English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
unity power factor ضریب توان واحد
Other Matches
power factor ضریب توان
power factor meter سنجه ضریب توان
power factor correction تقویت ضریب توان
cosine meter دستگاه اندازه گیری ضریب توان
output per unit of displacement توان در واحد جابجایی
watt واحد توان در سیستم متریک
output per unit of displacement توان در واحد تغییر مکان
watts واحد توان در سیستم متریک
bel واحد شدت نسبی توان
henry واحد ضریب خودالقایی
volt واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
volts واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
absolute system of units سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
modulus of elasticity ضریب ارتجاعی ضریب فنری ضریب جهندگی
eight bit system کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
attenuation factor ضریب فرسایش انرژی موج ضریب افت قدرت امواج
availability factor ضریب امادگی عملیاتی هواپیماها یا ناوها ضریب قابلیت استفاده
convergence factor ضریب تقارب نصف النهارات ضریب انحراف شبکه
design stress resultant تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
probability factor ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
reduction coefficient ضریب کاهش استعداد ضریب دیدبانی
rating توان نامی توان قدرت
ratings توان نامی توان قدرت
lsb رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
charactristics مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
powered واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powers واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powering واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot نات [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
morpheme واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
cpu واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
runoff coefficient ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
biquinary notation دستگاه نمادسازی که در ان هر رقم اعشاری توسط یک جفت رقم متشکل از یک ضریب 5 و یک ضریب 1 نشان داده میشود
volt ampere meter دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
factor of safety ضریب تامین ضریب اطمینان
partition coefficient ضریب توزیع ضریب تقسیم
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
scale factor ضریب مقیاس نقشهای ضریب تبدیل مقیاس نقشه
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
slice ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
ballistic coefficient ضریب زاویه بالیستیکی ضریب تاثیر بالیستیکی
slices ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
throughput توان
powering توان
capacitance توان
oligotrophic کم توان
potential توان
p توان
ambidextral دو سو توان
potency توان
vim توان
vigor توان
high-powered پر توان
equipotent هم توان
exponent توان
isoelectric هم توان
exponents توان
vigour توان
powered توان
power توان
powers توان
ambidextrous دو سو توان
low power توان کم
powering قوه یا توان
powers قوه یا توان
out put توان دستگاهها
wattless power توان هرز
powers توان برقی
powers توان نیرو
useful power توان مفید
horsepower توان اسب
reactive power توان واکنشی
thermal power توان حرارتی
reactive power توان هرز
recruitment توان گیری
rated output توان نامی
puissance توان قدرت
true power توان حقیقی
true power توان متوسط
input توان ورودی
true power توان واقعی
reactive power توان راکتیو
ratings سنجش توان
rating سنجش توان
sounp power توان صوتی
purchasing power توان خرید
resolution power توان تفکیک
received power توان دریافتی
tensile strength توان کششی
real power توان موثر
real power توان حقیقی
reactor output توان راکتور
reactive volt amperes توان هرز
input توان اولیه
inputted توان ورودی
inputted توان اولیه
potential energy نهان توان
physical medicine طب توان بخشی
active power توان موثر
rehabilitation توان بخشی
aerobic power توان هوازی
albedo توان بازتاب
simple circuit مدار توان
output power توان خروجی
apparent power توان فاهری
power circuit مدار توان
pace حفظ توان
paced حفظ توان
omnipotent همه توان
power output توان خروجی
power loss اتلاف توان
power level indicator توان نما
power level تراز توان
power function تابع توان
potency توان جنسی
power endurance توان استقامت
valence توان ارزش
paces حفظ توان
powering توان برقی
constant power توان دائمی
engine rating توان موتور
explosive power توان انفجاری
exponentiation به توان رساندن
microcomputer کامپیوتر کم توان
flexural strength توان خمشی
fluctuating power توان نوشی
engine performance توان موتور
electric power توان برقی
effective power توان موثر
cosine meter توان سنج
discriminating power توان افتراق
dispersive power توان پاشندگی
dynomometer توان سنج
exponent توان [ریاضی]
throughput توان عملیاتی
maximum available powere توان حداکثر
low power توان کوچک
h.p. توان اسب
cubes توان سوم
cube توان سوم
instantaneous power توان لحظهای
light output ratio توان نور
interference power توان پارازیت
power توان [ریاضی]
to the power of [three] به توان [سه] [ریاضی]
perhaps توان بود
input power توان ورودی
heating power توان حرارتی
horse power توان موتور
i. and evdevolution توان یابی
i^ r loss اتلاف توان
idle current wattmeter توان کورسنج
idle power توان کور
increase of output افزایش توان
indicated horsepower توان فاهری
constant power توان ثابت
connected load توان اتصال
powered قوه یا توان
wattmeter توان سنج
capacity range حیطه توان
powered توان برقی
brake horsepower توان مفید
powered توان نیرو
micros کامپیوتر کم توان
biological potential توان زیستی
vector power توان برداری
power توان نیرو
power قوه یا توان
motor output توان موتور
wattles power توان کور
power توان برقی
powering توان نیرو
complex power توان موهومی
complex power توان مختلط
micro کامپیوتر کم توان
circuit breaking capacity توان قطع
compression strength توان فشاری
powers توان از دست رفته
roots توان کسری یک عدد
nano پیشوندی به معنای 01 به توان 9-
tera پیشوندی برای 01 به توان 21
root توان کسری یک عدد
horsepower hour توان اسب در ساعت
torsion dynamometer توان سنج پیچشی
powers حذف توان کامپیوتر
hecto پیشوندی معادل 01 به توان 2
parameters ولتاژ یا توان یک سیستم
transmission dynamometer توان سنج انتقالی
parameter ولتاژ یا توان یک سیستم
n.h.p. توان اسمی دستگاه
originals که از آن می توان کپی گرفت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com