Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English
Persian
it is usual with him
عادت دارد
Search result with all words
hooker
بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
hookers
بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
consuetude est alterra lex
عادت قدرت قانونی دارد
negationist
کسیکه عادت دارد همه چیز راانکار یا تکذیب کند
preventive detention
تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
Other Matches
scalar
متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
. The car is gathering momentum.
اتوموبیل دارد دور بر می دارد
practice
عادت
ruts
عادت
rut
عادت
usage
عادت
consuetude
عادت
diathesis
عادت
ure
عادت
accustomedness
عادت
habits
:عادت
habits
عادت
praxis
عادت
custom
عادت
habitude
عادت
habit
عادت
habit
:عادت
usages
عادت
rote
عادت
guize
عادت
accustoms
عادت
accustoming
عادت
accustom
عادت
wont
عادت
usage and custom
عرف و عادت
hexis
عادت پایه
by rote
بر حسب عادت
inure or en
عادت دادن
habitude
عادت روزانه
divinely
بطورخارق عادت
recidivists
مجرم به عادت
grow into a habit
عادت شدن
wont
خو گرفته عادت
addict
عادت اعتیاد
addicts
عادت اعتیاد
take to
عادت کردن
to get accustomed to
عادت کردن
[به]
to get used to
عادت کردن
[به]
enure
عادت دادن
to outgrow a habit
<idiom>
از سر افتادن عادت
habitually
بر حسب عادت
habit strength
نیرومندی عادت
custom
برحسب عادت
recidivist
مجرم به عادت
habituated
عادت دادن
familiarised
عادت دادن
thaumaturgy
خرق عادت
familiarises
عادت دادن
menstrual cycle
عادت ماهانه
lusus naturae
خرق عادت
lusus natarae
خرق عادت
familiarising
عادت دادن
practice
معمول به عادت
familiarized
عادت دادن
amenia
حبس عادت
habituate
عادت دادن
accustoms
عادت دادن
accustoming
عادت دادن
hank
قلاب عادت
hanks
قلاب عادت
position habit
عادت مکانی
used to
<idiom>
عادت کردن به
reading habit
عادت خواندن
kick the habit
<idiom>
ترک عادت بد
accustom
عادت دادن
social habit
عادت اجتماعی
familiarizes
عادت دادن
familiarizing
عادت دادن
dieted
عادت غذائی
dieting
عادت غذائی
diets
عادت غذائی
familiarize
عادت دادن
vogue
عادت مرسوم
inuring
عادت دادن
diet
عادت غذائی
inures
عادت دادن
inured
عادت دادن
by usage
برحسب عادت
inure
عادت دادن
periods
عادت ماهانه
period
عادت ماهانه
sticky fingers
<idiom>
عادت به دزدیدن داشتن
unusual
غریب مخالف عادت
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
unused
عادت نکرده بکارنبرده
habit formation
شکل گیری عادت
To break (give up) a habit.
ترک عادت کردن
dishabituate
ترک عادت دادن
To be used (accustomed) to something.
به چیزی عادت داشتن
daily routine
عادت جاری روزانه
disaccustom
ترک عادت دادن
as a rule
<idiom>
معمولا ،طبق عادت
dark adaptation
عادت کردن به تاریکی
He is making a habit of it .
بد عادت شده است
The habit of smoking.
عادت به استعمال دخانیات
catamenia
عادت ماهیانه زنان
effective habit strength
حد موثر نیرومندی عادت
prayerfulness
عادت نماز خوانی
that is a matter of habit
موضوع عادت است
to form a habit
تشکیل عادت دادن
that is a matter of habit
کار عادت است
gets
عادت کردن ربودن
to fall into a bad habit
عادت بدی گرفتن
getting
عادت کردن ربودن
get
عادت کردن ربودن
local usage
عرف و عادت محل
thews
عادت راه ورسم
groove
کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
get in the swing of things
<idiom>
به شرایط جدید عادت کردن
routine
جریان عادی عادت جاری
acclimatization
عادت کردن به هوای کوهستان
grooves
کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
rote
کاری که از روی عادت بکنند
fletcherism
عادت بخوردن مختصری غذا
altitude acclimatization
عادت کردن به ارتفاع منطقه
routinely
جریان عادی عادت جاری
He outgrew this habit.
