Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
rain water head
طشتک بالای ناودان
Other Matches
trough
طشتک
troughs
طشتک
overhead clearance
حاشیه امنیت بالای سر فاصله بالای سر
overhead cover
پوشش بالای سر روپوش بالای سر
pops
برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
pop
برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
popped
برداشتن یک عنوان از بالای یک پشته کشیدن یا بازیابی داده از بالای پشته یک برنامه
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
trough gutter
سر ناودان
cullis
ناودان
tubes
ناودان
kennel
ناودان
rainwater pipe
ناودان
spout
ناودان
stacks
ناودان
rainspout
ناودان
stack
ناودان
spouted
ناودان
rainpipe
ناودان
kennels
ناودان
spouting
ناودان
guttering
ناودان
spouts
ناودان
gutter
ناودان
downpipe
ناودان
gutter
ناودان
stacked
ناودان
channel
ناودان
gutters
ناودان
tube
ناودان
down pipe
ناودان
feeders
ناودان
feeder
ناودان
card hopper
ناودان کارت
waterspouts
ناودان گرداب
halfround gutter
ناودان دورتمام
diversion flume
ناودان انحرافی
exhaust chute
ناودان تخلیه
down pipes
لوله ناودان
gutter bracket
بست ناودان
pouring spout
ناودان ریزش
spout
ناودان فواره
scuppered
مجرای ناودان
spouts
ناودان فواره
spouting
ناودان فواره
sike
ناودان خندق
scuppering
مجرای ناودان
scupper
مجرای ناودان
spouted
ناودان فواره
scuppers
مجرای ناودان
waterspout
ناودان گرداب
channeling
ناودان فولاد "یو" شکل
feed hopper
ناودان پیش بری
halfround gutter
ناودان نیم گرد
chute
ناودان یامجرای سرازیر
chute
شیب تند ناودان
chutes
شیب تند ناودان
channels
ناودان فولاد "یو" شکل
channelled
ناودان فولاد "یو" شکل
chutes
ناودان یامجرای سرازیر
scupper lip
ناودان پاشوره ناو
flume
ناودان جوی اسیاب
channel
ناودان فولاد "یو" شکل
channeled
ناودان فولاد "یو" شکل
The rain gutter is blocked up with leaves.
برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
transom
پنجره بالای در یا بالای پنجره دیگری
cheneau
[ناودان با نیم نمایی از قرنیز پیچ در پیچ]
overhead
در بالای سر
overhead
بالای سر
atop of
بالای
atop of
در بالای
at the top of
در بالای
above
بالای
into the bargain
بالای ان
outreach
بالای سر
above
بالای سر
upping
بالای
up
بالای
upped
بالای
over-
بالای سر
oer
بالای
over-
بالای
over
بالای
over
بالای سر
in
بالای روی
up the street
بالای خیابان
in-
بالای روی
mean high water
اب بالای میانگین
roof tree
کش بالای شیروانی
rooftop
بالای بام
on
بالای در باره
rooftops
بالای بام
fan light
پنجره بالای در
run over
<idiom>
حرکت از بالای
It passed over my head.
