Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (8 milliseconds)
English
Persian
riposte
ضربه متقابل زدن
riposted
ضربه متقابل زدن
ripostes
ضربه متقابل زدن
riposting
ضربه متقابل زدن
repost
ضربه متقابل زدن
Other Matches
counteroffensive
تعرض وحمله متقابل حمله تعرضی متقابل
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
mutual inductance
اندوکتیویته متقابل اندوکتانس متقابل
counter memorial
یادداشت متقابل اخطار متقابل
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
warsaw treaty
پیمانی که عنوان اصلی ان "پیمان کمک متقابل اروپای شرقی " است و به سال 5591 در ورشوپایتخت لهستان منعقد شد وهدف ان کمک متقابل کشورهای اروپای شرقی به یکدیگر است و بیشتر جنبه نظامی دارد
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
interactional
متقابل
correspounding
متقابل
counter
متقابل
mutual
متقابل
polar
متقابل
reciprocative
متقابل
countering
متقابل
countered
متقابل
reciprocal
متقابل
interactive
متقابل
opposed
متقابل
opposing
متقابل
logrolling
همکاری متقابل
m
القاگری متقابل
retaliation
عمل متقابل
reciprocity
عمل متقابل
mutual
متقابل یا متقابله
interrelationship
رابطه متقابل
interrelationships
رابطه متقابل
countered
ضربت متقابل
counter credit
اعتبار متقابل
crossecheck
بررسی متقابل
cross reference
مراجعه متقابل
intervisibility
دید متقابل
interrelation
رابطه متقابل
cross check
بررسی متقابل
interdependency
اتکاء متقابل
cross-references
ارجاع متقابل
intercorrelation
همبستگی متقابل
iteraction
عمل متقابل
cross-check
بررسی متقابل
inter play
اثر متقابل
cross-checked
بررسی متقابل
cross-references
مراجعه متقابل
cross-checking
بررسی متقابل
cross-reference
ارجاع متقابل
cross-checks
بررسی متقابل
interdependence
وابستگی متقابل
cross-reference
مراجعه متقابل
cross reference
ارجاع متقابل
interaction curve
خم کنش متقابل
countermeasures
اقدامات متقابل
cross bill
شکایت متقابل
cross feed
خورد متقابل
cross index
شاخص متقابل
cross purpose
قصد متقابل
crosstalk
مکالمه متقابل
counterattack
حمله متقابل
counteraction
اقدام متقابل
counter transference
انتقال متقابل
counter trade
تجارت متقابل
counter purchase
خرید متقابل
counterwork
عمل متقابل
countervailing credit
اعتبار متقابل
counterrevolution
انقلاب متقابل
countermine
توط ئه متقابل
counterclaim
دعوی متقابل
countermeasure
اقدام متقابل
counterclaim
ادعای متقابل
counterclaim
دعوای متقابل
counterpawn
پیاده متقابل
counterbid
پیشنهاد متقابل
counterpoise
وزنه متقابل
counterpoise
سیم متقابل
counter offer
عرضه متقابل
counter offer
پیشنهاد متقابل
countering
ضربت متقابل
cross action
دعوی متقابل
interaction
اثر متقابل
interaction
کنش متقابل
grid anode transconductance
رسانایی متقابل
mutual conductance
رسانایی متقابل
transconductance
رسانایی متقابل
interaction
عمل متقابل
harmonic mean
اعداد متقابل
antitype
نوع متقابل
back pressure
فشار متقابل
eclipsed form
شکل متقابل
counter offensive
حمله متقابل
counter offensive
پدافند متقابل
counter gambit
گامبی متقابل
interplay
اثر متقابل
counter fire
اتش متقابل
counter current
جریان متقابل
counter claim
دعوی متقابل
counter attraction
کشش متقابل
counter propaganda
تبلیغ متقابل
counter
ضربت متقابل
transinformation
اگاهی متقابل
mutual relationship
رابطه متقابل
proportional
متقابل یا هماهنگ
opposite phase
فاز متقابل
recriminations
تهمت متقابل
set off
دعوی متقابل
recriminations
اتهام متقابل
recrimination
تهمت متقابل
recrimination
اتهام متقابل
reciprocation
عمل متقابل
counter-measures
اقدام متقابل
reciprocal trading
مبادله متقابل
counter-measure
اقدام متقابل
mutual induction
القای متقابل
mutual inductance
القاگری متقابل
mutual assistance
کمک متقابل
interdependence
