English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
to hold the scales even عادلانه داوری کردن
Other Matches
to go snacks عادلانه سهم کردن
to go shares عادلانه بخش کردن
gerrymander بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
rule of reason تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
umpires داوری کردن
misjudged بد داوری کردن
judging داوری کردن
misjudges بد داوری کردن
arbitrating داوری کردن
judges داوری کردن
arbiter داوری کردن
arbitrage داوری کردن
arbiters داوری کردن
arbitrates داوری کردن
misjudge بد داوری کردن
arbitrate داوری کردن
arbitrated داوری کردن
referee داوری کردن
adjudicate داوری کردن
adjudge داوری کردن
refereed داوری کردن
refereeing داوری کردن
umpiring داوری کردن
umpire داوری کردن
referees داوری کردن
adjudicated داوری کردن
adjudicates داوری کردن
misjudging بد داوری کردن
adjudicating داوری کردن
judge داوری کردن
umpired داوری کردن
judged داوری کردن
arbitrate به داوری ارجاع کردن
prejudging پیش داوری کردن
arbitrating به داوری ارجاع کردن
prejudges پیش داوری کردن
prejudge پیش داوری کردن
arbitrated به داوری ارجاع کردن
arbitrates به داوری ارجاع کردن
prejudged پیش داوری کردن
judging داوری کردن فتوی دادن
judged داوری کردن فتوی دادن
judges داوری کردن فتوی دادن
judge داوری کردن فتوی دادن
submission موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
judged حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judging حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judge حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
adjudging داوری کردن محکوم کردن
adjudged داوری کردن محکوم کردن
adjudges داوری کردن محکوم کردن
evenly عادلانه
uprightly عادلانه
square عادلانه
righteously عادلانه
equitably عادلانه
squaring عادلانه
squares عادلانه
squared عادلانه
deserved عادلانه
fair return بازده عادلانه
fair price قیمت عادلانه
fair competition رقابت عادلانه
just profit سود عادلانه
unjust غیر عادلانه
fair trade تجارت عادلانه
just wage مزد عادلانه
just price قیمت عادلانه
inquitous غیر عادلانه ناحق
fair damages [Law] جبران خسارت عادلانه
even-handed treatment رفتار [عملکرد] عادلانه
unjustified enrichment دارا شدن غیر عادلانه
his equitable savings and loan building [پس انداز عادلانه و ساختمان وام
gerrymander تقسیم حوزههای انتخاباتی وغیره بطور غیر عادلانه
arbitration داوری
adjudication داوری
umpirage داوری
judgement داوری
judgements داوری
judgments داوری
justiceship داوری
prejudice پیش داوری
ad hoc arbitration داوری موردی
value judgment داوری ارزشی
tribunal of arbitration دیوان داوری
umpires حکمیت داوری
agreement of arbitration قرارداد داوری
appeal to arbitration توسل به داوری
arbitration committee کمیته داوری
vermifuge داوری ضد کرم
prejudices پیش داوری
arbitral tribunal دیوان داوری
umpireship داوری حکمیت
arbitral award رای داوری
arbitration clause شرط داوری
d. of judgment روز داوری
arbitrable قابل داوری
umpire حکمیت داوری
arbitration award رای داوری
judgment داوری دادرسی
umpired حکمیت داوری
judgement day روز داوری
jurisdiction clause شرط داوری
frame of reference چهارچوب داوری
frames of reference چهارچوب داوری
judgments دادرسی داوری
umpiring حکمیت داوری
judgements دادرسی داوری
the great inquest روز داوری
judgement دادرسی داوری
infatuated دارای داوری بد
umpiring داوری عملیات بازرس
decisions حکم دادگاه داوری
decision حکم دادگاه داوری
references ارجاع امر به داوری
judicial قطعی داوری کننده
reference ارجاع امر به داوری
umpires داوری عملیات بازرس
award حکم هیات داوری
minaei از اصطلاحات داوری کاراته
awarded حکم هیات داوری
awarding حکم هیات داوری
umpire داوری عملیات بازرس
awards حکم هیات داوری
you do me injustice در حق من درست داوری نمیکنید
he judged impartially بیطرفانه داوری کرد
arbitration agreement موافقت نامه داوری
umpired داوری عملیات بازرس
to put to the issue در معرض داوری گذاشتن
unijust غیر عادلانه غیر منصفانه بی عدالت بی انصاف
which diffrence shall be settled only by ..... و این اختلاف هم ازطریق داوری حل خواهد شد
permanent court of international arbitra دیوان دایمی داوری بین المللی
coram non judice درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
fairs بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fairest بازار مکاره هفته بازار عادلانه
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fairer بازار مکاره هفته بازار عادلانه
fair بازار مکاره هفته بازار عادلانه
referee in case of need داوری که در صورت لزوم می توان به او مراجعه کرد
petty jury هیئت داوری هیئت قضات
doomsday روز قیامت روز داوری
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com