از بالای سرم رد شد
above the earth
بالای زمین
crowns
بالای هرچیزی
crown
بالای هرچیزی
over the horizon
از بالای افق
ridge tree
کش بالای شیروانی
ridge piece
کش بالای شیروانی
upstream
بالای رودخانه
overhead cover
حفاظ بالای سر
overhead backhand
بک هند از بالای سر
over the horizon
بالای افق
aloft
در بالای زمین
oer
بالای سر روی سر
pressure above the atmosphere
فشار بالای جو
mantel board
در بالای بخاری
fanlights
پنجره بالای در
fanlight
پنجره بالای در
uptown
بالای شهر
overhead forehand
فورهند از بالای سر
knap
بالای تپه
plunging fire
اتش بالای سر
overhead stroke
ضربه از بالای سر
crow's nest
بالای بلندی
ridge pole
کش بالای شیروانی
bed moulding
گچبری بالای کتیبه
referees
داور بالای والیبال
intercepting ditch
ابرو بالای خاکبرداری
high rate of interest
نرخ بالای بهره
head water
بالای رودخانه بالارود
overwrite
بالای محلی نوشتن
chimney-head
[بالای دودکش کوره ای]
bartizan
کنگره بالای برج
flews
قسمت اویخته لب بالای سگ
aerospace projection operations
بالای منطقه عملیات
tree house
خانه بالای درخت
the sky is above us
آسمان بالای سر ماست
superlunary
واقع بر بالای ماه
spike over the block
ابشار از بالای دفاع
aboveground
در بالای سطح زمین
on station
پروازهواپیما بالای هدف
exoatmosphere
ترکش اتمی بالای جو
overhead pass
پاس با دو دست از بالای سر
penthouse
اطاقک بالای بام
penthouses
اطاقک بالای بام
pulpits
بالای منبر رفتن
aloft
سطوح بالا در بالای
trucked
کلاهک بالای دکل
trucking
کلاهک بالای دکل
trucks
کلاهک بالای دکل
headlines
در بالای صفحه ریسمان
headline
در بالای صفحه ریسمان
pulpit
بالای منبر رفتن
truck
کلاهک بالای دکل
refereeing
داور بالای والیبال
refereed
داور بالای والیبال
referee
داور بالای والیبال
dome light
چراغ بالای طاق خودرو
header
کلمات در بالای صفحه متن
high beam
نور بالای چراغ اتومبیل
high frequency region of a spectrum
ناحیه ی فرکانس بالای یک طیف
cimborio
[برجک نورگیر بالای بام]
upper edge of the net
نوار بالای تور والیبال
parhelic circle
هاله روشن بالای افق
head
دستشویی قایق بالای بادبان
upstages
وابسته به عقب یا بالای صحنه
choir-loft
[بالکنی بالای جایگاه همسرایان]
headers
کلمات در بالای صفحه متن
upstaged
وابسته به عقب یا بالای صحنه
fleche
میل بالای مناره مارپیچ
upper class
وابسته به طبقات بالای اجتماع
foretoppsail
بادبان بالای شراع صدر
on station
اماده باش بالای هدف
upstaging
وابسته به عقب یا بالای صحنه
upper classes
وابسته به طبقات بالای اجتماع
epigastrium
فوق المعده بالای شکم
lunette
نعل اسب پنجره بالای در
up stream
بالارود در قسمت بالای نهر
top
ضربه به بالای توپ بیلیارد
Hertfordshire spike
[میل بالای مناره مارپیچ]
eyebrows
گچ بری هلالی بالای پنجره
letterheads
عنوان چاپی بالای کاغذ
gatehouse
اطاق یازندان بالای دروازه
tape
نوار پهن بالای تور
space above property
فضای قسمت بالای ملک
eyebrow
گچ بری هلالی بالای پنجره
stratopause
لایه اتمسفری در بالای استراتوسفر
gatehouses
اطاق یازندان بالای دروازه
crossbar
چوب افقی بالای مانع
ascender
قسمت بالای حروف کوچک
roof garden
تفریح گاه بالای بام
bars
چوب افقی بالای مانع
bar
چوب افقی بالای مانع
crossbars
چوب افقی بالای مانع
taped
نوار پهن بالای تور
tapes
نوار پهن بالای تور
to crset a hill
به بالای تپه ایی رسیدن
letterhead
عنوان چاپی بالای کاغذ
black will take no other hue
بالای سیاهی رنگی نیست
topsides
قسمت فوقانی بدنه قایق بالای اب
My bedroom is just above.
اطاق خواب من درست بالای اینجاست
warp beam
چوب افقی بالای دار
[قالی]
midnight sun
خورشید بالای افق در نیمه شب تابستان
intercepting ditch
جوی کوهی ابروی بالای کند
minimum clearance
حداقل حاشیه امنیت بالای مانع
aerospace
فضای هوایی بالای منطقه عملیات
vinculum
خط ترازی که بالای چند جمله می کشند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com