Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 264 (43 milliseconds)
English
Persian
outline
طرح ریزی کردن
outlined
طرح ریزی کردن
outlines
طرح ریزی کردن
outlining
طرح ریزی کردن
project
طرح ریزی کردن
projected
طرح ریزی کردن
projects
طرح ریزی کردن
construct
طرح ریزی کردن
constructed
طرح ریزی کردن
constructing
طرح ریزی کردن
constructs
طرح ریزی کردن
plan
طرح ریزی کردن
plans
طرح ریزی کردن
design
طرح ریزی کردن
designs
طرح ریزی کردن
plot
طرح ریزی کردن
plots
طرح ریزی کردن
plotted
طرح ریزی کردن
contrive
طرح ریزی کردن
contrived
طرح ریزی کردن
contrives
طرح ریزی کردن
contriving
طرح ریزی کردن
Search result with all words
molded
قالب ریزی کردن
molds
قالب ریزی کردن
mould
قالب ریزی کردن
moulded
قالب ریزی کردن
moulds
قالب ریزی کردن
program
برنامه ریزی کردن
programs
برنامه ریزی کردن
facsimile
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimiles
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
structure
پی ریزی کردن ساختار
structures
پی ریزی کردن ساختار
structuring
پی ریزی کردن ساختار
metal
: سنگ ریزی کردن
metals
: سنگ ریزی کردن
plan
برنامه ریزی کردن
plan
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
برنامه ریزی کردن
plans
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
schedule
برنامه ریزی کردن
schedule
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
برنامه ریزی کردن
scheduled
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules
برنامه ریزی کردن
schedules
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
found
قالب ریزی کردن
founds
قالب ریزی کردن
spawn
جرم تخم ریزی کردن
spawned
جرم تخم ریزی کردن
spawning
جرم تخم ریزی کردن
spawns
جرم تخم ریزی کردن
embank
خاک ریزی کردن
fire planning
طرح ریزی کردن اتش
mold
قالب ریزی کردن
pl/m
زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
swage
قالب ریزی کردن
to fill up an excavation
خاک ریزی کردن
to plan a building
عمارتی راطرح ریزی کردن
To lay the foundation.
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
square away
<idiom>
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
برنامه ریزی کردن
to reprogram
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
Other Matches
linear programming
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
moulting
پر ریزی موی ریزی
planning factor
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning comission
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning directive
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
simplex method
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
planning guidance
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
inpouring
تو ریزی
molt
پر ریزی
gravelling
شن ریزی
tininess
ریزی
shrouding
شن ریزی
foundation
پی ریزی
deplumation
پر ریزی
sweating
عرق ریزی
planning
طرح ریزی
chumming
طعمه ریزی
evacuation
برون ریزی
foundation
پی ریزی اساس
sweat
عرق ریزی
discharges
برون ریزی
egestion
بیرون ریزی
foundation soil
پی ریزی ساختمان
fillings
خاک ریزی
schematization
برنامه ریزی
minuteness
ریزی ناچیزی
discharge
برون ریزی
sweats
عرق ریزی
libations
ساغر ریزی
concrete work
بتن ریزی
libation
ساغر ریزی
projection
طرح ریزی
projections
طرح ریزی
perspiration
عرق ریزی
earthwork
خاک ریزی
circumfusion
دور ریزی
rip rap
سنگ ریزی
filling
خاک ریزی
foundries
چدن ریزی
foundry
چدن ریزی
schematization
طرح ریزی
casting
چدن ریزی
bellfounding
زنگ ریزی
retropulsion
درون ریزی
budgeting
بودجه ریزی
fineness
ریزی دانه ها
projecting
طرح ریزی
effusion
برون ریزی
placing concrete
بتن ریزی
iron foundry
اهن ریزی
scheming
طرح ریزی
designment
طراح ریزی
green sand molding
قالب ریزی تر
fineness modulus
مدول ریزی
cast iron
چدن ریزی
acting out
برون ریزی
actification
سرکه ریزی
outflows
بیرون ریزی
suffusion
زیر ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
landslips
فرو ریزی
landslip
فرو ریزی
modelling
طرح ریزی
effusions
برون ریزی
bloodbath
خون ریزی
purge
برون ریزی
managements
برنامه ریزی
management
برنامه ریزی
grouting
دوغاب ریزی
purged
برون ریزی
purges
برون ریزی
programming
برنامه ریزی
gravelling
سنگ ریزی
outflow
بیرون ریزی
bloodbaths
خون ریزی
modeller
طرح ریزی
bloodguiltiness
خون ریزی ناحق
bottom pouring plate
صفحه سری ریزی
ballast
شن ریزی مصالح شکسته
planning horizon
مدت برنامه ریزی
planning cycle
دوره برنامه ریزی
planning model
الگوی برنامه ریزی
jettisons
به دریا ریزی محموله
salamander
مجرای شمش ریزی
linear programming
برنامه ریزی خطی
