Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
to vouch for any one's honesty
ضمانت درستی کسی را کردن
Other Matches
pecuniary liability
ضمانت ضمانت جبران خسارت
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
tracked
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracks
دنبال کردن یک مسیر به درستی
track
دنبال کردن یک مسیر به درستی
sponsoring
ضمانت کردن
guarantees
ضمانت کردن
guaranteed
ضمانت کردن
sponsor
ضمانت کردن
answered
ضمانت کردن
insure
ضمانت کردن
sponsors
ضمانت کردن
vouch for
ضمانت کردن
answering
ضمانت کردن
guarantee
ضمانت کردن
answers
ضمانت کردن
vouch
ضمانت کردن
answer
ضمانت کردن
warranted
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant
اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
bail
تضمین ضمانت کردن
warrent
ضمانت یاتعهد کردن
to stand surety for any one
ضمانت کسیرا کردن
stand surety for a person
ضمانت کسی را کردن
warrants
ضمانت کردن مجوز
warranting
ضمانت کردن مجوز
warranted
ضمانت کردن مجوز
warrant
ضمانت کردن مجوز
act as surety
کفالت یا ضمانت کردن
guarantee
ضمانت نامه تضمین کردن
guaranty
تضمین ضمانت یا تعهد کردن
guarantee a contract
اجرای قراردادی را ضمانت کردن
sanction
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctions
ضمانت اجرایی معین کردن
guarantees
ضمانت نامه تضمین کردن
sanctioning
ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioned
ضمانت اجرایی معین کردن
guaranteed
ضمانت نامه تضمین کردن
to check off
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
vouch
ضمانت کردن مسئول واقع شدن
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
correctly
<adv.>
به درستی
correctitude
درستی
correctness
درستی
preciseness
درستی
exactness
درستی
trueness
درستی
genuineness
درستی
precision
درستی
exactitude
درستی
soundness
درستی
justly
به درستی
rightfully
<adv.>
به درستی
rightly
<adv.>
به درستی
fidelity
درستی
justness
درستی
accuracy
درستی
rightfulness
درستی
rightness
درستی
straightness
درستی
validity
درستی
integrality
درستی
duly
<adv.>
به درستی
integrity
درستی
justly
<adv.>
به درستی
aright
<adv.>
به درستی
uprightness
درستی
imprecision
نا درستی
legitimacy
درستی
properly
<adv.>
به درستی
propriety of behaviour
درستی رفتار
truths
درستی صداقت
to verifty a staement
درستی ونادرستی
truth table
جدول درستی
truth value
ارزش درستی
rectitude
راستی درستی
approximately
تقریبا به درستی
honestly
از روی درستی
the a of a trans lation
درستی ترجمه
honesty
درستکاری درستی
validation
تنفیذ درستی
justice
درستی دادگستری
truth
درستی صداقت
damchi
راستی و درستی
uprightaess
درستی راستی عدالت
function
انجام عمل به درستی
accuracy
درجه دقت درستی
functioned
انجام عمل به درستی
functions
انجام عمل به درستی
bona fide
به طور جدی به درستی
to foel
حال درستی نداشتن
in the wrong
<idiom>
اشتباه ،درستی حقیقت
guarantees
ضمانت
warrant
ضمانت
guaranteed
ضمانت
bond
ضمانت
sponsorship
ضمانت
warranting
ضمانت
sponsored by
به ضمانت
gurantee
ضمانت
guaranty
ضمانت
pledge
[archaic]
[guaranty]
ضمانت
suretyship
ضمانت
guaranty
ضمانت
warranty
ضمانت
bail
ضمانت
sponsion
ضمانت
warranted
ضمانت
warranty
ضمانت
guarantee
ضمانت
guarantee
ضمانت
warranties
ضمانت
warrants
ضمانت
mainprise
ضمانت
cynic
<adj.>
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر
Veitch diagram
نمایش گرافیکی جدول درستی
accurately
به درستی و بدون هر گونه خطا
true false test
ازمایش درستی ونادرستی چیزی
He seems to be an honest man.
آدم درستی بنظرمی آید
truth table
جدول درستی جذول صحت
guaranty
ضمانت نامه
bilable
ضمانت بردار
joint and several guarantee
ضمانت تضامنی
guarantee period
دوره ضمانت
upon bail
بقیه ضمانت
pecuniary liability
ضمانت پولی
sanctions
ضمانت اجرا
sanctioning
ضمانت اجرا
bondholder
ضمانت دار
irrepleviable
ضمانت برندار
irreplevisable
ضمانت برندار
bank guarantee
ضمانت بانکی
bank bond
ضمانت بانکی
bond
پیوستگی ضمانت
bailable
قابل ضمانت
responsibility
ضمانت جوابگویی
sanction
ضمانت اجرا
bail bond
ضمانت نامه
assurances
ضمانت وثیقه
assurance
ضمانت وثیقه
bonded
ضمانت شده
sanctioned
ضمانت اجرا
responsibilities
ضمانت جوابگویی
letter of indemnity
ضمانت نامه
pledged
وثیقه ضمانت
limplied warranty
ضمانت ضمنی
pledges
وثیقه ضمانت
warranties
ضمانت نامه
pledging
وثیقه ضمانت
pledge
وثیقه ضمانت
contract guarantee
ضمانت قرارداد
fiduciary bond
ضمانت شرافتی
warranty
ضمانت نامه
express warranty
ضمانت صریح
suretyship
عقد ضمانت
guarantor
ضمانت کننده
guarantors
ضمانت کننده
to prove a will
درستی و اعتباروصیت نامهای را محقق نمودن
Are we on the right road for ... ?
آیا ما در جاده درستی برای ... هستیم؟
cynically
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر
cynical
<adj.>
بدگمان نسبت به درستی ونیکوکاری بشر
the watch is warranted
ضمانت شده است
to go bail for any one
ضمانت کسی راکردن
bank guarantee
ضمانت نامه بانکی
board exchange warranty
ضمانت تعویض برد
sanction
ضمانت اجرایی قانون
able to justify bail
قادر به تقبل ضمانت
to bail out
با ضمانت از زندان دراوردن
i guarantee his appearance
من ضمانت می کنم که حاضرشود
guarantees
شخص ضمانت شده
sanctions
ضمانت اجرایی قانون
guarantee
شخص ضمانت شده
joint bond
تعهد یا ضمانت مشترک
sanctioning
ضمانت اجرایی قانون
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
sanctioned
ضمانت اجرایی قانون
bailment
رهایی به قید ضمانت
guaranteed
شخص ضمانت شده
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
timed
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
times
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
pledgor
دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
sanctions
مجوز جریمه ضمانت اجرا
bid bond
ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
sanction
مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioned
مجوز جریمه ضمانت اجرا
open credit
اعتبار بدون ضمانت نامه
sanctioning
مجوز جریمه ضمانت اجرا
waged
ضمانت حسن انجام کار
average bond
ضمانت نامه جبران خسارت
pledgeor
دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
tender bonds
ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
performance guarantee
ضمانت حسن انجام کار
waging
ضمانت حسن انجام کار
wage
ضمانت حسن انجام کار
good performance guarantee
ضمانت حسن انجام کار
wages
ضمانت حسن انجام کار
repayment guarantee
ضمانت استرداد پیش پرداخت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com