Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
English
Persian
be granted a divorce by
طلاق گرفتن از
to be divorced from
طلاق گرفتن از
Search result with all words
to get divorce
طلاق گرفتن
to get a divorce
[from somebody]
طلاق گرفتن
[از کسی]
Other Matches
divorsement
طلاق یا مراسم طلاق
divorces
طلاق
divorcing
طلاق
divorce
طلاق
divorced
طلاق
revocable divorce
طلاق رجعی
repudiate
طلاق دادن
repudiates
طلاق دادن
voidable divorce
طلاق رجعی
divorce granted at the a woman's request
طلاق خلع
revocation of divorce
رجوع از طلاق
divorcees
زن طلاق گرفته
divorcee
زن طلاق گرفته
limited divorce
طلاق محدود
bill of divorce
طلاق نامه
permanent divorce
طلاق بائن
divorced
طلاق دادن
irrevocable divorce
طلاق بائن
divorcing
طلاق دادن
divorces
طلاق دادن
divorce
طلاق دادن
repudiation
طلاق شرعی
repudiating
طلاق دادن
apply for a divorce
تقاضای طلاق کردن
connivance
ی تواند زن خود را طلاق دهد
accolade
[آذینی روی طلاق، در و پنجره]
put away
مردود ساختن طلاق دادن
to put a way childish
رها کردن طلاق دادن
He has divorced his wife.
از زنش جدا شده ( او را طلاق داده است )
cruelty
عقلا" قابل پیش بینی باشد . این چنین رفتاری معمولا" باعث صدورحکم طلاق میشود
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
overtaken
گرفتن
overtake
گرفتن
infold
در بر گرفتن
indwell
جا گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
ceased
گرفتن
overtakes
گرفتن
hold
گرفتن
catch
گرفتن
resumed
از سر گرفتن
resume
از سر گرفتن
abate
اب گرفتن از
raclaim
پس گرفتن
cease
گرفتن
ceases
گرفتن
ceasing
گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
obturate
گرفتن
retreats
پس گرفتن
seizes
گرفتن
retreating
پس گرفتن
seized
گرفتن
seize
گرفتن
retreated
پس گرفتن
retreat
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
abates
اب گرفتن از
break out
در گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
blind
گرفتن
blinded
گرفتن
blinds
گرفتن
takes
گرفتن
retrieve
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
retrieves
پس گرفتن
take
گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
pushing
گرفتن
abated
اب گرفتن از
to take a wife
زن گرفتن
encumbers
گرفتن
encumbering
گرفتن
encumbered
گرفتن
encumber
گرفتن
accustoming
خو گرفتن
accustoms
خو گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
renovate
از سر گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
renovating
از سر گرفتن
tong
گرفتن
grabs
گرفتن
flea
کک گرفتن
fleas
کک گرفتن
grabbing
گرفتن
to take up
گرفتن
accustom
خو گرفتن
withdraws
پس گرفتن
reclaim
پس گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
reclaims
پس گرفتن
detracts
گرفتن
detracting
گرفتن
detracted
گرفتن
detract
گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
lute
گل گرفتن
situating
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
situate
جا گرفتن
lutes
گل گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
to shut off
را گرفتن
unsay
پس گرفتن
to lay a wager
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to break in
گرفتن
accompanied
دم گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accompany
دم گرفتن
capturing
گرفتن
wed
گرفتن
captures
گرفتن
capture
گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
tithe
ده یک گرفتن از
to addict oneself
خو گرفتن
acquire
گرفتن
acquires
گرفتن
acquiring
گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
puddles
گل گرفتن
puddle
گل گرفتن
grabbed
گرفتن
grab
گرفتن
to hunt out
گرفتن
wive
زن گرفتن
to get at
گرفتن
retake
پس گرفتن
retaken
پس گرفتن
to draw back
پس گرفتن
retakes
پس گرفتن
retaking
پس گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
to catch on
گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
to call back
پس گرفتن
holds
گرفتن
get
گرفتن
recaptures
پس گرفتن
skimmed
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
false grip
گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
recaptured
پس گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
gets
گرفتن
skims
گرفتن کف
resumption
از سر گرفتن
corks
گرفتن
getting
گرفتن
skim
کف گرفتن از
devest
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
acclimatises
خو گرفتن
cork
گرفتن
skim
گرفتن کف
acclimatizes
خو گرفتن
skimmed
کف گرفتن از
acclimatizing
خو گرفتن
recapturing
پس گرفتن
nails
گرفتن
nailed
گرفتن
get at
گرفتن
catch on
گرفتن
adeem
پس گرفتن
deglutinate
گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
resumes
از سر گرفتن
resuming
از سر گرفتن
nail
گرفتن
recapture
پس گرفتن
disesteem
کم گرفتن
receive
گرفتن
receives
گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com