Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (5 milliseconds)
English
Persian
She loves to have a lot of doges .
عاشق اینست که سگ نگاهدارد
Other Matches
here it is
اینست
it is my wish that
میل من اینست که
it is only his way
حالش اینست
it is my wish that
خواهش من اینست که
it is habitual with me to....
خویاعادت من اینست
it is our pleasure to
اراده ما اینست که
here is my book
اینست کتاب من
the remedy lies in this
چاره ان اینست
iam of the opinion that
نظر من اینست که
strange to say
یک چیزغریب اینست
the mischief of it is that'
خرابی ان اینست که
it is because
برای اینست که
in point of fact
حقیقت امر اینست که
This is mainly because ...
دلیل اصلی آن اینست که ...
The fact is that…
قدر مسلم اینست که ...
The fact of the matter is. . . . . . .
حقیقت امر اینست که ...
he thinks to deceive you
قصدش اینست شمارابفریبد
i am nat my last shifts
اخرین وسیله یا تدبیر من اینست
we make it a rule to
قانون ما اینست که ...قانونی داریم که .....
my recollectio of it is
انچه من بیادمی اورم اینست
Every one is supposed to know to read and write .
فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
imeant that he is kind
مقصودم اینست که ادم مهربانی است
The moral of the story is that …
نتیجه اخلاقی این داستان اینست که ...
as a matter of fact
حقیقت امر اینست که خوب بخواهید بدانید
The moral point of this story is that…
مقصود از این کتاب داستان درواقع اینست که ...
If this is your problem , it is no problem , it is no problem .
اگر گرفتاریت فقط اینست که اصلا" گرفتاری نیست
love some
عاشق
loveerless
بی عاشق
swain
عاشق
leman
عاشق
inamorata
زن عاشق
amorist
عاشق
lovers
عاشق
amorous
عاشق
lover
عاشق
inamorato
عاشق
goo goo
عاشق
amonrist
عاشق
To fall in love (with someone).
عاشق شدن
head over heel in love
<idiom>
یک دل نه صد دل عاشق شدن
philobiblic
عاشق کتاب
to be in love
عاشق بودن
in love
<idiom>
عاشق شدن
shutterbug
عاشق عکاسی
plighted lovers
دو تن عاشق ومعشوق
lover like
عاشق وار
amative
عاشق پیشه
amorist
عاشق پیشه
kleptomaniac
عاشق سرقت
f. of books
عاشق کتاب
fall in love with
عاشق شدن به
adoring
عاشق شدن
adores
عاشق شدن
adored
عاشق شدن
adore
عاشق شدن
philharmonic
عاشق موسیقی
paramour
عاشق معشوقه
narcissist
عاشق خود
kleptomaniacs
عاشق سرقت
pop goes the weasel
یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
fall for
<idiom>
خیلی عاشق بودن
fall in love with
<idiom>
عاشق کسی شدن
side with
<idiom>
عاشق چیزی بودن
outdoorsy
<adj.>
عاشق هوای آزاد
sweet on
<idiom>
عاشق کسی شدن
to fall in love
[with somebody]
عاشق
[کسی]
شدن
to fall in love with a woman
بزنی عاشق شدن
adorer
ستایش کننده عاشق
to fall in love with a woman
عاشق زنی شدن
stagestruck
عاشق صحنه نمایش
narcissus
جوان رعنایی که عاشق تصویرخودشد
love
عشق داشتن عاشق بودن
lovelorn
عاشق دلخسته غمزده عشق
loved
عشق داشتن عاشق بودن
To fall in love at first sight.
بانگاه اول عاشق شدن
stage-struck
عاشق هنرپیشگی و صحنهی نمایش
loves
عشق داشتن عاشق بودن
judy
در رهگیری هوایی علامت اینست که با هواپیمای دشمن درگیر شده ام و در حال انجام ماموریت می باشم
He doesnt do it for our black eyes.
عاشق چشم وابروی ماکه نیست
bibliophile
کتاب جمع کن عاشق شکل وفاهر کتب
aegisthus
فرزند Thyestes قاتل Atreus و عاشق کلیتمنسترا
in love - engaged - married
عاشق . نامزد . متاهل
[مرحله هایی که تا ازدواج طی میشوند]
to turn somebody's head
<idiom>
کسی را دیوانه وار عاشق خود کردن
[اصطلاح مجازی]
abram's law
این قانون حاکی از اینست که مقاومت یک ملات یا بتن بستگی به وزن اب وبه وزن سیمان در مخلوط ملات دارد
stuck on
<idiom>
دیوانه چیزی شدن ،عاشق چیزی شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com