English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (6 milliseconds)
English Persian
uninspired عاری از تازگی و لطف
Other Matches
modernness تازگی
maidenhood تازگی
incipience or ency تازگی
greenth تازگی
greenness تازگی
dewiness تازگی
freshly به تازگی
latterly به تازگی
novelty تازگی
novelties تازگی
refurbishment تر و تازگی
freshness تازگی
newness تازگی
modernity تازگی
verdancy تازگی
recency تازگی
not long a go همین تازگی ها
stimulus novelty تازگی محرک
it is nothing new تازگی ندارد
orinality تازگی بکری
verdure تازگی سبزیجات سبزی
stale تازگی وطراوت چیزی را از بین بردن
the interest of it is gone دیگر خوش مزگی یا تازگی ندارد
He hasn't had much of an appetite lately. به تازگی او [مرد] هیچ اشتها ندارد.
nine days wonder چیزی که جند صباحی تازگی داردو پس از ان زودفراموش میشود
baring عاری
fogless عاری از مه
bankrupt of عاری از
naked <adj.> عاری
barren <adj.> عاری
bare of عاری از
naked of عاری از
barer عاری
bared عاری
bare عاری
devoid عاری
bares عاری
void عاری
barest عاری
truthless عاری از حقیقت
unconsciously عاری ازهوش
airless عاری از هوا
unconscious عاری ازهوش
fancy free عاری از خیال
emotionless عاری از احساسات
irresponsible عاری از حس مسئولیت
ungraceful عاری از متانت
unexpressive عاری ازمعنی
unblushing عاری از شرم
truistic عاری از لطف
riteless عاری از تشریفات
fanciless عاری ازتصور
fanciless عاری ازوهم
unbiased عاری ازتعصب
lifeless عاری از زندگی
void بلاتصدی عاری از
sketchier عاری ازجزئیات
heartless عاری ازاحساسات
sketchiest عاری ازجزئیات
sketchily عاری ازجزئیات
denuding عاری ساختن
denudes عاری ساختن
sketchy عاری ازجزئیات
blate عاری ازاحساسات
denude عاری ساختن
devest عاری کردن
denuded عاری ساختن
unmistakable عاری از سوء تفاهم
unbias بیغرض عاری ازتعصب
dreamless عاری از خواب دیدن
visionless عاری از تطور والهام
resistless عاری از نیروی مقاومت
disbranch عاری ازشاخه کردن
selfless عاری از نفس پرستی
useless عاری از فایده باطله
freedom from defect عاری بودن ازعیب
fancy free بی علاقه عاری از عشق
platitudinarian عاری از لطف ومزه
prosaically بطور عاری ازلطافت
prosily بطور عاری از لطافت
dismantling عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
poker face دارای قیافهی عاری از بیان
dismantles عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
dismantle عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
vacuity تهی گری عاری بودن
abstract جوهرگرفتن از عاری از کیفیات واقعی
abstracts جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
dismantled عاری ازسلاح یا اثاثه کردن
abstracting جوهرگرفتن از عاری ازکیفیات واقعی
prosish کسل کننده عاری از لطافت
sexless عاری از جذبه یا میل جنسی
hardball فعالیت سخت و عاری از ملاحظه و مروت
of no scruples عاری ازدقت زیاد دراداب ومانندان
flickers تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
flickered تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
flicker تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
abio کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
Medici Mamluk rug قالی مدیسه مملوک [این فرش متعلق به قرن شانزدم میلادی می باشد که به تازگی کشف و در موزه پالازو ایتالیا نگهداری می شود و دارای سه ترنج هشت وجهی است.]
divests محروم کردن عاری کردن
divesting محروم کردن عاری کردن
divest محروم کردن عاری کردن
divested محروم کردن عاری کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com