Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
a key actor in a process
عامل اصلی در روندی
Other Matches
element
عامل اصلی محیط طبیعی
elements
عامل اصلی محیط طبیعی
carminic acid
اسید کارمینیک
[عامل اصلی رنگ قرمز حاصل از شیره کشی حشره دانه قرمز]
shell out
خارج شدن به سیستم عامل وقتی که برنامه اصلی هنوز در حافظه است , پس کاربر به برنامه برمی گردد
procedural
وابسته به طرز عمل ورویه روندی
cyanogen agent
عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
hooks
کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
hook
کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
reserved character
حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
message
نرم افزاری که پیام پستی جدید را موقت ذخیره میکند و پس به مقصد اصلی ارسال میکند. در برخی برنامههای کاربردی پست الکترونیکی چندین عامل ارسال داده وجود دارند هر یک برای یک نوع روش .
messages
نرم افزاری که پیام پستی جدید را موقت ذخیره میکند و پس به مقصد اصلی ارسال میکند. در برخی برنامههای کاربردی پست الکترونیکی چندین عامل ارسال داده وجود دارند هر یک برای یک نوع روش .
actuator
محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
VL bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
scale
فلس پشم
[این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
lan
کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را اجرا میکند و عملیات ابتدایی شبکه را کنترل میکند تمام ایستگاههای کار شبکه محلی به سرور شبکه اصلی متصل هستند و کاربران به آن سرور وارد می شوند
capital intensive goods
کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shell
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shells
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
zero compression
روندی که حافظه را ازصفرهای مقدم بدون معنی که در سمت چپ ارقام بابیشترین معنی قرار دارند پاک میکند
piggyback
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggybacks
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
class a agent officer
افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
blood agent
عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
master
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
masters
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
mastered
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file
پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
acciaccatura
نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
EXE file
در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
on board
که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
MS DOS
سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
first generation computer
کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
generations
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
prototypal
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
main guard
نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
staple
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
initial reserves
ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
generation
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
stapling
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapled
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
prototypic
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
mainstay
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis
[واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
base unit
یکای اصلی واحد اصلی
fundamental unit
یکای اصلی واحد اصلی
master file
فایل اصلی پرونده اصلی
base camp
پایگاه اصلی کمپ اصلی
expansion slots
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
matters
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matter
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
external
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP
پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
automatic programming
روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
pilot tunnel
تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
authentic document
اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
bodies
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
body
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
source
1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
standbys
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standby
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
echo check
بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
principals
عامل
doer
عامل
factors
عامل
parameter
عامل
parameters
عامل
agent
عامل
procurator
عامل
procurators
عامل
action
عامل
actions
عامل
element
عامل
doers
عامل
elements
عامل
agents
عامل
propellants
عامل
propellant
عامل
attorney
عامل
devices
عامل
device
عامل
v factor
عامل وی
acting
عامل
operating
عامل
attorneys
عامل
operators
عامل
operator
عامل
coagent
هم عامل
operant
عامل
assignee
عامل
agencies
عامل
operative
عامل
active
عامل
propellent
عامل
factor
عامل
agent representative
عامل
operatives
عامل
agency
عامل
functionery
عامل
principal
عامل
operating system/
سیستم عامل دو
pesticide
عامل ضد طاعون
structure factor
عامل ساختار
oxidizing agent
عامل اکسیداسیون
passives
غیر عامل
passive
غیر عامل
sealant
عامل درزگیر
safety factor
عامل تامین
reducer
عامل کم کننده
working fluid
سیال عامل
precipitating factor
عامل اشکارساز
self execuiting
عامل فی نفسه
sense organ
عامل احساس
agents
عامل اطلاعاتی
noises
عامل مخل
precipitant
عامل رسوب
agents
واسطه عامل
noise
عامل مخل
pesticides
عامل ضد طاعون
oxidizing agent
عامل اکسنده
reducing agent
عامل کاهنده
agent
عامل اطلاعاتی
releasing agent
عامل رهاکننده
managing director
مدیر عامل
masking agent
عامل پوشاننده
managing directors
مدیر عامل
psychochemical agent
عامل عصبی
OS
سیستم عامل
operating system
سیستم عامل
operating systems
سیستم عامل
leaven
عامل کارگر
leavening
عامل کارگر
leavens
عامل کارگر
pull device
عامل کششی
operating handle
دستگیره عامل
agent
واسطه عامل
operating agency
شعبه عامل
parasiticide
عامل طفیلی کش
unique factor
عامل یگانه
factors
عامل مشترک
preventive
عامل جلوگیری
mouthpiece
سخنگو عامل
mouthpieces
سخنگو عامل
factor
عامل مشترک
adhesion agent
عامل چسبندگی
blowing agent
عامل پف کننده
characteristic action
عامل مشخصه
foaming agent
عامل کف زای
chemical agent
عامل شیمیایی
fixing agent
عامل تثبیت
coefficients
عامل مشترک
coefficient
عامل مشترک
common factor
عامل مشترک
firing device
عامل منفجرکننده
factorization
عامل بندی
blister agent
عامل تاول زا
bleaching agent
عامل رنگبر
biological agent
عامل زیستی
hypo
عامل محرک
air entraining agent
عامل هوادهنده
human factor
عامل انسانی
combination influence
عامل ترکیبی
anticrop agent
عامل ضد غلات
growth factor
عامل رشد
general factor
عامل عمومی
galactogogue
عامل شیرزایاشیرافزا
fusing agent
عامل ذوب
biological agent
عامل میکربی
factoring agent
عامل تنزیل
factoring
عامل یابی
depressant
عامل پریشانی
absorbent
عامل جذب
developer agent
عامل فهور
disbursing officer
افسر عامل
dispersing agent
عامل پاشنده
distilled mustard
عامل خردلی
distractor
عامل حواسپرتی
presses
عامل موثر
press
عامل موثر
potential
<adj.>
عامل بالقوه
demasking agent
عامل عریانساز
factor of safety
عامل اطمینان
factor of safety
عامل تامین
factor of production
عامل تولید
cyanogen agent
عامل سیانید
extrinsic factor
عامل خارجی
executive agent
عامل اجرایی
dual agent
عامل دو جانبه
addition agent
عامل افزودنی
active material
مواد عامل
prime movers
عامل محرک کل
prime mover
عامل محرک کل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com