English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (10 milliseconds)
English Persian
hedge طفره زدن
hedged طفره زدن
hedges طفره زدن
dodge طفره زدن
dodged طفره زدن
dodges طفره زدن
dodging طفره زدن
wriggle طفره زدن
wriggled طفره زدن
wriggles طفره زدن
wriggling طفره زدن
funk طفره زدن
shirk طفره زدن
shirked طفره زدن
shirking طفره زدن
shirks طفره زدن
stall طفره زدن
stalling طفره زدن
bilk طفره زدن
Search result with all words
avoidance طفره
deflection طفره
deflections طفره
fetch بهانه طفره
fetched بهانه طفره
fetches بهانه طفره
balk طفره رفتن از
balked طفره رفتن از
balking طفره رفتن از
balks طفره رفتن از
baulked طفره رفتن از
baulking طفره رفتن از
baulks طفره رفتن از
elude طفره زدن دوری کردن از
eluded طفره زدن دوری کردن از
eludes طفره زدن دوری کردن از
eluding طفره زدن دوری کردن از
truant طفره رو
truant شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truants طفره رو
truants شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
stick in the mud طفره رو
stick-in-the-mud طفره رو
stick-in-the-muds طفره رو
prolong طفره رفتن بطول انجامیدن
prolonging طفره رفتن بطول انجامیدن
prolongs طفره رفتن بطول انجامیدن
defaulter قصورکننده طفره زن
defaulters قصورکننده طفره زن
parried دورسازی طفره رفتن
parries دورسازی طفره رفتن
parry دورسازی طفره رفتن
parrying دورسازی طفره رفتن
doff طفره رفتن
doffed طفره رفتن
doffing طفره رفتن
doffs طفره رفتن
avoid طفره رفتن از
avoided طفره رفتن از
avoiding طفره رفتن از
avoids طفره رفتن از
dallied وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallies وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dally وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallying وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
swerve عدول کردن طفره زدن
swerved عدول کردن طفره زدن
swerves عدول کردن طفره زدن
swerving عدول کردن طفره زدن
fudge طفره رفتن
fudged طفره رفتن
fudges طفره رفتن
fudging طفره رفتن
evasive طفره زن
dodgy طفره رو
shirk طفره رو
shirked طفره رو
shirking طفره رو
shirks طفره رو
evade طفره زدن از
evaded طفره زدن از
evades طفره زدن از
evading طفره زدن از
stall دور سرگرداندن طفره
stalling دور سرگرداندن طفره
truancy طفره زنی
evasion طفره
evasion طفره رفتن
evasions طفره
evasions طفره رفتن
procrastination طفره
dodger طفره رو
dodgers طفره رو
elusive طفره زن
subterfuge طفره
subterfuge طفره زنی اختفاء
subterfuges طفره
subterfuges طفره زنی اختفاء
dalliance طفره
evasively از روی طفره
aviod طفره زدن از
balker طفره رو
balky طفره رو
baulk طفره رفتن
baulk ردکردن طفره
ca'canny طفره
dallier طفره زن
dodgery طفره روی
elusion طفره
elusively از روی طفره یا خدعه
elusory طفره امیز
escape mechanism طفره وتعلل
evadable طفره پذیر
evadingly طفره زنان
evasible طفره زدنی
evasiveness تمایل به طفره یاگریز
evasiveness حالت یاخوی طفره زنی
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن
get round the law با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
goldbrick طفره رو
Other Matches
procrastinator طفره رو
tergiversator طفره رو
put off طفره
jink طفره
runaround طفره
get round طفره رفتن
procrastinatory طفره امیز
goby طفره پیشگیری
jink طفره رفتن
prolongate طفره رفتن
hem and haw <idiom> طفره رفتن
shirker ادم طفره رو
prorogation طفره زنی
ineludible طفره نزدنی
to beg the question طفره رفتن از پرسشی
put off تاخیر کردن طفره رفتن
to play the truant از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
beat around the bush <idiom> غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com