English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 81 (5 milliseconds)
English Persian
visible rising طلوع مرئی
Other Matches
light چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
lightest چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
lighted چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
visible مرئی
visible light نور مرئی
visible balance تراز مرئی
contour محیط مرئی
visible setting غروب مرئی
visible radiation تابش مرئی
visible horizon افق مرئی
tangible benefits منافع مرئی
tangible assets دارائی مرئی
tangible assets دارائیهای مرئی
visible spectrum طیف مرئی
visible مرئی اشکار
spectral characteristic مشخصه مرئی
sight glass شیشه مرئی
visibles کالاهای مرئی
visible radiation طیف مرئی
visualization مرئی ساختن سیال
spectral sensitivity characteristic مشخصه حساسیت مرئی
selenocentric مرئی از مرکز ماه
visibles اقلام مرئی تجارت
on screen formating قالب بندی مرئی
invisible ناپدید غیر مرئی
videoing فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videos فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
videoed فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
formwork exposed قالب بندی سطوح مرئی
video فرافرستی الکترونیکی اطلاعات مرئی
dawning طلوع
rising طلوع
dawn طلوع
dawned طلوع
dawns طلوع
uprise طلوع کردن
p of dawn طلوع فجر
theoretical rising طلوع نظری
rise طلوع کردن
sunup طلوع افتاب
moonrise طلوع ماه
rise صعود طلوع
sunrise طلوع افتاب
arising طلوع کردن
arises طلوع کردن
arise طلوع کردن
dawns طلوع کردن
dawns طلوع افتاب
dawning طلوع کردن
dawning طلوع افتاب
dawned طلوع کردن
dawned طلوع افتاب
dawn طلوع کردن
dawn طلوع افتاب
breaks طلوع مهلت
break طلوع مهلت
rises صعود طلوع
rises طلوع کردن
sunrises طلوع افتاب
risen طلوع کرده
p of the sun طلوع افتاب
peeping نگاه دزدکی طلوع
peep نگاه دزدکی طلوع
ortive وابسته به هنگام طلوع
peeped نگاه دزدکی طلوع
arisen قیام کردن طلوع
peeps نگاه دزدکی طلوع
sunrises طلوع خورشید تیغ افتاب
heliacal rising of a star طلوع نمودارستاره پیش ازخورشید
sunrise طلوع خورشید تیغ افتاب
vortex trail دنباله مرئی باقیمانده از نوک بال یا ملخ و غیره ناشی ازجریانهای حلقوی شدید
heliacal ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشیدقابل رویت است
photovoltaic cell مبدلی که مانند سلول فتوالکتریک تابشهای الکترومگنتیک را با طول موجهای مرئی و نزدیک ان به الکتریسیته تبدیل میکند
helical ستارهای که قبل از طلوع یا افول خورشید قابل رویت است شمسی
actinism خاصیت نیروی تشعشعی مخصوصا در نواحی مرئی وغیرمرئی ماوراء بنفش که خاصیت شیمیایی پیدا میکند
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
tangible costs هزینههای محسوس هزینههای مرئی هزینههای عینی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com