English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
get the feel of <idiom> عادت کردن یا آوختن چیزی
Other Matches
To be used (accustomed) to something. به چیزی عادت داشتن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to get used to عادت کردن [به]
to get accustomed to عادت کردن [به]
used to <idiom> عادت کردن به
take to عادت کردن
To break (give up) a habit. ترک عادت کردن
get عادت کردن ربودن
gets عادت کردن ربودن
getting عادت کردن ربودن
dark adaptation عادت کردن به تاریکی
acclimatization عادت کردن به هوای کوهستان
get in the swing of things <idiom> به شرایط جدید عادت کردن
to get into one's stride <idiom> عادت کردن [اصطلاح روزمره]
to addict oneself عادت کردن خودرا معتادکردن
altitude acclimatization عادت کردن به ارتفاع منطقه
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
low low حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن به حمل بار سنگین
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
practice عادت
habits عادت
rut عادت
ruts عادت
ure عادت
accustoming عادت
accustom عادت
accustoms عادت
wont عادت
accustomedness عادت
habits :عادت
consuetude عادت
habit عادت
diathesis عادت
praxis عادت
usages عادت
custom عادت
guize عادت
habitude عادت
rote عادت
habit :عادت
usage عادت
dieting عادت غذائی
inure عادت دادن
diet عادت غذائی
reading habit عادت خواندن
lusus naturae خرق عادت
inured عادت دادن
vogue عادت مرسوم
dieted عادت غذائی
diets عادت غذائی
inures عادت دادن
inuring عادت دادن
position habit عادت مکانی
familiarized عادت دادن
familiarize عادت دادن
habituated عادت دادن
thaumaturgy خرق عادت
recidivists مجرم به عادت
enure عادت دادن
familiarizing عادت دادن
recidivist مجرم به عادت
it is usual with him عادت دارد
inure or en عادت دادن
to outgrow a habit <idiom> از سر افتادن عادت
by rote بر حسب عادت
menstrual cycle عادت ماهانه
by usage برحسب عادت
familiarizes عادت دادن
amenia حبس عادت
habituate عادت دادن
familiarising عادت دادن
habitually بر حسب عادت
social habit عادت اجتماعی
hanks قلاب عادت
period عادت ماهانه
periods عادت ماهانه
divinely بطورخارق عادت
addicts عادت اعتیاد
kick the habit <idiom> ترک عادت بد
accustom عادت دادن
practice معمول به عادت
hexis عادت پایه
custom برحسب عادت
hank قلاب عادت
accustoming عادت دادن
habit strength نیرومندی عادت
familiarised عادت دادن
lusus natarae خرق عادت
familiarises عادت دادن
addict عادت اعتیاد
usage and custom عرف و عادت
wont خو گرفته عادت
accustoms عادت دادن
grow into a habit عادت شدن
habitude عادت روزانه
sticky fingers <idiom> عادت به دزدیدن داشتن
dishabituate ترک عادت دادن
catamenia عادت ماهیانه زنان
habit formation شکل گیری عادت
unusual غریب مخالف عادت
effective habit strength حد موثر نیرومندی عادت
mend one's ways <idiom> اثبات عادت شخصی
to form a habit تشکیل عادت دادن
prayerfulness عادت نماز خوانی
daily routine عادت جاری روزانه
disaccustom ترک عادت دادن
to fall into a bad habit عادت بدی گرفتن
that is a matter of habit کار عادت است
as a rule <idiom> معمولا ،طبق عادت
unused عادت نکرده بکارنبرده
local usage عرف و عادت محل
The habit of smoking. عادت به استعمال دخانیات
thews عادت راه ورسم
He is making a habit of it . بد عادت شده است
that is a matter of habit موضوع عادت است
routinely جریان عادی عادت جاری
routine جریان عادی عادت جاری
routines جریان عادی عادت جاری
consuetude est alterra lex عادت قدرت قانونی دارد
fletcherism عادت بخوردن مختصری غذا
groove کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
grooves کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
practice of early rising مشق یا عادت سحر خیزی
rote کاری که از روی عادت بکنند
He outgrew this habit. این عادت ازسرش افتاد
matter of course <idiom> عادت،راه عادی،قانون
She is a habitual liar. روی عادت دروغ می گوید
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
optima legum ilerpres est consuetudo عرف و عادت بهترین تفسیرقانونی است
vises فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
hooker بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
To break a habit makes one ill. <proverb> ترک عادت موجب مرض است .
vices فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vice فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
hookers بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
vice- فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
To do something(act)from force of habit کاری راطبق عادت( همیشگه ) انجام دادن
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
backsliding کسی که پس از ترکیکعادت بد به عادت سابق خود باز میگردد
cenogenesis تغییراتی که بعلت عادت به محیط وهمزیستی درجنس یانژاد
it is u.for him to tell a lie دروغ گفتن برخلاف عادت اوست یا از او بعید است
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings. عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
negationist کسیکه عادت دارد همه چیز راانکار یا تکذیب کند
ecology علم عادت وطرز زندگی موجودات ونسبت انها با محیط
thaumaturge کسیکه که کارهای خارق العاده ومعجزه نما میکند خرق عادت کن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com