English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 238 (40 milliseconds)
English Persian
tag ضمیمه کردن
tags ضمیمه کردن
attach ضمیمه کردن
attaches ضمیمه کردن
attaching ضمیمه کردن
enclose ضمیمه کردن
encloses ضمیمه کردن
enclosing ضمیمه کردن
accompanied ضمیمه کردن
accompanies ضمیمه کردن
accompany ضمیمه کردن
affix ضمیمه کردن
affixed ضمیمه کردن
affixes ضمیمه کردن
affixing ضمیمه کردن
tack ضمیمه کردن
tacked ضمیمه کردن
tacking ضمیمه کردن
tacks ضمیمه کردن
adject ضمیمه کردن
add ضمیمه کردن
append ضمیمه کردن
subjoin ضمیمه کردن
Search result with all words
attachment توقیف کردن ضمیمه
attach پیوست کردن ضمیمه کردن
attaches پیوست کردن ضمیمه کردن
attaching پیوست کردن ضمیمه کردن
schedule صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
scheduled صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
schedules صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
supplement تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplemented تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplementing تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplements تکمیل کردن ضمیمه شدن به
annex ضمیمه کردن ضمیمه
annexes ضمیمه کردن ضمیمه
annexing ضمیمه کردن ضمیمه
attachable قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
Other Matches
excursus مقالهء ضمیمه ضمیمه تشریحی
enclosures ضمیمه
attached ضمیمه
apendix ضمیمه
appendant ضمیمه
appendices ضمیمه
enclosure ضمیمه
complementing ضمیمه
addenda ضمیمه
addendum ضمیمه
complemented ضمیمه
complement ضمیمه
accompaniment ضمیمه
accompaniments ضمیمه
thereto attached ضمیمه به ان
accompanying ضمیمه
complements ضمیمه
amendment ضمیمه
amendments ضمیمه
insertion ضمیمه
annexing ضمیمه
supplements ضمیمه
exhibited ضمیمه
attachment ضمیمه
supplementing ضمیمه
appendages ضمیمه
including به ضمیمه
supplemented ضمیمه
supplement ضمیمه
appendage ضمیمه
appendix ضمیمه
exhibiting ضمیمه
appurtenence ضمیمه
including <prep.> به ضمیمه
annexes ضمیمه
comprising <prep.> به ضمیمه
appurtenance ضمیمه
annex ضمیمه
exhibits ضمیمه
exhibit ضمیمه
appendixes ضمیمه
inclusive of <prep.> به ضمیمه
codicils ضمیمه وصیتنامه
postscript ضمیمه کتاب
postscripts ضمیمه کتاب
enclosed ضمیمه شده
appendix ضمیمه ذیل
cirrus اویز ضمیمه
arrangements ضمیمه قرارداد
vermiform appendix ضمیمه اعور
annexed ضمیمه منضم
appendixes ضمیمه ذیل
arrangement ضمیمه قرارداد
codicil ضمیمه وصیتنامه
attached <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
affixed <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
annexed <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
extrinsic جزئی ضمیمه
attributed <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
enclosed <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
tags ضمیمه شدن به
attachment ضبط ضمیمه
attachment ضمیمه الصاق
an a to a dictionary ضمیمه فرهنگ
given in ضمیمه شده
tag ضمیمه شدن به
affected [added] <adj.> <past-p.> ضمیمه شده
adjuncts ملازم ضمیمه
adjunct ملازم ضمیمه
adjoint مشوق ضمیمه
annex پیوستن ضمیمه سازی
annexes پیوستن ضمیمه سازی
cirrate دارای زائده و ضمیمه
additions اسم اضافی ضمیمه
the a invoice صورت حساب ضمیمه
annexation ضمیمه سازی انضمام
annexing پیوستن ضمیمه سازی
pendant بی تکلیف ضمیمه شده
pendants بی تکلیف ضمیمه شده
adjunction ضمیمه مشاع سازی
addition اسم اضافی ضمیمه
glossary واژه نامه ضمیمه کتاب
tagged بر چسب زده ضمیمه دار
glossaries واژه نامه ضمیمه کتاب
attachment ضمیمه اثاث جمع اوری
copy of his letter is here with enclosed رونوشت نامه وی ضمیمه است
return account صورتحسابی که به برات رجوعی ضمیمه میشود
attachment توقیف و ضبط شخص یا مال به دلایل قانونی ضمیمه
chyron [American E] قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
Lower third قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
aston [British E] قسمت پائین صفحه تلویزیون [برای نوشته و عکسهای ضمیمه]
accession book فهرست کتب یک کتابخانه که به سایر کتب ضمیمه شود
appendicitis اماس ضمیمه روده اماس اپاندیس
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
transliterate عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
cipher device وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
lubricates چرب کردن لیز کردن نرم کردن
clears روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
refers ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
referred ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refer ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com