English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
impluse stage طبقه فشار مستقیم
Other Matches
direct pressure فشار مستقیم
impluse wheel چرخ فشار مستقیم
peak forward anode voltage اوج فشار اندی مستقیم
high pressure stage طبقه فشار قوی
chrles' law در گازهای کامل یا ایده ال در فشار ثابت دما و حجم نسبت مستقیم دارند
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
entresol طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
lower class طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
intermediate آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower classes طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
cabin pressure فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
pressurized cabin اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic دارای فشار یکسان خط هم فشار
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
stratify طبقه طبقه کردن
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
high voltage transformer ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
impluse level سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
army class manager activity سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
pitot pressure فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
black concept علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
straight line code کد مستقیم
first-hand مستقیم
straight مستقیم
straighter مستقیم
straight line خط مستقیم
straight line مستقیم
righted مستقیم
right مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
bee line خط مستقیم
directs مستقیم
directed مستقیم
direct <adj.> مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
righting مستقیم
straightest مستقیم
leveled مستقیم
attributive مستقیم
beeline خط مستقیم
straightish مستقیم
upstanding مستقیم
levels مستقیم
level مستقیم
levelled مستقیم
firsthand مستقیم
on line مستقیم
straightening flute drill مته مستقیم
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
highroad صراط مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct control کنترل مستقیم
highroads صراط مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
straight position فرم مستقیم
proximate cause علت مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
directness مستقیم بودن
direct fire تیر مستقیم
direct fire اتش مستقیم
direct file پرونده مستقیم
direct file فایل مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
direct dye رنگینه مستقیم
indirect غیر مستقیم
backstair غیر مستقیم
rectiliner مستقیم الخط
random access دستیابی مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
direct object مفعول مستقیم
direct support کمک مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
uncurl مستقیم شدن
direct processing پردازش مستقیم
direct process فرایند مستقیم
on line help کمک مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
d.c جریان مستقیم
d.c. جریان مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
airlines خط مستقیم هوایی
airline خط مستقیم هوایی
wall pass پاس مستقیم
visual fire تیر مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct address نشانی مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
straighter قسمت مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
straight line بخط مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
line storm طوفان مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
straight edge لبه مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
intuition درک مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
forward resistance مقاومت مستقیم
dressings مستقیم کنی
dressing مستقیم کنی
straightest قسمت مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
straight قسمت مستقیم
through call مکالمه مستقیم
aright مستقیم مستقیما
hot خط تلفن مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
hottest خط تلفن مستقیم
direct hit اصابت مستقیم
intuitions درک مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
sideway غیر مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
direct selling فروش مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
direct current جریان مستقیم
direct material مواد مستقیم
ambagious غیر مستقیم
indirect taxes مالیاتهای غیر مستقیم
parried سد کردن دفاع مستقیم
circumlocution بیان غیر مستقیم
helm زاویه سکان از خط مستقیم
on line information service سرویس اطلاعاتی مستقیم
circumlocutions بیان غیر مستقیم
fires شوت محکم و مستقیم
fired شوت محکم و مستقیم
helms زاویه سکان از خط مستقیم
the intuitive faculty قوه درک مستقیم
d.c. receiver رادیوی جریان مستقیم
d.c. motor موتور جریان مستقیم
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
telebrief تماس مستقیم تلفنی
d.c c. motor موتور جریان مستقیم
indirect tax مالیات غیر مستقیم
oblique غیر مستقیم منحرف
excise مالیات غیر مستقیم
indirect object مفعول غیر مستقیم
consequential damage خسارت غیر مستقیم
syzygy استقرارسه ستاره در خط مستقیم
devious غیر مستقیم منحرف
staight thrust حمله ساده مستقیم
jabbing ضربه سریع مستقیم
straightening roll غلطک مستقیم کنی
straightening press پرس مستقیم کنی
jabbed ضربه سریع مستقیم
amitosis تقسیم مستقیم یاخته
bilinear وابسته بدو خط مستقیم
bilinear دارای دوخط مستقیم
jab ضربه سریع مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com