Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
conductivity
ضریب هدایت یا انتشار
Other Matches
conductance
ضریب هدایت قدرت هدایت
diffusion coefficient
ضریب انتشار
conductivity
ضریب هدایت
conductibility
ضریب هدایت مخصوص
guided propagation
تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
modulus of elasticity
ضریب ارتجاعی ضریب فنری ضریب جهندگی
guidance
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
dissemination
انتشار اخبار انتشار اطلاعات
guidance
هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
beamrider
موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
homing guidance
هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
maces
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
mace
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
fighter direction
هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
terminal guidance
هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
inertial guidance
سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance
سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
availability factor
ضریب امادگی عملیاتی هواپیماها یا ناوها ضریب قابلیت استفاده
attenuation factor
ضریب فرسایش انرژی موج ضریب افت قدرت امواج
convergence factor
ضریب تقارب نصف النهارات ضریب انحراف شبکه
design stress resultant
تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
gyro pilot
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
reduction coefficient
ضریب کاهش استعداد ضریب دیدبانی
probability factor
ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
charactristics
مشخصات مقدماتی یا اصلی که عبارتند از ضریب براضریب پسا نسبت برا به پساموقعیت مرکز فشار و ضریب گشتاور برای هر زاویه حمله
celestial guidance
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
runoff coefficient
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
biquinary notation
دستگاه نمادسازی که در ان هر رقم اعشاری توسط یک جفت رقم متشکل از یک ضریب 5 و یک ضریب 1 نشان داده میشود
factor of safety
ضریب تامین ضریب اطمینان
partition coefficient
ضریب توزیع ضریب تقسیم
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
scale factor
ضریب مقیاس نقشهای ضریب تبدیل مقیاس نقشه
slices
ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
slice
ضریب محاسبات لجستیکی ضریب نیازمندیهای لجستیکی
ballistic coefficient
ضریب زاویه بالیستیکی ضریب تاثیر بالیستیکی
issuance
انتشار
newsreader
انتشار
incidence
انتشار
broadcast
انتشار
spreading
انتشار
promulgation
انتشار
effluence
انتشار
emission
انتشار
emissions
انتشار
publicity
انتشار
reports
انتشار
currencies
انتشار
reported
انتشار
report
انتشار
issues
انتشار
currency
انتشار
issued
انتشار
omission
انتشار
omissions
انتشار
issue
انتشار
proclamations
انتشار
broadcasts
انتشار
dissemination
انتشار
publication
انتشار
dispersion
انتشار
effluxion
انتشار
pervasion
انتشار
progation
انتشار
propagation
انتشار
irradiation
انتشار
publications
انتشار
proclamation
انتشار
diffusion
انتشار
publishment
انتشار
emission
انتشار امواج
noise
انتشار دادن
noises
انتشار دادن
emissions
انتشار امواج
wave propagation
انتشار موج
wave motion
انتشار موج
circulations
انتشار جریان
propagandize
انتشار دادن
velocity of propagation
سرعت انتشار
issued
انتشار دادن
advertise
انتشار دادن
publishes
انتشار دادن
published
انتشار دادن
publish
انتشار دادن
circulation
انتشار جریان
propagation sequence
تسلسل انتشار
propagation delay
تاخیر انتشار
propagation sequence
مرحله انتشار
antenna pattern
انتشار انتن
propagation constant
ثابت انتشار
issue
انتشار دادن
load spread
انتشار نیرو
diffusion
انتشار پخش
diffusion
انتشار نور
to bruit abroad
انتشار دادن
newsworthy
قابل انتشار
thought broadcasting
انتشار فکر
money creation
انتشار پول
light emission
انتشار نور
sound propagation
انتشار صوت
republication
انتشار مجدد
promulgation of the laws
انتشار قوانین
image speard
انتشار تصویر
diffusible
قابل انتشار
electron emmission
انتشار الکترون
issues
انتشار دادن
electronic emission
انتشار الکترونها
emissivity
قابلیت انتشار
immission
انتشار خارجی
issues
انتشار دادن صدور
rate of flame propagation
سرعت انتشار شعله
conical scanning
انتشار مخروطی امواج
circulative
انتشار دهنده یا یابنده
soundboard
عامل انتشار عقاید
issued
انتشار دادن صدور
issue
انتشار دادن صدور
spread
منتشر شدن انتشار
spreads
منتشر شدن انتشار
error propagation
انتشار خطا
[ریاضی]
efflux
انتشار بخارج جریان
sounding board
عامل انتشار عقاید
sounding boards
عامل انتشار عقاید
propagating
انتشار دادن پخش کردن
propagate
انتشار دادن پخش کردن
issuable
قابل صدور انتشار دادنی
diasy chain
انتشار سیگنالها در طول یک گذرگاه
propagated
انتشار دادن پخش کردن
propagates
انتشار دادن پخش کردن
promulgating
انتشار دادن ترویج کردن
promulgated
انتشار دادن ترویج کردن
promulgate
انتشار دادن ترویج کردن
advertises
اعلان کردن انتشار دادن
issue
[of something]
[ID card or check]
انتشار
[اسکناس]
[اوراق بهادار]
promulgates
انتشار دادن ترویج کردن
advertised
اعلان کردن انتشار دادن
azimuth guidance
هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
capital stock
سهام انتشار نیافته شرکت تضامنی
histogram
نمایش طرز انتشار وفواصل وارتفاع سلول ها از هم
whispering campaign
انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
electroluminescent
قابل انتشار نور طبق روشنایی الکترونیکی
emission
انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
emissions
انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
electroluminescing
که نور را طبق روشنایی الکترونیکی انتشار میدهد
answer
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answers
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answering
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
answered
tone ی که مودم پاسخگو پیش از تغییر مسیر انتشار میدهد
beta version
گونهای از برنامه کاربردی نرم افزار که تقریباگ آماده انتشار است
copyright
حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
copyrights
حق چاپ و انتشار انحصاری برای مولف اثر یا کسی که این حق را از او به انتقال گرفته است
conduction
هدایت
lead
هدایت
total conductivity
هدایت کل
leads
هدایت
guidance
هدایت
direction
هدایت
steerage
هدایت
navigator
هدایت گر
leading
هدایت
conductance
هدایت
transduction
هدایت
navigators
هدایت گر
con
هدایت کردن
conduct of fire
هدایت تیراندازی
conned
هدایت کردن
conning
هدایت کردن
stream line
خط هدایت جریان
commutate
هدایت وتغییر
conduction
هدایت گرم
conductance
میزان هدایت
conductibility
قابلیت هدایت
cons
هدایت کردن
navigate
هدایت کردن
bus bar line
سیم هدایت
dirigible
قابل هدایت
electron conduction
هدایت الکترون
avigation
فن هدایت هواپیما
electrical conductivity
هدایت الکتریکی
electric conduction
هدایت الکتریسیته
afferent conduction
هدایت اورانی
afferent transmission
هدایت اورانی
templates
ریل هدایت
managements
هدایت یا سازماندهی
management
هدایت یا سازماندهی
enlightened
هدایت شده
director
هدایت کننده
navigated
هدایت کردن
navigating
هدایت کردن
ionic conduction
هدایت یونی
steerable
هدایت کردنی
leading line
خط هدایت هواپیما
canalization
هدایت در مسیر
leading marks
نشانههای هدایت
directors
هدایت کننده
operating stand
اطاق هدایت
template
ریل هدایت
rede
هدایت کردن
convect
هدایت کردن
admittance
هدایت فاهری
guides
هدایت کردن
superconductivity
فوق هدایت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com