Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
designment
طراح ریزی
Other Matches
linear programming
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
draughtsman
طراح
draughtsmen
طراح
sketcher
طراح
cartographers
طراح
draftsmen
طراح
designer
طراح
designers
طراح
cartographer
طراح
planners
طراح
planner
طراح
draftsman
طراح
design engineer
مهندس طراح
designer
شخص طراح
haute couturer
طراح لباس
machine designer
طراح ماشین
programmers
طراح برنامه
machinator
طراح نقسه
programmer
طراح برنامه
designers
شخص طراح
drawers
طراح نقاش
drawer
طراح نقاش
play marker
طراح حمله
tracer
طراح جستجو کننده
tracers
طراح جستجو کننده
machinery designer
طراح ماشین الات
delineator
رسم کننده طراح
logic designer
طراح مدارهای منطقی
moulting
پر ریزی موی ریزی
planning comission
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning directive
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning factor
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
cads
استفاده از کامپیوتر و ترمینالهای گرافیکی برای کمک به طراح درکارش
cad
استفاده از کامپیوتر و ترمینالهای گرافیکی برای کمک به طراح درکارش
simplex method
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
planning guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
foundation
پی ریزی
tininess
ریزی
deplumation
پر ریزی
molt
پر ریزی
inpouring
تو ریزی
shrouding
شن ریزی
gravelling
شن ریزی
egestion
بیرون ریزی
purged
برون ریزی
planning
طرح ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
schematization
برنامه ریزی
schematization
طرح ریزی
casting
چدن ریزی
foundry
چدن ریزی
foundries
چدن ریزی
perspiration
عرق ریزی
sweating
عرق ریزی
suffusion
زیر ریزی
modelling
طرح ریزی
acting out
برون ریزی
budgeting
بودجه ریزی
bloodbaths
خون ریزی
rip rap
سنگ ریزی
evacuation
برون ریزی
retropulsion
درون ریزی
sweat
عرق ریزی
sweats
عرق ریزی
purge
برون ریزی
landslips
فرو ریزی
placing concrete
بتن ریزی
chumming
طعمه ریزی
libation
ساغر ریزی
libations
ساغر ریزی
concrete work
بتن ریزی
bloodbath
خون ریزی
filling
خاک ریزی
fillings
خاک ریزی
projecting
طرح ریزی
circumfusion
دور ریزی
cast iron
چدن ریزی
fineness
ریزی دانه ها
effusions
برون ریزی
green sand molding
قالب ریزی تر
grouting
دوغاب ریزی
outflows
بیرون ریزی
scheming
طرح ریزی
managements
برنامه ریزی
outflow
بیرون ریزی
bellfounding
زنگ ریزی
programming
برنامه ریزی
management
برنامه ریزی
minuteness
ریزی ناچیزی
gravelling
سنگ ریزی
foundation
پی ریزی اساس
modeller
طرح ریزی
discharge
برون ریزی
discharges
برون ریزی
fineness modulus
مدول ریزی
iron foundry
اهن ریزی
actification
سرکه ریزی
projection
طرح ریزی
effusion
برون ریزی
earthwork
خاک ریزی
landslip
فرو ریزی
projections
طرح ریزی
foundation soil
پی ریزی ساختمان
purges
برون ریزی
population planning
برنامه ریزی جمعیت
bottom pouring plate
صفحه سری ریزی
bloodguiltiness
خون ریزی ناحق
career planning
طرح ریزی مشاغل
planning principles
اصول برنامه ریزی
planning model
الگوی برنامه ریزی
project
طرح ریزی کردن
planning horizon
افق برنامه ریزی
adhoc planning
برنامه ریزی روزمره
regional planning
برنامه ریزی منطقهای
project
کاربرنامه ریزی شده
projected
طرح ریزی کردن
family planning
برنامه ریزی خانواده
planning system
نظام برنامه ریزی
planning cycle
دوره برنامه ریزی
planning horizon
مدت برنامه ریزی
programs
برنامه ریزی کردن
agricultural planning
برنامه ریزی کشاورزی
ex ante
برنامه ریزی شده
mold
قالب ریزی کردن
molds
قالب ریزی کردن
national planning
برنامه ریزی ملی
fire planning
طرح ریزی اتش
fineness of lime
نرمی و ریزی اهک
fineness modulus
مدول نرمی و ریزی
fineness modulus
مدول ریزی و نرمی
financial planning
برنامه ریزی مالی
sows
مجرای شمش ریزی
goal programming
برنامه ریزی ارمانی
molded
قالب ریزی کردن
outline
طرح ریزی کردن
outlined
طرح ریزی کردن
linear programming
برنامه ریزی خطی
outlines
طرح ریزی کردن
outlining
طرح ریزی کردن
macroplanning
برنامه ریزی کلان
imperative planning
برنامه ریزی اجباری
gun metal
فلز توپ ریزی
gun bronz
برنز توپ ریزی
embank
خاک ریزی کردن
educational planning
برنامه ریزی اموزشی
economic planning
برنامه ریزی اقتصادی
corporate planning
برنامه ریزی شرکت
contract scheduling
برنامه ریزی قرارداد
consolidated planning
برنامه ریزی تلفیقی
comprehensive planning
برنامه ریزی جامع
personnel development
برنامه ریزی استخدامی
centralized planning
برنامه ریزی متمرکز
central planning
برنامه ریزی مرکزی
moulded
قالب ریزی کردن
centeralized planning
برنامه ریزی متمرکز
curriculum development
برنامه ریزی درسی
overall planning
برنامه ریزی کلی
dynamic programming
برنامه ریزی پویا
mould
قالب ریزی کردن
moulds
قالب ریزی کردن
optimal planning
برنامه ریزی بهینه
discharge of affect
برون ریزی هیجانی
optimal planning
برنامه ریزی مطلوب
dietetics
برنامه ریزی غذایی
development planning
برنامه ریزی توسعه
program
برنامه ریزی کردن
seedbed
جای تخم ریزی
schedules
برنامه ریزی کردن
system planning
طرح ریزی سیستم
scheduled
برنامه ریزی کردن
structure
پی ریزی کردن ساختار
schedule
برنامه ریزی کردن
plotted
طرح ریزی کردن
sow
مجرای شمش ریزی
sowed
مجرای شمش ریزی
swage
قالب ریزی کردن
construct
طرح ریزی کردن
constructed
طرح ریزی کردن
designs
طرح ریزی کردن
social planning
برنامه ریزی اجتماعی
state planning
برنامه ریزی دولتی
stokehold
محل سوخت ریزی
constructing
طرح ریزی کردن
constructs
طرح ریزی کردن
plots
طرح ریزی کردن
plot
طرح ریزی کردن
plan
برنامه ریزی کردن
plan
طرح ریزی کردن
square away
<idiom>
برنامه ریزی کردن
metals
: سنگ ریزی کردن
metal
: سنگ ریزی کردن
develops
برنامه ریزی و تولید
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
plans
طرح ریزی کردن
plans
برنامه ریزی کردن
to fill up an excavation
خاک ریزی کردن
programmed
برنامه ریزی شده
structures
پی ریزی کردن ساختار
structuring
پی ریزی کردن ساختار
transfer molding
قالب ریزی انتقالی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com