English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
unobserved fire طرح تیردیده بانی نشده
Other Matches
unobserved fire تیر دیده بانی نشده
unpremediated پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
unresolved تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
unpicked نچیده گزین نشده انتخاب نشده
unbroke رام نشده سوقان گیری نشده
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unbaoked سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unobligated اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
unborn هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
instaurator بانی
sponsors بانی
erector بانی
author بانی
sponsor بانی
sponsoring بانی
keep goal دروازه بانی
tend goal دروازه بانی
spark plug بانی شدن
pious founder بانی خیر
spark plugs بانی شدن
octroi دروازه بانی
monitoring دیده بانی
sponsors بانی چیزی ش دن
sponsoring بانی چیزی ش دن
sponsor بانی چیزی ش دن
benefactor بانی خیر
benefactress بانی خیر
benefactors بانی خیر
unredeemed جبران نشده سبک نشده
undirected رهبری نشده راهنمایی نشده
uncharged محسوب نشده رسمامتهم نشده
unsought جستجو نشده کشف نشده
inconsummate تکمیل نشده انجام نشده
unsifted الک نشده رسیدگی نشده
untried امتحان نشده محاکمه نشده
unset جایگزین نشده جاانداخته نشده
unasked خواسته نشده پرسیده نشده
irredenta انجام نشده جبران نشده
garret برج دیده بانی
espied دیده بانی کردن
espies دیده بانی کردن
monitored دیده بانی کردن
espy دیده بانی کردن
garrets برج دیده بانی
espying دیده بانی کردن
monitor دیده بانی کردن
observational وابسته به دیده بانی
prefect of police رئیس شهر بانی
standup goalie دروازه بانی ایستاده
monitors دیده بانی کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
inspectorate رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
inspectorates رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
incomplete انجام نشده پر نشده
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
scout پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouted پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
scouts پیشاهنگی کردن دیده بانی کردن
unbowed خم نشده
uncharged پر نشده
unworn کهنه نشده
inextinct نیست نشده
unguarded حساب نشده
unsocialized اجتماعی نشده
unguarded حراست نشده
unearned کسب نشده
unstudied مطالعه نشده
unconnected وصل نشده
wound less زخمی نشده
unthickened تغلیظ نشده
unwashed شسته نشده
inedited چاپ نشده
unworn استعمال نشده
unpublished چاپ نشده
unpublished نشر نشده
unquestioned استنتاق نشده
autochthonous جابجا نشده
custom uncleared ترخیص نشده
imperforate منگنه نشده
in quires صحافی نشده
in sheets صحافی نشده
increate افریده نشده
inedited منتشر نشده
Before it is too late. While there is stI'll time. تا دیر نشده
unreconstructed بازسازی نشده
unquestioned بحث نشده
unquestioned بررسی نشده
unsought کاوش نشده
unsight دیده نشده
innascible زایده نشده
unnormalized هنجار نشده
unspotted ننگین نشده
unbacked رام نشده
uncircumcised ختنه نشده
uncleared ترخیص نشده
uncoditioned قطعی نشده
uncoditioned شرط نشده
unlicked لیسیده نشده
unleached سفید نشده
undeeded در سندقید نشده
unexploded منفجر نشده
undisiplined تربیت نشده
undirected هدایت نشده
unaccomplished انجام نشده
unbowed سر کوب نشده
unaccommodated فراهم نشده
unshod نعل نشده
intemerate بی ناموس نشده
unset ثابت نشده
uninspected <adj.> بررسی نشده
non switched line خط گزینه نشده
roughdry اطو نشده
unverified <adj.> کنترل نشده
unsaved پس انداز نشده
unsaturated اشباع نشده
unsaturate اشباع نشده
tenantless اشغال نشده
the date was not specified نشده بود
unpremediated تصور نشده
unpolished پرداخت نشده
undefined تعریف نشده
unexamined <adj.> امتحان نشده
unexamined <adj.> ممیزی نشده
uninspected <adj.> ممیزی نشده
untested <adj.> ممیزی نشده
unevaluated <adj.> ممیزی نشده
unchecked <adj.> ممیزی نشده
unaudited <adj.> ممیزی نشده
uninspected <adj.> امتحان نشده
untested <adj.> امتحان نشده
unaudited <adj.> ارزیابی نشده
unchecked <adj.> ارزیابی نشده
unevaluated <adj.> ارزیابی نشده
unexamined <adj.> ارزیابی نشده
uninspected <adj.> ارزیابی نشده
untested <adj.> ارزیابی نشده
unverified <adj.> بازرسی نشده
unverified <adj.> امتحان نشده
unverified <adj.> ارزیابی نشده
unverified <adj.> ممیزی نشده
unverified <adj.> تست نشده
unissued <adj.> توزیع نشده
unissued <adj.> منتشر نشده
unverified <adj.> آزمایش نشده
unverified <adj.> تایید نشده
unverified <adj.> بررسی نشده
unevaluated <adj.> امتحان نشده
unaudited <adj.> کنترل نشده
unchecked <adj.> کنترل نشده
unevaluated <adj.> کنترل نشده
unexamined <adj.> کنترل نشده
uninspected <adj.> کنترل نشده
untested <adj.> کنترل نشده
unaudited <adj.> تایید نشده
unchecked <adj.> تایید نشده
untested <adj.> آزمایش نشده
uninspected <adj.> آزمایش نشده
unexamined <adj.> آزمایش نشده
non-registered [not registered] <adj.> ثبت نشده
undeterred <adj.> منصرف نشده
unbleached <adj.> سفیدگری نشده
undyed <adj.> رنگرزی نشده
unaudited <adj.> آزمایش نشده
unchecked <adj.> آزمایش نشده
unevaluated <adj.> آزمایش نشده
unevaluated <adj.> تایید نشده
unexamined <adj.> تایید نشده
uninspected <adj.> تایید نشده
untested <adj.> تست نشده
unaudited <adj.> بازرسی نشده
unchecked <adj.> بازرسی نشده
unevaluated <adj.> بازرسی نشده
unexamined <adj.> بازرسی نشده
uninspected <adj.> بازرسی نشده
untested <adj.> بازرسی نشده
unaudited <adj.> امتحان نشده
uninspected <adj.> تست نشده
unexamined <adj.> تست نشده
unevaluated <adj.> تست نشده
untested <adj.> تایید نشده
unaudited <adj.> بررسی نشده
unchecked <adj.> بررسی نشده
unevaluated <adj.> بررسی نشده
unexamined <adj.> بررسی نشده
untested <adj.> بررسی نشده
unaudited <adj.> تست نشده
unchecked <adj.> تست نشده
unchecked <adj.> امتحان نشده
unasked سوال نشده
unchanged عوض نشده
uncut بریده نشده
unsung سروده نشده
unabridged تلخیص نشده
haggard رام نشده
opens واریز نشده
savage رام نشده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com