English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
plan طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
Other Matches
map نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
maps نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
plots تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
mapping نقشه کشی کردن تهیه نقشه
linear programming برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
strategies طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
strategy طرح نقشه برای جنگ یا علم طراحی نقشه برای جنگ یاطرح نقشه برای نقل وانتقالات جنگی
line route map نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
docking plan نقشه مسیر ورود کشتی به حوضچه تعمیر نقشه ساختمان قسمت زیر ناوlongshoreman
schedules برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedule برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
swage قالب ریزی کردن
program برنامه ریزی کردن
structures پی ریزی کردن ساختار
to fill up an excavation خاک ریزی کردن
structure پی ریزی کردن ساختار
plan طرح ریزی کردن
plans برنامه ریزی کردن
plotted طرح ریزی کردن
plans طرح ریزی کردن
design طرح ریزی کردن
programs برنامه ریزی کردن
plan برنامه ریزی کردن
designs طرح ریزی کردن
plots طرح ریزی کردن
contriving طرح ریزی کردن
contrives طرح ریزی کردن
outlining طرح ریزی کردن
contrived طرح ریزی کردن
contrive طرح ریزی کردن
outlines طرح ریزی کردن
outlined طرح ریزی کردن
outline طرح ریزی کردن
embank خاک ریزی کردن
projects طرح ریزی کردن
work out <idiom> برنامه ریزی کردن
plot طرح ریزی کردن
founds قالب ریزی کردن
found قالب ریزی کردن
mold قالب ریزی کردن
project طرح ریزی کردن
projected طرح ریزی کردن
constructs طرح ریزی کردن
moulded قالب ریزی کردن
square away <idiom> برنامه ریزی کردن
schedules برنامه ریزی کردن
molded قالب ریزی کردن
molds قالب ریزی کردن
construct طرح ریزی کردن
scheduled برنامه ریزی کردن
moulds قالب ریزی کردن
constructing طرح ریزی کردن
constructed طرح ریزی کردن
mould قالب ریزی کردن
schedule برنامه ریزی کردن
To lay the foundation. پی نهادن ( پی ریزی کردن )
structuring پی ریزی کردن ساختار
metal : سنگ ریزی کردن
metals : سنگ ریزی کردن
cartographers ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
control map نقشه مخصوص بررسی صحت بقیه نقشه ها
hyetography نقشه کشی از بارندگی نمایش بارش با نقشه
cartographer ترسیم کننده نقشه متخصص رسم نقشه
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to plan a building عمارتی راطرح ریزی کردن
fire planning طرح ریزی کردن اتش
spawning جرم تخم ریزی کردن
spawn جرم تخم ریزی کردن
spawns جرم تخم ریزی کردن
spawned جرم تخم ریزی کردن
knock about <idiom> بدون برنامه ریزی سفر کردن
topographic map نقشه عوارض نما نقشه توپوگرافی
moulting پر ریزی موی ریزی
to reprogram دوباره برنامه ریزی [جدید] کردن [رایانه شناسی]
stripping نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
storage map نقشه انباره نقشه انبارش
planning comission هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning directive دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning factor معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
setting out پیاده کردن نقشه
scheme نقشه طرح کردن
schemes نقشه طرح کردن
to foil a plan خنثی کردن نقشه ای
reductions کوچک کردن نقشه
To roll up the map. , نقشه را پیچیدن ( تا کردن )
reduction کوچک کردن نقشه
mapping نقشه برداری کردن
schemed نقشه طرح کردن
altitude tints گویا کردن نقشه
to spoil ones game نقشه یاکارکسیراخراب کردن
to foil a plan نقش بر آب کردن نقشه ای
map reading نقشه خوانی کردن
map orientation توجیه کردن نقشه
machinate نقشه کشیدن تدبیر کردن
to torpedo خراب کردن [برنامه یا نقشه]
compass نقشه کشیدن اختراع کردن
photo interpretation نقشه کردن عکس هوایی
simplex method روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
orthographic تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
to plan a building نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
reconstituting تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstituted تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstitutes تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
reconstitute تصحیح مقیاس کردن عکس یا نقشه
facsimiles روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimile روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
back-up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
change horses in midstream <idiom> وسط کارمهمی نقشه یا رئیس را عوض کردن
reseau شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
map sheet شماره برگ نقشه از سریهای مختلف برگ نقشه
geodesy نقشه برداری عملیات نقشه برداری در شبکه جهانی
vignetting سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
lattices خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattice خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
spandrel لچک [در فرش های لچک ترنج، لچک ها معمولا یک چهارم ترنج بوده و یا دارای نقشه مشابه و یا نقشه متفاوت می باشند.]
outline assembly drawing نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
pl/m زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
common control کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
map compilation تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
geodetic datum سطح مبنای نقشه برداری افق مبنای نقشه برداری زمینی جهانی
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
planning guidance راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
computer aided design and drafting طراحی و نقشه کشی به کمک کامپیوتر طراحی و نقشه کشی کامپیوتری
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
vacillates دل دل کردن تردید داشتن
vacillate دل دل کردن تردید داشتن
vacillated دل دل کردن تردید داشتن
vacillating دل دل کردن تردید داشتن
persuade بران داشتن ترغیب کردن
persuades بران داشتن ترغیب کردن
impounds ضبط کردن نگه داشتن
informs مستحضر داشتن اگاه کردن
evinces معلوم کردن ابراز داشتن
evinced معلوم کردن ابراز داشتن
evince معلوم کردن ابراز داشتن
informing مستحضر داشتن اگاه کردن
persuading بران داشتن ترغیب کردن
importing دخل داشتن به تاثیر کردن در
inform مستحضر داشتن اگاه کردن
impound ضبط کردن نگه داشتن
trut اطمینان داشتن توکل کردن
imported دخل داشتن به تاثیر کردن در
import دخل داشتن به تاثیر کردن در
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
impounding ضبط کردن نگه داشتن
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
impounded ضبط کردن نگه داشتن
evincing معلوم کردن ابراز داشتن
inhibit باز داشتن و نهی کردن
retaining ابقاء کردن نگاه داشتن
to feel fear احساس ترس کردن [داشتن]
entertains سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain سرگرم کردن گرامی داشتن
retained ابقاء کردن نگاه داشتن
retain ابقاء کردن نگاه داشتن
entertained سرگرم کردن گرامی داشتن
withheld مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold مضایقه داشتن خودداری کردن
withholding مضایقه داشتن خودداری کردن
embosom بغل کردن عزیز داشتن
retains ابقاء کردن نگاه داشتن
treats بحث کردن سروکار داشتن با
partook بهره داشتن طرفداری کردن
shoot درد کردن سوزش داشتن
inhibits باز داشتن و نهی کردن
shoots درد کردن سوزش داشتن
snifter خرخر کردن زکام داشتن
diverts متوجه کردن معطوف داشتن
diverted متوجه کردن معطوف داشتن
divert متوجه کردن معطوف داشتن
aspire ارزو کردن اشتیاق داشتن
withholds مضایقه داشتن خودداری کردن
treated بحث کردن سروکار داشتن با
awards مقرر داشتن اعطا کردن
celebrates نگاه داشتن تقدیس کردن
awarding مقرر داشتن اعطا کردن
celebrating نگاه داشتن تقدیس کردن
awarded مقرر داشتن اعطا کردن
aspires ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspiring ارزو کردن اشتیاق داشتن
to keep off دورنگاه داشتن دفع کردن
award مقرر داشتن اعطا کردن
celebrate نگاه داشتن تقدیس کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com