Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
potential
عامل بالفعل
Other Matches
actually
بالفعل
chose in possession
حق بالفعل
efective
بالفعل
ipso facto
بالفعل
terre tenant
متصرف یا ساکن بالفعل اراضی
potentiality
عاملیت بالفعل استعداد نهانی
potentialities
عاملیت بالفعل استعداد نهانی
things in possession
اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
cyanogen agent
عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character
حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator
محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
things in action
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
capital intensive goods
کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shells
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell
نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
piggybacks
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
piggyback
سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
class a agent officer
افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
blood agent
عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
EXE file
در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
MS DOS
سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
dwelling house
در CL درقوانین مربوط به هتک حرمت منازل و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم مطرح میشود و عبارت ازمحلی است که عملا" و بالفعل محل سکنی باشد و یا ازملحقات عرفی محل سکنی محسوب شود
operative
عامل
operator
عامل
operatives
عامل
devices
عامل
operators
عامل
coagent
هم عامل
factors
عامل
assignee
عامل
agent representative
عامل
actions
عامل
element
عامل
elements
عامل
agents
عامل
agent
عامل
parameters
عامل
parameter
عامل
principal
عامل
action
عامل
procurators
عامل
procurator
عامل
device
عامل
acting
عامل
operating
عامل
attorneys
عامل
attorney
عامل
propellants
عامل
propellant
عامل
doer
عامل
principals
عامل
agencies
عامل
operant
عامل
v factor
عامل وی
functionery
عامل
doers
عامل
propellent
عامل
agency
عامل
active
عامل
factor
عامل
oxidizing agent
عامل اکسیداسیون
oxidizing agent
عامل اکسنده
parasiticide
عامل طفیلی کش
masking agent
عامل پوشاننده
precipitant
عامل رسوب
precipitating factor
عامل اشکارساز
absorbing agent
عامل جذب
operating system/
سیستم عامل دو
operating handle
دستگیره عامل
aborticide
عامل سقط
prime movers
عامل محرک کل
prime mover
عامل محرک کل
reactor
عامل واکنش
reactors
عامل واکنش
limiting factor
عامل محدودکننده
lacrimatory factor
عامل اشک زا
operating agency
شعبه عامل
psychochemical agent
عامل عصبی
pull device
عامل کششی
be-all and end-all
عامل عمده
agent
عامل اطلاعاتی
agent
واسطه عامل
potential
<adj.>
عامل بالقوه
reducer
عامل کم کننده
working fluid
سیال عامل
reducing agent
عامل کاهنده
agents
عامل اطلاعاتی
releasing agent
عامل رهاکننده
safety factor
عامل تامین
sealant
عامل درزگیر
sense organ
عامل احساس
structure factor
عامل ساختار
unique factor
عامل یگانه
agents
واسطه عامل
preventive
عامل جلوگیری
dispersing agent
عامل پاشنده
depressant
عامل پریشانی
demasking agent
عامل عریانساز
fixing agent
عامل تثبیت
cyanogen agent
عامل سیانید
common factor
عامل مشترک
combination influence
عامل ترکیبی
foaming agent
عامل کف زای
fusing agent
عامل ذوب
chemical agent
عامل شیمیایی
galactogogue
عامل شیرزایاشیرافزا
general factor
عامل عمومی
firing device
عامل منفجرکننده
factorization
عامل بندی
distilled mustard
عامل خردلی
distractor
عامل حواسپرتی
dual agent
عامل دو جانبه
extrinsic factor
عامل خارجی
disbursing officer
افسر عامل
factor of production
عامل تولید
factor of safety
عامل تامین
developer agent
عامل فهور
factor of safety
عامل اطمینان
factoring
عامل یابی
factoring agent
عامل تنزیل
characteristic action
عامل مشخصه
growth factor
عامل رشد
air entraining agent
عامل هوادهنده
insurance agent
عامل بیمه
adhesion agent
عامل چسبندگی
addition agent
عامل افزودنی
interleave factor
عامل جاگذاری
active material
مواد عامل
active element
عنصر عامل
active defense
دفاع عامل
active defense
پدافند عامل
acting company
شرکت عامل
acid function
عامل اسیدی
anticrop agent
عامل ضد غلات
self execuiting
عامل فی نفسه
human factor
عامل انسانی
executive agent
عامل اجرایی
blowing agent
عامل پف کننده
hypo
عامل محرک
blister agent
عامل تاول زا
bleaching agent
عامل رنگبر
biological agent
عامل زیستی
biological agent
عامل میکربی
idle characters
کاراکترهای عامل
igniting agent
عامل احتراق
impelent
عامل محرک
accountable disbursing officer
افسر عامل
executive
مدیر عامل
factors
عامل مشترک
managing directors
مدیر عامل
OS
سیستم عامل
managing director
مدیر عامل
mouthpiece
سخنگو عامل
effective
عامل موثر
executives
مدیر عامل
noises
عامل مخل
noise
عامل مخل
pesticides
عامل ضد طاعون
pesticide
عامل ضد طاعون
potential
عامل بالقوه
mouthpieces
سخنگو عامل
operating system
سیستم عامل
coefficient
عامل مشترک
passives
غیر عامل
presses
عامل موثر
leavens
عامل کارگر
leavening
عامل کارگر
leaven
عامل کارگر
absorbent
عامل جذب
press
عامل موثر
coefficients
عامل مشترک
passive
غیر عامل
operating systems
سیستم عامل
factor
عامل مشترک
chlorinating agent
عامل کلردار کننده
sounding boards
عامل انتشار عقاید
sounding board
عامل انتشار عقاید
chromophore
عامل رنگی ملکول
passive defense
دفاع غیر عامل
marginal factor cost
هزینه نهائی عامل
magnification factor
عامل درشت نمایی
choking agent
عامل خفه کننده
limiting factor
عامل محدود کننده
incapacitating agent
عامل بیهوش کننده
hydroxide
ترکیبیکه عامل هیدورکسید
chelating agent
عامل کی لیت ساز
nerve agent
عامل شیمیایی عصبی
atomic form factor
عامل شکل اتمی
atomic scattering factor
عامل شکل اتمی
energy dissipation action
عامل اتلاف انرژی
precipating agent
عامل رسوب دهنده
antimateriel agent
عامل فساد اماد
operating system monitor
مبصر سیستم عامل
operating lever
دستگیره عامل کولاس
predisposing factor
عامل زمینه ساز
pressure device
عامل فشاری مین
operant conditioning
شرطی شدن عامل
break bulk agent
عامل تفکیک محصولات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com