Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 72 (5 milliseconds)
English
Persian
prelatism
طرفداری ازمتران ها
Other Matches
one tideness
طرفداری
one sidedness
طرفداری
partiality
طرفداری
adhesion
طرفداری
sidings
طرفداری
siding
طرفداری
partisanship
طرفداری
favouritism
طرفداری
devotion
طرفداری
favoritism
طرفداری
growthmanship
طرفداری ازرشد
biases
طرفداری تعصب
to stand for
طرفداری کردن از
side
طرفداری کردن از
sides
طرفداری کردن از
advocate
طرفداری کردن
bias
طرفداری تعصب
party spirit
طرفداری حزبی
germanism
طرفداری از المان
take the part of
طرفداری کردن
he sided with us
طرفداری از ما کرد
favor
طرفداری مرحمت کردن
To take someones side . To side with someone.
از کسی طرفداری کردن
unprejudiced
بدون تبعیض یا طرفداری
to take the p of a person
ازکسی طرفداری کردن
respect of persons
طرفداری و واهمه از کسان
royalism
طرفداری از رژیم سلطنتی
libertarianism
طرفداری از ازادی فردی
favored
طرفداری مرحمت کردن
proslavery
طرفداری از برده فروشی
favoring
طرفداری مرحمت کردن
favored
همراهی یا طرفداری کردن با
favouring
همراهی یا طرفداری کردن با
favours
طرفداری مرحمت کردن
favouring
طرفداری مرحمت کردن
favours
همراهی یا طرفداری کردن با
favour
همراهی یا طرفداری کردن با
favour
طرفداری مرحمت کردن
advocates
طرفداری کردن حامی
favoring
همراهی یا طرفداری کردن با
favors
همراهی یا طرفداری کردن با
advocated
طرفداری کردن حامی
favors
طرفداری مرحمت کردن
advocating
طرفداری کردن حامی
with out any p to
بدون هیچ طرفداری ازاو
phonetioist
طرفداری املای مطابق صدا
sectionalism
طرفداری ازمحله یا استان بخصوصی
pan americanism
طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
temperance
طرفداری از منع نوشابههای الکلی خودداری
feminism
عقیده به برابری زن ومرد طرفداری اززنان
royalism
شاهپرستی طرفداری از سیستم حکومت سلطنتی
The senator argued in favour of lowering the tax.
سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
world federalism
طرفداری از حکومت جهانی ائتلاف دول
teetotal
وابسته به طرفداری از منع مسکرات کردن
insurrectionism
اصول یاغی گری یا طرفداری ازشورش
prohibitionism
طرفداری از حکم منع فروش نوشابههای الکی
to lobby against
[for]
somebody
سخنرانی وتبلیغات کردن مخالف
[طرفداری از]
کسی
phonetist
متخصص ترکیب صداها طرفداری املای مطابق صدا
loyalist
کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
loyalists
کسی که درهنگام شورش و انقلاب ازدولت طرفداری میکند
p in favour of a person
تمایل بی جهت نسبت بکسی طرفداری تعصب امیزازکسی
agrarianism
تساوی در پخش زمین طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین مردم
to stand up for
پشتی یا حمایت کردن از طرفداری کردن از
favouring
نیکی کردن به طرفداری کردن
favors
نیکی کردن به طرفداری کردن
favours
نیکی کردن به طرفداری کردن
favor
نیکی کردن به طرفداری کردن
favored
نیکی کردن به طرفداری کردن
favour
نیکی کردن به طرفداری کردن
favoring
نیکی کردن به طرفداری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com