Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 148 (8 milliseconds)
English
Persian
responsibilities
ضمانت جوابگویی
responsibility
ضمانت جوابگویی
Other Matches
accountability
جوابگویی
response
جوابگویی
responsions
جوابگویی
responses
جوابگویی
amenable
قابل جوابگویی
amenability
تبعیت جوابگویی
pecuniary liability
ضمانت ضمانت جبران خسارت
gurantee
ضمانت
mainprise
ضمانت
sponsion
ضمانت
warranties
ضمانت
warranty
ضمانت
warranting
ضمانت
bail
ضمانت
warrant
ضمانت
bond
ضمانت
warranted
ضمانت
guaranty
ضمانت
warrants
ضمانت
guaranteed
ضمانت
guarantee
ضمانت
guaranty
ضمانت
guarantee
ضمانت
pledge
[archaic]
[guaranty]
ضمانت
warranty
ضمانت
sponsorship
ضمانت
guarantees
ضمانت
sponsored by
به ضمانت
suretyship
ضمانت
letter of indemnity
ضمانت نامه
guaranty
ضمانت نامه
bank bond
ضمانت بانکی
pecuniary liability
ضمانت پولی
irrepleviable
ضمانت برندار
express warranty
ضمانت صریح
sanctions
ضمانت اجرا
vouch for
ضمانت کردن
joint and several guarantee
ضمانت تضامنی
sanctioning
ضمانت اجرا
sanctioned
ضمانت اجرا
limplied warranty
ضمانت ضمنی
guarantee period
دوره ضمانت
upon bail
بقیه ضمانت
contract guarantee
ضمانت قرارداد
bondholder
ضمانت دار
bilable
ضمانت بردار
suretyship
عقد ضمانت
bailable
قابل ضمانت
bail bond
ضمانت نامه
irreplevisable
ضمانت برندار
fiduciary bond
ضمانت شرافتی
sanction
ضمانت اجرا
answered
ضمانت کردن
warranty
ضمانت نامه
insure
ضمانت کردن
bank guarantee
ضمانت بانکی
vouch
ضمانت کردن
answer
ضمانت کردن
sponsor
ضمانت کردن
guarantees
ضمانت کردن
bond
پیوستگی ضمانت
guarantors
ضمانت کننده
sponsoring
ضمانت کردن
sponsors
ضمانت کردن
warranties
ضمانت نامه
guarantor
ضمانت کننده
guarantee
ضمانت کردن
pledged
وثیقه ضمانت
answers
ضمانت کردن
bonded
ضمانت شده
pledges
وثیقه ضمانت
answering
ضمانت کردن
pledging
وثیقه ضمانت
guaranteed
ضمانت کردن
assurances
ضمانت وثیقه
assurance
ضمانت وثیقه
pledge
وثیقه ضمانت
board exchange warranty
ضمانت تعویض برد
the watch is warranted
ضمانت شده است
to bail out
با ضمانت از زندان دراوردن
joint bond
تعهد یا ضمانت مشترک
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
i guarantee his appearance
من ضمانت می کنم که حاضرشود
stand surety for a person
ضمانت کسی را کردن
guarantees
شخص ضمانت شده
warrant
ضمانت کردن مجوز
warranted
ضمانت کردن مجوز
warranting
ضمانت کردن مجوز
sanctions
ضمانت اجرایی قانون
warrants
ضمانت کردن مجوز
guarantee
شخص ضمانت شده
sanctioning
ضمانت اجرایی قانون
sanction
ضمانت اجرایی قانون
sanctioned
ضمانت اجرایی قانون
bail
تضمین ضمانت کردن
warrent
ضمانت یاتعهد کردن
to stand surety for any one
ضمانت کسیرا کردن
bailment
رهایی به قید ضمانت
to go bail for any one
ضمانت کسی راکردن
act as surety
کفالت یا ضمانت کردن
guaranteed
شخص ضمانت شده
able to justify bail
قادر به تقبل ضمانت
bank guarantee
ضمانت نامه بانکی
waged
ضمانت حسن انجام کار
repayment guarantee
ضمانت استرداد پیش پرداخت
pledgor
دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
wage
ضمانت حسن انجام کار
guarantee
ضمانت نامه تضمین کردن
to vouch for any one's honesty
ضمانت درستی کسی را کردن
tender bonds
ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
guaranteed
ضمانت نامه تضمین کردن
guarantees
ضمانت نامه تضمین کردن
pledgeor
دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
performance guarantee
ضمانت حسن انجام کار
sanctioned
مجوز جریمه ضمانت اجرا
bid bond
ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
sanctioning
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioning
مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctions
ضمانت اجرایی معین کردن
average bond
ضمانت نامه جبران خسارت
sanction
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctions
مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioned
ضمانت اجرایی معین کردن
sanction
مجوز جریمه ضمانت اجرا
good performance guarantee
ضمانت حسن انجام کار
guarantee a contract
اجرای قراردادی را ضمانت کردن
guaranty
تضمین ضمانت یا تعهد کردن
tender guarantee
ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
wages
ضمانت حسن انجام کار
open credit
اعتبار بدون ضمانت نامه
waging
ضمانت حسن انجام کار
vouch
ضمانت کردن مسئول واقع شدن
30% down payment against bank guaranty
۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
local parole
زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
accommodation bill
براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
del credere
ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
bareboat charter
ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
warranted
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
consideration
وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
considerations
وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
ubi jus, ibi remedium
هر جا حقی هست ضمانت اجرا هم هست هر جا حقی است حق استیفاء ان هم وجوددارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com