English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
downstroke ضربه بطرف پایین
Other Matches
down سوی پایین بطرف پایین
downswing نوسان بطرف پایین
step turn چرخش بطرف پایین تپه
retrorse بطرف پایین و عقب خم شده
bate بال زدن بطرف پایین
to push down بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
ap chagi ضربه پا بطرف جلو
biteuro chagi ضربه پا بطرف اریب
downbeat حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
comebacker ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
called shot ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
downwash زاویه انحراف هوا بطرف پایین دراثر برخورد با یک ایرفویل
tabbed flap فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
downward travel ضربه رو به پایین
down stroke ضربه رو به پایین
downward stroke ضربه رو به پایین
drives ضربه از پایین
drive ضربه از پایین
downstroke ضربه درجهت پایین
under arm stroke ضربه پایین دست
under arm clear ضربه بلند از پایین دست
under arm low return ضربه کوتاه پایین دست
naeryo jireugi ضربه دست پایین رونده
inflexed منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
uppercuts ضربه کوتاه قوسی از پایین به بالا
uppercut ضربه کوتاه قوسی از پایین به بالا
fat ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fattest ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fats ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fatter ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
low blow ضربه بوکس خطا به پایین تراز کمر
chopped ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
chop ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
skyward بطرف اسمان بطرف بالا
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
in- بطرف
into بطرف
at بطرف
in بطرف
levo بطرف چپ
rearward بطرف عقب
pakkorro بطرف بیرون
aport بطرف چپ کشتی
homeward بطرف منزل
onwards بطرف جلو
upgrade بطرف بالا
to win over to one's side بطرف خوداوردن
apporro بطرف جلو
forwards بطرف جلو
upgrades بطرف بالا
upgraded بطرف بالا
upward بطرف بالا
upwards بطرف بالا
with بطرف درجهت
upgrading بطرف بالا
dorsad بطرف پشت
to بطرف روبطرف
riverward بطرف رودخانه
abaft بطرف عقب
toward بطرف نسبت به
to the east of بطرف مشرق
heavenward بطرف اسمان
mesal بطرف وسط
atop بطرف بالا
orienting بطرف خاوررفتن
eastwards بطرف مشرق
orient بطرف خاوررفتن
downwards بطرف پائین
coastwards بطرف ساحل
frontwards بطرف جلو
edgewise بطرف لبه
without بطرف خارج
homes بطرف خانه
edgeways بطرف جلوباشد
cephalad متمایل بطرف سر
mesail بطرف وسط
earthwards بطرف زمین
mediad بطرف وسط
frontward بطرف جلو
earthward بطرف زمین
manward بطرف انسان
coastward بطرف ساحل
cityward بطرف شهر
on بعلت بطرف
orients بطرف خاوررفتن
home بطرف خانه
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
ashore بکنار بطرف ساحل
phototropism گرایش بطرف نور
uptilt بطرف بالا کج کردن
lean تکیه دادن بطرف
upwell بطرف بالا رفتن
nobbles بطرف خود اوردن
leaned تکیه دادن بطرف
nobbled بطرف خود اوردن
nobble بطرف خود اوردن
upthrust حرکت بطرف بالا
outward بطرف خارج بیرونی
southeastward بطرف جنوب شرقی
athwart از طرفی بطرف دیگر
upstroke خط منبسط بطرف بالا
nobbling بطرف خود اوردن
ina northerly direction بطرف شمال شمالا
leans تکیه دادن بطرف
inboard بطرف مرکز کشتی
stern wards بطرف عقب کشتی
cephalad متمایل بطرف راس
stern ward بطرف عقب کشتی
northwestwards بطرف شمال غربی
northwardly بطرف شمال شمالی
norther بیشتر بطرف شمال
northeastward بطرف شمال شرقی
southern جنوبا بطرف جنوب
adaxial متمایل بطرف محور
deasil متمایل بطرف راست
gravitating متمایل شدن بطرف
astern بطرف عقب پسین
inwards or inward بطرف داخل بباطن
gravitates متمایل شدن بطرف
gravitated متمایل شدن بطرف
fronting بطرف جلو روکردن به
gravitate متمایل شدن بطرف
front بطرف جلو روکردن به
outwards بطرف خارج بیرونی
upstroke حرکت قلم بطرف بالا
transpose بطرف دیگر معادله بردن
cockshot پرتاب تیر بطرف هدف
transposing بطرف دیگر معادله بردن
cockshy پرتاب تیر بطرف هدف
transposes بطرف دیگر معادله بردن
westwards بسوی باختر بطرف مغرب
adductor تمایل عضو بطرف محور
westward بسوی باختر بطرف مغرب
south wards بطرف جنوب متمایل بجنوب
dextrorotation گردش بطرف قطب راست
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
overhand بازی با دست بطرف بالا
outcurve انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
strelli غلت عقب بطرف بالانس
pull بطرف خود کشیدن کشش
pulls بطرف خود کشیدن کشش
evanesce بطرف صفر میل کردن
soiuth ward بطرف جنوب متمایل بجنوب
starboard بطرف راست حرکت کردن
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
bind کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
gravitate بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitated بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
binds کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
gravitates بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
levorotatory دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
capacole چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
gravitating بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
banked turn انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
levorotary دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
lordosis انحنای زیاد ستون فقرات بطرف جلو
place kick توپ را از روی زمین با پا بطرف دروازه زدن
banking track انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
to face somebody [something] چهره خود را بطرف کسی [چیزی] گرداندن
upload نیروئی که به صورت قائم بطرف بالا عمل میکند
leg break بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
out and in گویی که با پیچش بطرف شیارمی رود و برمی گردد
deflection ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
deflections ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
in and in مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
transposition انتقال اعدادمعلوم بیکسو ومجولات بطرف دیگر معادله فراگذاری
nose down خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
wash in پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
retrorocket راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
skate off حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
jet propulsion جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
upwash حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ssquare rig کشتی دکل دار دارای بادبان خم شده بطرف دکل
skittle که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
nose up چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
pinch محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
pinches محکم گرفتن بیش از حد گوی بولینگ کاستن سرعت اسب قایق را بیش از حد بطرف بادبان بردن
aft قسمت انتهایی هواپیما بطرف عقب هواپیما
up the river سوی سر چشمه رودخانه بطرف بالای رودخانه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com