این عادت ازسرش افتاد
get the feel of
<idiom>
عادت کردن یا آوختن چیزی
to get into one's stride
<idiom>
عادت کردن
[اصطلاح روزمره]
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
routines
جریان عادی عادت جاری
practice of early rising
مشق یا عادت سحر خیزی
She is a habitual liar.
روی عادت دروغ می گوید
matter of course
<idiom>
عادت،راه عادی،قانون
Walls have ears
<idiom>
دیوار موش دارد و موش گوش دارد
[اصطلاح]
labor theory of value
براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
To break a habit makes one ill.
<proverb>
ترک عادت موجب مرض است .
optima legum ilerpres est consuetudo
عرف و عادت بهترین تفسیرقانونی است
vices
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vice-
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vises
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vice
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
zero insertion force socket
[قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
To do something(act)from force of habit
کاری راطبق عادت( همیشگه ) انجام دادن
it is u.for him to tell a lie
دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
backsliding
کسی که پس از ترکیکعادت بد به عادت سابق خود باز میگردد
cenogenesis
تغییراتی که بعلت عادت به محیط وهمزیستی درجنس یانژاد
enclave economices
اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings.
عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
ecology
علم عادت وطرز زندگی موجودات ونسبت انها با محیط
low low
حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن به حمل بار سنگین
walls here ears
دیوار موش دارد موش گوش دارد
thaumaturge
کسیکه که کارهای خارق العاده ومعجزه نما میکند خرق عادت کن
handedness
عادت به استفاده از یک دست پیش از دست دیگر
I wI'll gradually get used to it .
یواش یواش عادت خواهم کرد
custom of a trade
عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
common low
سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
he has a rage for money
دارد
there is a time for everything
دارد
he has worms
دارد
has
دارد
hast
او دارد
he is ill with fever
تب دارد
are there any remarks?
دارد
chains
دارد.
chain
دارد.
heavy fighting is in progress
دارد
viruses
وجود دارد
virus
وجود دارد
But one leg to the fowl.
<proverb>
مرغ یک پا دارد .
there is a rumour that
شهرت دارد که
he has an axe to grind
غرض دارد
There is something wrong with the ...
... عیب دارد.
Buttonhole
کتی که در دو طرف دکمه دارد
leek d;
[,vjvi ;i fv'ihd \ik ,
بزرگ دارد
the reason is two fold
دودلیل دارد
the probability is
احتمال دارد
not a patch on
چه دخلی دارد
figure on
<idiom>
بستگی دارد به
the reason is manifold
چنددلیل دارد
There is a knack in it .
یک فنی دارد
our library is well stocked
خوبی دارد
multungulate
که بیش از دو سم دارد
he tops .0 metres
یک مترونیم قد دارد
it has sides
سه پهلو دارد
He has a day off.
او مرخصی دارد.
Windows GDI
بیتی دارد
he has a spite against me
بامن لج دارد
he has an a. to grind
مقصود دارد
what the odds
چه اهمیت دارد
he is 0 years old
او ده سال دارد
it depends
[on]
بستگی دارد
[به]
I owe him a dept of gratitude.
حق بگردنم دارد
he is fifty
تمام دارد
what hurt is there in that
چه زیانی دارد
walls have ears
گوش دارد
god is
خداوجود دارد
what matter?
چه اهمیت دارد
it is sufficiently stamped
کسرتمبر دارد
he speaks to the purpose
قصدی دارد
he has a maggot in his head
وسواس دارد
How long is the ticket valid?
بلیت تا کی اعتبار دارد؟
He is distantly related to us .
نسبت دوری با ما دارد
he is f. of money
پول فراوان دارد
that word is obsolescent
ان واژه کم کم دارد مهجور
the cat has nine lives
سگ هفت جان دارد
he has a loose tongue
دهان لقی دارد
the party is led by him
او بر ان حزب ریاست دارد
he bears out his name
اسم بامسمایی دارد
double decker
هرچیزیکه دو لایه دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com