English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (7 milliseconds)
English Persian
fiduciary bond ضمانت شرافتی
Other Matches
ingloriousness بی شرافتی
debt of honour وام شرافتی
fiduciary bond قرضه شرافتی
affaire d'honneur موضوع شرافتی
pecuniary liability ضمانت ضمانت جبران خسارت
bail ضمانت
warranty ضمانت
warranties ضمانت
gurantee ضمانت
guaranty ضمانت
warranting ضمانت
sponsored by به ضمانت
sponsion ضمانت
warranted ضمانت
warrant ضمانت
warrants ضمانت
bond ضمانت
mainprise ضمانت
suretyship ضمانت
guarantees ضمانت
pledge [archaic] [guaranty] ضمانت
warranty ضمانت
guaranteed ضمانت
guaranty ضمانت
sponsorship ضمانت
guarantee ضمانت
guarantee ضمانت
pecuniary liability ضمانت پولی
bondholder ضمانت دار
contract guarantee ضمانت قرارداد
express warranty ضمانت صریح
bilable ضمانت بردار
sanction ضمانت اجرا
sanctioned ضمانت اجرا
limplied warranty ضمانت ضمنی
guarantee period دوره ضمانت
bailable قابل ضمانت
bail bond ضمانت نامه
joint and several guarantee ضمانت تضامنی
guaranty ضمانت نامه
bank bond ضمانت بانکی
irrepleviable ضمانت برندار
sanctions ضمانت اجرا
irreplevisable ضمانت برندار
sanctioning ضمانت اجرا
letter of indemnity ضمانت نامه
bank guarantee ضمانت بانکی
answered ضمانت کردن
pledge وثیقه ضمانت
pledged وثیقه ضمانت
pledges وثیقه ضمانت
pledging وثیقه ضمانت
assurance ضمانت وثیقه
assurances ضمانت وثیقه
warranties ضمانت نامه
answer ضمانت کردن
bonded ضمانت شده
answering ضمانت کردن
answers ضمانت کردن
guarantee ضمانت کردن
guaranteed ضمانت کردن
guarantees ضمانت کردن
responsibilities ضمانت جوابگویی
responsibility ضمانت جوابگویی
warranty ضمانت نامه
insure ضمانت کردن
upon bail بقیه ضمانت
vouch for ضمانت کردن
bond پیوستگی ضمانت
suretyship عقد ضمانت
guarantors ضمانت کننده
guarantor ضمانت کننده
sponsors ضمانت کردن
sponsoring ضمانت کردن
sponsor ضمانت کردن
vouch ضمانت کردن
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
to go bail for any one ضمانت کسی راکردن
stand surety for a person ضمانت کسی را کردن
the watch is warranted ضمانت شده است
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
to stand surety for any one ضمانت کسیرا کردن
i guarantee his appearance من ضمانت می کنم که حاضرشود
warrent ضمانت یاتعهد کردن
board exchange warranty ضمانت تعویض برد
warranted ضمانت کردن مجوز
sanctions ضمانت اجرایی قانون
to bail out با ضمانت از زندان دراوردن
warrant ضمانت کردن مجوز
warranting ضمانت کردن مجوز
able to justify bail قادر به تقبل ضمانت
sanctioned ضمانت اجرایی قانون
act as surety کفالت یا ضمانت کردن
warrants ضمانت کردن مجوز
bailment رهایی به قید ضمانت
guarantee شخص ضمانت شده
sanction ضمانت اجرایی قانون
guaranteed شخص ضمانت شده
sanctioning ضمانت اجرایی قانون
bank guarantee ضمانت نامه بانکی
guarantees شخص ضمانت شده
bail تضمین ضمانت کردن
tender guarantee ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
tender bonds ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
sanctions مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanction ضمانت اجرایی معین کردن
to vouch for any one's honesty ضمانت درستی کسی را کردن
guarantee ضمانت نامه تضمین کردن
waging ضمانت حسن انجام کار
wages ضمانت حسن انجام کار
waged ضمانت حسن انجام کار
wage ضمانت حسن انجام کار
guarantees ضمانت نامه تضمین کردن
guaranteed ضمانت نامه تضمین کردن
sanction مجوز جریمه ضمانت اجرا
repayment guarantee ضمانت استرداد پیش پرداخت
pledgor دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
sanctions ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioning مجوز جریمه ضمانت اجرا
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
bid bond ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
sanctioning ضمانت اجرایی معین کردن
guaranty تضمین ضمانت یا تعهد کردن
sanctioned مجوز جریمه ضمانت اجرا
open credit اعتبار بدون ضمانت نامه
guarantee a contract اجرای قراردادی را ضمانت کردن
sanctioned ضمانت اجرایی معین کردن
performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
pledgeor دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
good performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
vouch ضمانت کردن مسئول واقع شدن
local parole زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
30% down payment against bank guaranty ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
accommodation bill براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
del credere ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
bareboat charter ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
warrants اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrant اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
considerations وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
consideration وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
ubi jus, ibi remedium هر جا حقی هست ضمانت اجرا هم هست هر جا حقی است حق استیفاء ان هم وجوددارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com