English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
dawn طلوع افتاب
dawned طلوع افتاب
dawning طلوع افتاب
dawns طلوع افتاب
sunrise طلوع افتاب
sunrises طلوع افتاب
p of the sun طلوع افتاب
sunup طلوع افتاب
Search result with all words
sunrise طلوع خورشید تیغ افتاب
sunrises طلوع خورشید تیغ افتاب
Other Matches
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
dawn طلوع
dawned طلوع
dawning طلوع
rising طلوع
dawns طلوع
uprise طلوع کردن
theoretical rising طلوع نظری
breaks طلوع مهلت
moonrise طلوع ماه
dawns طلوع کردن
risen طلوع کرده
p of dawn طلوع فجر
dawned طلوع کردن
arising طلوع کردن
arises طلوع کردن
arise طلوع کردن
dawning طلوع کردن
break طلوع مهلت
rise طلوع کردن
rise صعود طلوع
rises طلوع کردن
rises صعود طلوع
dawn طلوع کردن
visible rising طلوع مرئی
ortive وابسته به هنگام طلوع
arisen قیام کردن طلوع
peep نگاه دزدکی طلوع
peeps نگاه دزدکی طلوع
peeping نگاه دزدکی طلوع
peeped نگاه دزدکی طلوع
heliacal rising of a star طلوع نمودارستاره پیش ازخورشید
heliacal ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشیدقابل رویت است
helical ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشید قابل رویت است شمسی
subsolar در فل افتاب
dislocating افتاب
sunning افتاب
queen's weather افتاب
photosphere افتاب
sunshine افتاب
patent to the sun افتاب رو
sunless بی افتاب
dislocates افتاب
dislocate افتاب
sunniest افتاب رو
suns افتاب
sunned افتاب
sunny افتاب رو
sun افتاب
sunnier افتاب رو
heliologist افتاب شناس
heliophilous افتاب دوست
heliosis افتاب زدگی
sun worshipper افتاب پرست
visard افتاب گردان
heliolatrous افتاب پرست
turnsole گل افتاب گردان
visorless بی افتاب گردان
heliotherapy معالجه با افتاب
german giant swing افتاب شکسته
giant circle افتاب شکسته
giant swing افتاب یا مهتاب
girasol گل افتاب پرست
girasole گل افتاب پرست
heliograph افتاب نگار
helianthemum چرخ افتاب
helianthemum افتاب چرخ
helianthus گل افتاب گردان
heliotrope گل افتاب پرست
sunward سوی افتاب
sun worship افتاب پرستی
weather beaten افتاب زده
sun struck افتاب زده
sunstruck افتاب زده
roman candle افتاب مهتاب
solarization تابش افتاب
sunshiny افتاب گیر
sun dried در افتاب خشکانیده
sun beam پرتو افتاب
sunbaked افتاب پخته
patent to the sun افتاب گیر
heliotrope افتاب گرای
heliotropism افتاب گرایی
sunbeam پرتو افتاب
vizor افتاب گردان
sunshine recorder افتاب سنج
sunlike مانند افتاب
sunbath حمام افتاب
p of the sun نیش افتاب
solarism افسانههای افتاب
sun burn افتاب زدگی
basking افتاب خوردن
sunbeam تیغ افتاب
sunbeams پرتو افتاب
sunbeams تیغ افتاب
sunburn افتاب زدگی
sunstroke افتاب زدگی
streamers تیغ افتاب
streamer تیغ افتاب
daisy گل افتاب گردان
daisies گل افتاب گردان
sunshades افتاب گردان
sunshade افتاب گردان
sunflowers گل افتاب گردان
basked افتاب خوردن
sunflower گل افتاب گردان
bask افتاب خوردن
sundial شاخص افتاب
sundials شاخص افتاب
visor افتاب گردان
basks افتاب خوردن
dry in the sun خشکاندن در افتاب
sunsets غروب افتاب
broiling sun افتاب سوزان
chamaeleon افتاب پرست
chamaeleontis افتاب پرست
cockshut غروب افتاب
sunshine نور افتاب
eclipse of sun افتاب گرفتگی
sunshine تابش افتاب
sunlight نور افتاب
visors افتاب گردان
basking حمام افتاب گرفتن
solarize درمعرض افتاب قراردادن
sunbaked حرارت افتاب دیده
solisequous تابع گردش افتاب
sunlit روشن از فروغ افتاب
sunbaked در افتاب خشک شده
sunbathing حمام افتاب گرفتن
sun dial افتاب نما مقنطره
bask حمام افتاب گرفتن
basks حمام افتاب گرفتن
basked حمام افتاب گرفتن
sunflower گیاه افتاب گرا
sung hat کلاه افتاب گیر
sun hat کلاه افتاب گیر
sunshiny منور از نور افتاب
sunflowers گیاه افتاب گرا
peeps نیش افتاب روزنه
peeping نیش افتاب روزنه
sunbathe حمام افتاب گرفتن
under the sun در جهان در زیر افتاب
peeped نیش افتاب روزنه
insolate در معرض افتاب گذاشتن
sunbathed حمام افتاب گرفتن
to take the sun افتاب بخود دادن
peep نیش افتاب روزنه
sunburn افتاب سوخته کردن
helianthus روزگردک جنس گل افتاب
to sun one self خودرا افتاب دادن
side screen چادر افتاب گیر
sunbathes حمام افتاب گرفتن
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
sunned درمعرض افتاب قرار دادن
sun درمعرض افتاب قرار دادن
tannage قهوهای در اثر اشعه افتاب
heliotrope گل افتاب گردان ارغوانی روشن
ra خدای افتاب مصریان قدیم
heliograph دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
helioscope دوربین افتاب بینی خورشیدبین
suns درمعرض افتاب قرار دادن
parches تفتیدن افتاب سوخته کردن
sun deck عرشه افتاب گیر کشتی
sun disk صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
parch تفتیدن افتاب سوخته کردن
insolation در مقابل اشعه افتاب قراردادن
fire opal گل افتاب گردان عین الشمس
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
apollo خدای افتاب وزیبایی و شعر و موسیقی
cosmical برابرباخورشید- مصادف باطلوع وغروب افتاب
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
solarize زیاد در افتاب ماندن وخراب شدن
heliotropic رشدکننده تحت تاثیرافتاب افتاب گرد
sunlight تابش افتاب انعکاس نور خورشید
the sun had parched his skin افتاب پوست تنش را سوزانده بود
stockfish ماهی روغن و امثال ان که در افتاب خشک شده
sticky wicket زمین بازی خیس که در افتاب خشک میشود
suntan قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
suntans قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
tan باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
sunfast محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
biltong گوشت خرد کرده ونمک زده خشک شده در افتاب
havelock روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
airglow روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com