planning principles
اصول برنامه ریزی
planning system
نظام برنامه ریزی
system planning
طرح ریزی سیستم
rural planning
برنامه ریزی روستائی
population planning
برنامه ریزی جمعیت
planning horizon
افق برنامه ریزی
imperative planning
برنامه ریزی اجباری
jettisoning
به دریا ریزی محموله
jettisoned
به دریا ریزی محموله
jettison
به دریا ریزی محموله
explosion
بیرون ریزی سروصدا
explosions
بیرون ریزی سروصدا
financial planning
برنامه ریزی مالی
programmed
برنامه ریزی شده
agricultural planning
برنامه ریزی کشاورزی
centeralized planning
برنامه ریزی متمرکز
transfer molding
قالب ریزی انتقالی
central planning
برنامه ریزی مرکزی
fineness modulus
مدول ریزی و نرمی
sectoral planning
برنامه ریزی بخشی
timing
برنامه ریزی زمانی
career planning
طرح ریزی مشاغل
adhoc planning
برنامه ریزی روزمره
dietetics
برنامه ریزی غذایی
fire planning
طرح ریزی اتش
quantitative programming
برنامه ریزی کمی
quadratic programming
برنامه ریزی غیرخطی
fineness of lime
نرمی و ریزی اهک
centralized planning
برنامه ریزی متمرکز
seedbed
جای تخم ریزی
production planning
برنامه ریزی تولید
sows
مجرای شمش ریزی
sowed
مجرای شمش ریزی
sow
مجرای شمش ریزی
ex ante
برنامه ریزی شده
develops
برنامه ریزی و تولید
road embankment
خاک ریزی جاده
preplanned
طرح ریزی شده
product planning
برنامه ریزی محصولات
develop
برنامه ریزی و تولید
discharge of affect
برون ریزی هیجانی
type metal
فلز حروف ریزی
regional planning
برنامه ریزی منطقهای
projectable
قابل طرح ریزی
programming methods
روشهای برنامه ریزی
development planning
برنامه ریزی توسعه
rip par in dam slope
سنگ ریزی در شیب سد
fineness modulus
مدول نرمی و ریزی
family planning
برنامه ریزی خانواده
personnel development
برنامه ریزی استخدامی
contract scheduling
برنامه ریزی قرارداد
social planning
برنامه ریزی اجتماعی
national planning
برنامه ریزی ملی
optimal planning
برنامه ریزی بهینه
project
کاربرنامه ریزی شده
gun bronz
برنز توپ ریزی
comprehensive planning
برنامه ریزی جامع
consolidated planning
برنامه ریزی تلفیقی
stokehold
محل سوخت ریزی
projects
کاربرنامه ریزی شده
dynamic programming
برنامه ریزی پویا
economic planning
برنامه ریزی اقتصادی
projected
کاربرنامه ریزی شده
curriculum development
برنامه ریزی درسی
state planning
برنامه ریزی دولتی
overall planning
برنامه ریزی کلی
goal programming
برنامه ریزی ارمانی
optimal planning
برنامه ریزی مطلوب
educational planning
برنامه ریزی اموزشی
corporate planning
برنامه ریزی شرکت
gun metal
فلز توپ ریزی
macroplanning
برنامه ریزی کلان
programmable terminal
ترمینال قابل برنامه ریزی
manpower planning
برنامه ریزی نیروی انسانی
financial planning system
سیستم برنامه ریزی مالی
programmed check
مقابله برنامه ریزی شده
programmable check
مقابله برنامه ریزی شده
nonprogrammed halt
توقف برنامه ریزی نشده
downpour
فرو ریزی بارش متوالی
milter
ماهی نر هنگام تخم ریزی
programmed check
بررسی برنامه ریزی شده
hatchery
محل تخم ریزی ماهی
military planning process
مراحل طرح ریزی نظامی
devises
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
programmed label
برچسب برنامه ریزی شده
material requirements planning
برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
devised
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
production resource planning
برنامه ریزی منابع تولید
production planning and control
برنامه ریزی و کنترل تولید
medium term planning
برنامه ریزی میان مدت
programmed instruction
دستورالعمل برنامه ریزی شده
downpours
فرو ریزی بارش متوالی
devise
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
programmed switch
گزینه برنامه ریزی شده
decentralized planning
برنامه ریزی غیر متمرکز
programmed computer
کامپیوتر برنامه ریزی شده
hatcheries
محل تخم ریزی ماهی
planned saving
پس انداز برنامه ریزی شده
planning staff
ستاد طرح ریزی کننده
jettisoned
بدریا ریزی کالای کشتی
integer programming
برنامه ریزی عدد صحیح
furnace cinder
تفاله کوره چدن ریزی
jettisoning
بدریا ریزی کالای کشتی
canned routine
روال قالب ریزی شده
multi level planning
برنامه ریزی چند سطحی
scheduling
برنامه ریزی کارهای اجرائی
sylvopastoral
طرح ریزی جنگل و مرتع
gosplan
سازمان برنامه ریزی شوروی
basic planning guide
راهنمای اولیه طرح ریزی
long run planning
برنامه ریزی بلند مدت
planned demand
تقاضای برنامه ریزی شده
generalized planning
برنامه ریزی تعمیم یافته
short run planning
برنامه ریزی کوتاه مدت
planned target
هدف طرح ریزی شده
inter sectoral planning
برنامه ریزی بین بخشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com