اتکاء متقابل
mutual terms
شرایط متقابل
mutual characteristic
مشخصه متقابل
transfer characteristic
مشخصه متقابل
mutual consistency
سازگاری متقابل
reciprocal
عمل متقابل
mutual energy
انرژی متقابل
reciprocal
متقابل معکوس
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
rebutted
جواب متقابل دادن
social interaction
کنش متقابل اجتماعی
rebuts
جواب متقابل دادن
rebut
جواب متقابل دادن
differential field winding
سیمپیچ اهنربایی متقابل
visual interaction
کنش متقابل بصری
counter current principle
اصول جریان متقابل
centre counter defence
دفاع متقابل مرکزی
coefficient of mutual induction
ضریب القای متقابل
interaction
عکس العمل متقابل
rebuttals
عمل متقابل پس زنی
greco counter gambit
گامبی متقابل گرکو
benoni counter gambit
گامبی متقابل بنونی
conversion transconductance
رسانایی متقابل وارون
scandinavian defence
دفاع متقابل مرکزی
counter purchase
داد وستد متقابل
rebutting
جواب متقابل دادن
counteract
عمل متقابل کردن
intract
عمل متقابل کردن
compensation trading
داد و ستد متقابل
counterplay
بازی شطرنج متقابل
retorts
جواب متقابل تلافی
countercheck
سرزنش وتوبیخ متقابل
internecine
کشتار متقابل قاتل
retaliation
عکس العمل متقابل
retorts
جواب متقابل دادن
intervisibility
قابلیت دید متقابل
counterattack
حمله متقابل کردن
rebuttal
عمل متقابل پس زنی
counteracted
عمل متقابل کردن
crossfertilize
لقاح متقابل کردن
cross reference table
جدول ارجاع متقابل
retort
جواب متقابل دادن
counteracting
عمل متقابل کردن
cross magnetizing
میدان مغناطیسی متقابل
cross fire
اتش گلوله متقابل
counteracts
عمل متقابل کردن
retort
جواب متقابل تلافی
opposed piston engine
موتور پیستون روبرو متقابل
end centered unit cell
سلول واحد دو وجهی متقابل پر
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
queen's pawn counter gambit
گامبی متقابل پیاده وزیرشطرنج
countermine
با دسیسه متقابل خنثی کردن
unrequited
بدون تلافی یا عمل متقابل
mutual exclusion
ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
countermeasures
پیش گیریهای متقابل اقدامات کنترلی
blamenfeld counter gambit
گامبی متقابل بلومنفند دردفاع بنونی
simultaneous foul
خطای متقابل در یک لحظه واخراج هر دو بازیگر
subcontrary
مغایر درمرحله فرعی درجهت متقابل
staunton defence
دفاع استاونتن در گامبی متقابل بنونی
counteractive
خنثی کننده دارای عمل متقابل
cross fertile
اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
countermeasures
اقدامات ضد عملیات دشمن عمل متقابل
subcontrariety
رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
cross reference
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-reference
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
counterpose
درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
falkbeer counter gambit
گامبی متقابل فالکبیر درگامبی شاه شطرنج
cross-references
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
eastern european mutual assisstance trea
پیمان کمک متقابل اروپای شرقی treaty warsaw
counter thrust variation
واریاسیون پیاده رانده متقابل در دفاع هندی شاه شطرنج
input output analysis
تحلیل داده ها ستاده ها مطالعه تجربی روابط متقابل بخشهای مختلف اقتصاد
information hiding
یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
cosmopolitanism
سیستم " جهان وطنی " اعتقاد به لزوم حسن تفاهم واحترام متقابل بین کلیه ملل واقوام عالم
coupling
نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
cross action
در CL حالتی است که یک طرف عین دعوایی را که طرف متقابل درموضوع واحد علیه او مطرح کرده
ripostes
ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
riposted
ضربت متقابل و تند پاسخ تند واماده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com