
قنداق سه گوش
inswathe
قنداق کردن
bambino
تصویرمسیح در قنداق
swaddle
در قنداق پیچیدن
swaddle
قنداق کردن
top carriage
قنداق بالا
gun stock
قنداق تفنگ
gun carriage
قنداق توپ
gun butt
قنداق تفنگ
toilet-training
از قنداق درآوردن
artillery carriage
قنداق توپ
artillery mount
قنداق توپخانه
buttstock
قنداق تفنگ
spades
قنداق خمپاره
butts
ته قنداق تفنگ
butts
قنداق تفنگ
butted
قنداق تفنگ
butted
ته قنداق تفنگ
stocked
قنداق تفنگ
butt
قنداق تفنگ
butt
ته قنداق تفنگ
spade
قنداق خمپاره
stock
قنداق تفنگ
wrap
قنداق کردن پوشانیدن
artillery carriage
قنداق سلاح توپخانه
unswathe
از قنداق باز کردن
swathes
قنداق کردن نوار
swath
قنداق کردن نوار
butt plate
صفحه ته قنداق تفنگ
swathe
قنداق کردن نوار
wraps
قنداق کردن پوشانیدن
toe
گوشه انتهایی قنداق تفنگ
toes
گوشه انتهایی قنداق تفنگ
settling rounds
تیر استقرار قنداق توپ
tipstock
قنداق جدا شونده تفنگ یااسلحه
stocked
قبضه جنگ افزار قنداق تفنگ
butt plate
صفحه فلزی روی ته قنداق تفنگ
stock
قبضه جنگ افزار قنداق تفنگ
hackbut
نوعی تفنگ شمخال که ته قنداق ان خمیده است
hagbut
نوعی تفنگ شمخال که ته قنداق ان خمیده است
cant
انحراف قبضیتن توپ زاویه میل قنداق
haul defilade
قرار دادن قنداق تانک درپناه سنگر
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
mount
قنداق سوار کردن بر پا کردن
mounts
قنداق سوار کردن بر پا کردن
shock
ضربه
hacked
ضربه
slugger
ضربه زن
impluse
ضربه
hacks
ضربه
sole kick
ضربه با کف پا
shock proof
ضد ضربه
kicked
ضربه با پا
kicking
ضربه با پا
stroking
ضربه
strokes
ضربه
kicks
ضربه
kicking
ضربه
kicks
ضربه با پا
kicked
ضربه
sole of the foot kick
ضربه با کف پا
mishit
ضربه بد
sole trap
ضربه با کف پا
kick
ضربه با پا
kick
ضربه
strikeless
بی ضربه
interrupter
ضربه گر
butting
ضربه با سر
surge
ضربه
surged
ضربه
surges
ضربه
shocks
ضربه
pushed
ضربه
head
ضربه با سر
brunt
ضربه
pulsed
ضربه
pulse
ضربه
pushes
ضربه
shocked
ضربه
impacts
ضربه
hack
ضربه
push
ضربه
impulses
ضربه
impulse
ضربه
impact
ضربه
popped
ضربه
flaps
ضربه
flapped
ضربه
shot
ضربه
shots
ضربه
flap
ضربه
collisions
ضربه
collision
ضربه
double kick
دو ضربه پی در پی
blow
ضربه
whang
ضربه
butt joint
ضربه
pop
ضربه
pops
ضربه
left
ضربه چپ
shockproof
ضد ضربه
antiknock
ضد ضربه
bonks
ضربه بر سر
bonking
ضربه بر سر
bonked
ضربه بر سر
bonk
ضربه بر سر
yee jupkki
ضربه پا
blows
ضربه
tits
ضربه
stroke
ضربه
tit
ضربه
stroked
ضربه
thudded
ضربه
thud
ضربه
thudding
ضربه
thuds
ضربه
dabber
ضربه زدن
drop shot
ضربه دراپ
dubbed
ضربه کم جان
hammered
ضربه زدن
hammer
ضربه زدن
delivers
ضربه زدن
deliver
ضربه زدن
jars
ضربه زدن
concussion
ضربه مغزی
coinage
ضربه سکه
mawashi geri
ضربه دورانی پا
slat
ضربه شدید
keystroke
ضربه کلید
cut under
ضربه زیردست
dubs
ضربه کم جان
hammers
ضربه زدن
quashed
با ضربه زدن
quash
با ضربه زدن
knocks
ضربه زدن
knocked
ضربه زدن
jar
ضربه زدن
knock
ضربه زدن
bingle
ضربه پایگاهی
birth trauma
ضربه تولد
electromagnetic vibration
ضربه گر الکترومغناطیسی
electrolytic interrupter
ضربه گر الکترولیتی
jarred
ضربه زدن
brisance
ضربه انفجاری
whips
ضربه زدن
whipped
ضربه زدن
whip
ضربه زدن
brain concussion
ضربه مغزی
dub
ضربه کم جان
finishing blow
ضربه مرگ
downward travel
ضربه رو به پایین
downward travel
ضربه برگشت
change beat
تبادل ضربه
shocked
ضربه تکان
exchange of blows
تبادل ضربه
downward stroke
ضربه رو به پایین
chip shot
ضربه کوتاه
down stroke
ضربه رو به پایین
dollyo chagi
ضربه دورانی پا
shock
ضربه تکان
double hit
دو ضربه غیرمجاز پی در پی
percussion
ضربه زدن
color shock
ضربه رنگ
drumbeats
ضربه طبل
drumbeat
ضربه طبل
finishing blow
ضربه اخر
c. degrace
ضربه مرگ
lollipops
ضربه اسان
lollipop
ضربه اسان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com