English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
she cannot bear heat طاقت گرما را ندارد
Other Matches
thermostats :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
thermostat :الت تعدیل گرما دستگاه تنظیم گرما
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes. <proverb> کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none دومی ندارد بالادست ندارد
of little patience بی طاقت
breaking point طاقت
sufferance طاقت
nerves of steel طاقت
iron nerves طاقت
gameness طاقت
indefatigability طاقت
bearing طاقت
longanimity طاقت
able-bodied طاقت
patience طاقت
lip طاقت
to nerve oneself طاقت اوردن
intolerance طاقت فرسایی
to lose patience بی طاقت شدن
to keep it up طاقت اوردن
nerves وتر طاقت
patience of hunger طاقت گرسنگی
overwhelmingly طاقت فرسا
astringent طاقت فرسا
overhelming طاقت فرسا
overwhelming طاقت فرسا
tolerating طاقت داشتن
tolerates طاقت داشتن
nerve وتر طاقت
gutting طاقت جرات
tiresome طاقت فرسا
stamina طاقت استقامت
staying power طاقت قدرت
gut طاقت جرات
guts طاقت جرات
stifling طاقت فرسا
intolerancy طاقت فرسایی
tedium طاقت فرسایی
overbearing طاقت فرسا
torturous طاقت فرسا
troublous طاقت فرسا
tolerated طاقت داشتن
cumbersome طاقت فرسا
tolerate طاقت داشتن
endures طاقت چیزی راداشتن
endured طاقت چیزی راداشتن
endure طاقت چیزی راداشتن
severer طاقت فرسا شاق
severest طاقت فرسا شاق
long wind طاقت زیاد دویدن
severe طاقت فرسا شاق
onerous دشوار طاقت فرسا
gameness طاقت تحمل مصائب
to stand pain دردردکشیدن طاقت اوردن
demanding طاقت فرسا سخت
to live through something طاقت چیزی را داشتن
stick it out <idiom> طاقت آوردن ،ادامه دادن
quarter horse اسب کوتاه وپر طاقت
broad shoulders نیروی باربری یا طاقت تحمل مسئولیت
radiation of heat گرما
isotherm خط هم گرما
cauma گرما
heat گرما
heats گرما
radiator گرما تاب
convection انتقال گرما
adiabatic عایق گرما
heat transmission انتقال گرما
hot cabinet قفسه گرما
heat flow جریان گرما
thermometers گرما سنج
thermometer گرما سنج
heat exchange تبادل گرما
radiator گرما افکن
radiators گرما تاب
heat radiation تابش گرما
cold is merely privative گرما نیست
heat loss تلف گرما
thermal flux شار گرما
calorification پیدایش گرما
heat absorbing جذب گرما
btu واحدبریتانیایی گرما
heat flux شار گرما
melted از گرما سوختن
temperature درجه گرما
thermoelasticity گرما کشسانی
thermal agitation voltage اثر گرما
radiators گرما افکن
heats گرما حرارت
heat گرما حرارت
thermal effect اثر گرما
thermal reservoir منبع گرما
thermal unit واحدسنجش گرما
thermomagnetic گرما مغناطیس
thermosphere گرما سپهر
thermosphere گرما کره
I am absolutely baked. از گرما پختم
thermoelectric گرما برقی
temperatures درجه گرما
thermochemistry گرما شیمی
non conducting عایق گرما
incalescent گرما گرای
heat transfer انتقال گرما
pyro electricity گرما برق
thermo electricity گرما برق
thermal مربوط به گرما
pyromagnetic گرما- مغناطیس
intensity of heat شدت گرما
incalescence گرما جویی
to resist heat تاب گرما اوردن
calory واحد سنجس گرما
hot shorteness شکنندگی حاصل از گرما
b.t.u. واحد بریتانیایی گرما
baking enamel لعاب دادن با گرما
british thermal unit واحد بریتانیایی گرما
mechanical equivalent of heat هم ارز مکانیکی گرما
to evolve heat گرما بیرون دادن
thermotropism حساسیت نسبت به گرما
thermoelectric effect اثر گرما- برق
heat flux density چگالی شار گرما
she cannot bear heat تاب گرما رانمیاورد
resistant to heat مقاوم در برابر گرما
heat fast paint رنگ مقاوم گرما
temperature independent paranagnetism پارامغناطیس گرما مستقل
thermolytic وابسته به تحلیل گرما
thermoforming شکل دادن با گرما
thermonuclear reaction واکنش گرما- هستهای
fehrenheit thermometer گرما سنج فارنهایت
diathermacy خاصیت هدایت گرما
cooling water thermometer گرما سنج اب سرد
thermotaxis تحرک در اثر گرما
thermotropic علاقمند به گرما دماگرای
chinical t. گرما سنج طبی
heat transfer coefficient ضریب انتقال گرما
calories واحد سنجس گرما
heat stroke گرماگرفتگی غش در اثر گرما
sweltered از گرما بیحال شدن
swelter از گرما بیحال شدن
therm واحد گرما حمام
therm حمام عمومی گرما
swelters از گرما بیحال شدن
therms واحد گرما حمام
therms حمام عمومی گرما
calorie واحد سنجس گرما
heat-stroke گرماگرفتگی غش در اثر گرما
radiator بیرون دهنده گرما
radiators بیرون دهنده گرما
warmth تعادل گرما ملایمت
thermographic وابسته به گرما سنجی یادمانگاری
thermolytic وابسته به تجزیه در اثر گرما
convectors جسم انتقال دهنده گرما
calories واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
electricity مین نور یا گرما یا نیرو
heaters بخاری دستگاه تولید گرما
heater بخاری دستگاه تولید گرما
heat radiates from the stove گرما ازبخاری متشعشع میشود
convector جسم انتقال دهنده گرما
conductibility of heat قابلیت هدایت گرما گرمارسانی
warm spot اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
stew خیس عرق شدن [در گرما]
calorie واحد گرما در سیستمهای غیرمتریک
register ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
variations of temperature اختلافات گرما درجات مختلف گرماوسرما
registers ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
registering ثبت امار دستگاه تعدیل گرما
thermostats تنظیم کننده درجه حرارت نافم گرما
chromometer ساعت دقیقی که گرما و سرمادر ان اثر نمیکند
epicritic تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
thermostat تنظیم کننده درجه حرارت نافم گرما
In the heat of the moment <idiom> [در گرما گرم کار] [بحث ومجادله لفظی]
thermostatics اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
material theory of heat پندار مادیت نسبت بگرما تصور اینکه گرما ماده است
advection جابجایی و حرکت طبقات اتمسفری بصورت افقی و تحت تاثیر گرما
glass wool تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
it does not weigh with me ندارد
there is no style about her ندارد
he is not of that stamp را ندارد
there is no limit to it حد ندارد
flicker free ی ندارد
cracking وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
stirling cycle سیکل موتور گرمایی که در ان گرما در حجم ثابت افزوده میشود و سبب انبساط همدمامیگردد
it does not matter اهمیت ندارد
it is a soft snap کاری ندارد
Nothing is quite impossible. کارنشد ندارد
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
It is no trouble at all. زحمتی ندارد
it lacks soul روح ندارد
it is nothing new تازگی ندارد
it is nothing out of the way غرابتی ندارد
his hat cover his fanily هیچکس را ندارد
it is well enough عیبی ندارد
dont mention it اهمیت ندارد
No problem at all. It is quite all right . مانعی ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything . مقصودی ندارد
there is no limit to it اندازه ندارد
hadn't ندارد نبایستی
Don’t mention it. قابلی ندارد.
no matter اهمیت ندارد
no object اهمیت ندارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com