English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
borrow ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrowed ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrows ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
Other Matches
one two ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
straight right راست مستقیم در بوکس
direct مستقیم راست راهنمایی کردن
directs مستقیم راست راهنمایی کردن
directed مستقیم راست راهنمایی کردن
justify چاپ با حاشیه مستقیم در سمت راست
justifying چاپ با حاشیه مستقیم در سمت راست
justifies چاپ با حاشیه مستقیم در سمت راست
jabbing ضربه سریع مستقیم
jab ضربه سریع مستقیم
straight blow ضربه مستقیم در بوکس
jabbed ضربه سریع مستقیم
jabs ضربه سریع مستقیم
off drive ضربه به سمت راست
justifications انتقال بیتهای داده یا حروف به راست یا چپ یا حاشیه مستقیم پیدا کنند
justification انتقال بیتهای داده یا حروف به راست یا چپ یا حاشیه مستقیم پیدا کنند
forehands ضربه از سمت راست بدن
forehand ضربه از سمت راست بدن
clothesline ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
goal kick ضربه ازاد مستقیم روی دروازه
justify تغییر فضای بین کلمات یا حروف در متن به طوری که حاشیه راست و چپ مستقیم شود
justifies تغییر فضای بین کلمات یا حروف در متن به طوری که حاشیه راست و چپ مستقیم شود
justifying تغییر فضای بین کلمات یا حروف در متن به طوری که حاشیه راست و چپ مستقیم شود
off break کسب امتیاز معینی در ضربه به سمت راست
flicks ضربه سریع با چرخش مچ انحراف ناگهانی تیر از خط مستقیم
flick ضربه سریع با چرخش مچ انحراف ناگهانی تیر از خط مستقیم
flicking ضربه سریع با چرخش مچ انحراف ناگهانی تیر از خط مستقیم
flicked ضربه سریع با چرخش مچ انحراف ناگهانی تیر از خط مستقیم
justify تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
justifying تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
justifies تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
dexiotropic واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
bi directional چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
plain dealing معامله راست حسینی راست باز
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
orthotropous دارای تخمک راست راست اسه
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
off خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
columnleft فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
half face نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
side step فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
half left فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
direct <adj.> مستقیم
on line مستقیم
straighter مستقیم
straightest مستقیم
straight line مستقیم
straightish مستقیم
beeline خط مستقیم
right مستقیم
righting مستقیم
attributive مستقیم
righted مستقیم
levels مستقیم
levelled مستقیم
directed مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
first-hand مستقیم
straight مستقیم
leveled مستقیم
straight line خط مستقیم
firsthand مستقیم
upstanding مستقیم
straight line code کد مستقیم
level مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
bee line خط مستقیم
directs مستقیم
straight راست
right face به راست راست
up front رک و راست
uninhibited رک و راست
vertically راست
turnabouts به راست راست
plumply سر راست
turnabout به راست راست
right footed راست پا
rectilineal راست خط
plain spoken یر راست
forthrights سر راست
righting راست
vertical beam راست رو
wrapover skirt راست
wrapover dress راست
bolt upright راست
beeline خط راست
freehearted رک و راست
dextrorotatory راست بر
right turn به راست راست
right راست
wrapover top راست
righted راست
blankly سر راست
directly سر راست
straighter راست
right back بک راست
upright راست
straightest راست
wooden راست
erects راست
outspoken رک و راست
dextrogyrous راست بر
apeak راست
erecting راست
bee line خط راست
erected راست
erect راست
pricks راست
pricking راست
prick راست
on end راست
sheer یک راست
straightforward رک سر راست
truest راست
pricked راست
truer راست
true راست
four-square رک و راست
straightish سر راست
candid راست
plain dealing راست
straightish راست
straightforward راست
forward resistance مقاومت مستقیم
aright مستقیم مستقیما
direct relationship ارتباط مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
d.c. جریان مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
visual fire تیر مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
uncurl مستقیم شدن
wall pass پاس مستقیم
straightest قسمت مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
indirect غیر مستقیم
straightening flute drill مته مستقیم
line storm طوفان مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
straight line بخط مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
straight edge لبه مستقیم
direct hit اصابت مستقیم
sideway غیر مستقیم
through call مکالمه مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
direct object مفعول مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
direct current جریان مستقیم
on line help کمک مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com