English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (22 milliseconds)
English Persian
approach ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approached ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approaches ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
Search result with all words
free drop برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
gather shot ضربه برای نزدیک اوردن 2گوی برای کسب امتیازهای پی درپی باکارامبول
in distance نزدیک بودن شمشیرباز برای ضربه زدن
Other Matches
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
nears نزدیک به ضربه
neared نزدیک به ضربه
nearest نزدیک به ضربه
near- نزدیک به ضربه
nearer نزدیک به ضربه
near نزدیک به ضربه
nearing نزدیک به ضربه
pinning position نزدیک به ضربه شدن
dab shot ضربه ناگهانی از نزدیک تور
under arm net shot ضربه کوتاه از نزدیک تور
clothesline ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
highs ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
highest ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
high ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
loop drive ضربه باپیچش زیاد نزدیک تور حریف
pop-up ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
half volley پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
pop up ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
clinches نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinch نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
gain ground ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
blockhouse ساختمان محکمی نزدیک سکوی پرتاب برای محافظت پرسنل
putts ضربه برای انداختن به سوراخ
kickable اسان برای ضربه زدن با پا
putted ضربه برای انداختن به سوراخ
putt ضربه برای انداختن به سوراخ
rugby point امتیاز 3 یا 4 برای رساندن توپ به پشت خط پایان امتیاز 2 برای ضربه با پاوفرستان توپ از روی دروازه
sculleries اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
scullery اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
to catch at something برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
addressed اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
addresses اماده شدن برای ضربه یاهدفگیری
address آماده شدن برای ضربه یا هدفگیری
winner's circle محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
blasts ضربه به گوی برای خروج ازماسه یا شن نرم
forcing تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف
blast ضربه به گوی برای خروج ازماسه یا شن نرم
rugby point 3 امتیاز برای ضربه ازاد یاضربه پنالتی
forces تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف
break shot نخستین ضربه برای پراکندن گویهای بیلیارد
force تکرار ضربه برای به دفاع کشاندن حریف
circularization تصحیح مدار ماهواره برای رسیدن یا نزدیک شدن ان به دایره کامل در ارتفاع لازم
back-up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
drag bunt ضربه با ثابت نگهداشتن چوب برای دویدن به پایگاه
back up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
webbing نوارهای داخل کلاهخود برای کاستن فشار ضربه
chopped ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
chop ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
scalper پوشش روی پا و سم عقبی برای حفافت از ضربه پای جلو
blue flag پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
quick kick کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
doubled up ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
lay up ضربه زدن به مسافت کوتاهتر از عادی برای اجتناب از افتادن ان در مانع
chopped کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
tee منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
chop کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
teed منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
teeing منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
tees منطقه شروع هر بخش بازی گلف نگهداشتن توپ بطورعمودی برای ضربه با پا
plots توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plot توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plotted توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
overstriking توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
away بازی در زمین حریف گویی که دورتر ازگوی دیگر از سوراخ قراردارد و حق تقدم برای ضربه زدن پیدا میکند
inshore نزدیک کرانه نزدیک ساحل
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
indian check سد کردن راه حریف با بالابردن چوب بالای سر او برای ضربه زدن به چوب او
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
approach lane مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
microsoft بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
close-ups از نزدیک
near at hand نزدیک
near by نزدیک به
near by نزدیک
neighbouring نزدیک
close-up از نزدیک
close up از نزدیک
near upon نزدیک
not ahunderd mails flom نزدیک
at hand نزدیک
close by نزدیک
next door to نزدیک
adjacent نزدیک
nearby نزدیک
cephalo نزدیک به سر
neared نزدیک
closes نزدیک
up to <idiom> نزدیک به
approaching نزدیک
forthcoming نزدیک
hand to hand نزدیک
hand-to-hand نزدیک
closer نزدیک
close نزدیک
up against <idiom> نزدیک به
fast by نزدیک
towards نزدیک
close aboard نزدیک
closest نزدیک
proximate نزدیک
caudal نزدیک به دم
near نزدیک
contiguous نزدیک
forby نزدیک
on the eve of نزدیک
hard by نزدیک
by از نزدیک
nigh نزدیک
forby از نزدیک
nearer نزدیک
forbye نزدیک
nearing نزدیک
in sight نزدیک
narrowly از نزدیک
vicinal نزدیک
imminent نزدیک
accessible نزدیک
beside نزدیک
to gain ground upon نزدیک
near- نزدیک
upcoming نزدیک
on the verge of نزدیک به
nearest نزدیک
nears نزدیک
forbye از نزدیک
foreby نزدیک
deeper نزدیک به هدف
accosting نزدیک کشیدن
approximates نزدیک کردن
deep نزدیک به هدف
accosts نزدیک کشیدن
accosts نزدیک شدن
near-sighted نزدیک بین
deepest نزدیک به هدف
short-sighted نزدیک بین
nearsighted نزدیک بین
at پهلوی نزدیک
near sighted نزدیک بین
myopic نزدیک بین
beetle eyed نزدیک بین
grazed نزدیک به زمین
myopia نزدیک بینی
approximate نزدیک کردن
converge به هم نزدیک شدن
approximated نزدیک کردن
converged به هم نزدیک شدن
converges به هم نزدیک شدن
converging به هم نزدیک شدن
adjoining نزدیک مجاور
in the near future در آینده نزدیک
keep back نزدیک نشوید
upcoming دراتیه نزدیک
recent memory حافظه نزدیک
grazes نزدیک به زمین
graze نزدیک به زمین
approachable نزدیک شدنی
approach نزدیک شدن
short sighted نزدیک بین
besides بعلاوه نزدیک
to be on the way نزدیک شدن
of kin نزدیک همانند
odd comeshortly اینده نزدیک
odd comeshortly روز نزدیک
shortest نزدیک تور
neighbor همسایه نزدیک
nearsightedness نزدیک بینی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com