English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (14 milliseconds)
English Persian
jab ضربه سریع مستقیم
jabbed ضربه سریع مستقیم
jabbing ضربه سریع مستقیم
jabs ضربه سریع مستقیم
Search result with all words
flick ضربه سریع با چرخش مچ انحراف ناگهانی تیر از خط مستقیم
flicked ضربه سریع با چرخش مچ انحراف ناگهانی تیر از خط مستقیم
flicking ضربه سریع با چرخش مچ انحراف ناگهانی تیر از خط مستقیم
flicks ضربه سریع با چرخش مچ انحراف ناگهانی تیر از خط مستقیم
Other Matches
dma اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
straight blow ضربه مستقیم در بوکس
slashed ضربه سریع
slash ضربه سریع
slashes ضربه سریع
clothesline ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
goal kick ضربه ازاد مستقیم روی دروازه
borrow ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrows ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrowed ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
doubled ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled up ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
rollover استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
marine express کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
dma CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
snap pass پاس سریع با پیچش سریع مچ
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
speediness سریع السیر سریع
speedy سریع السیر سریع
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
firsthand مستقیم
on line مستقیم
straight مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
direct <adj.> مستقیم
straightish مستقیم
straighter مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
right مستقیم
righted مستقیم
righting مستقیم
straightest مستقیم
straight line مستقیم
straight line خط مستقیم
straight line code کد مستقیم
bee line خط مستقیم
level مستقیم
first-hand مستقیم
directs مستقیم
attributive مستقیم
levels مستقیم
levelled مستقیم
leveled مستقیم
beeline خط مستقیم
directed مستقیم
upstanding مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
straighter قسمت مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
intuition درک مستقیم
direct fire اتش مستقیم
direct file پرونده مستقیم
intuitions درک مستقیم
direct file فایل مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct support کمک مستقیم
line storm طوفان مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
straight قسمت مستقیم
direct selling فروش مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
proximate cause علت مستقیم
on line help کمک مستقیم
directness مستقیم بودن
forward resistance مقاومت مستقیم
direct material مواد مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
dressings مستقیم کنی
direct hits اصابت مستقیم
direct hit اصابت مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
ambagious غیر مستقیم
backstair غیر مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
direct current جریان مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
d.c جریان مستقیم
dressing مستقیم کنی
indirect غیر مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
hottest خط تلفن مستقیم
d.c. جریان مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct control کنترل مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
straightest قسمت مستقیم
direct object مفعول مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
direct process فرایند مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
through call مکالمه مستقیم
airlines خط مستقیم هوایی
straight line دارای خط مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
airline خط مستقیم هوایی
straight edge لبه مستقیم
sideway غیر مستقیم
wall pass پاس مستقیم
visual fire تیر مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
uncurl مستقیم شدن
straight line بخط مستقیم
highroad صراط مستقیم
random access دستیابی مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
straightening flute drill مته مستقیم
straight position فرم مستقیم
aright مستقیم مستقیما
rectiliner مستقیم الخط
highroads صراط مستقیم
fires شوت محکم و مستقیم
forward conductance برق رسانایی مستقیم
forward current جریان ولتاژ مستقیم
devious غیر مستقیم منحرف
ambages راهای غیر مستقیم
direct lift control کنترل مستقیم برا
syzygy استقرارسه ستاره در خط مستقیم
dressing device دستگاه مستقیم کنی
direct support پشتیبانی مستقیم کردن
fired شوت محکم و مستقیم
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
direct support unit یکان پشتیبانی مستقیم
intuitively بوسیله درک مستقیم
oblique غیر مستقیم منحرف
direct data entry داده دهی مستقیم
dma انتقال مستقیم به حافظه
amitosis تقسیم مستقیم یاخته
bilinear دارای دوخط مستقیم
bilinear وابسته بدو خط مستقیم
straight line method of depreciation استهلاک به روش خط مستقیم
direct access دسترسی مستقیم به اطلاعات
straight right راست مستقیم در بوکس
direct absorption process فرایند جذب مستقیم
direct quota tion نقل قول مستقیم
straightening anvil سندان مستقیم کنی
direct reading instrument دستگاه مستقیم خوانی
detour behavior رفتار غیر مستقیم
straightening press پرس مستقیم کنی
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct quenching سخت گردانی مستقیم
straightening roll غلطک مستقیم کنی
direct measurement اندازه گیری مستقیم
direct memory access دستیابی مستقیم به حافظه
telebrief تماس مستقیم تلفنی
direct access method روش دستیابی مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com