English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
potential عامل بالقوه
potential <adj.> عامل بالقوه
Other Matches
chos in action حق بالقوه
potential <adj.> بالقوه
potential بالقوه
potentially بالقوه
virtualism موجودیت بالقوه
potentiality عاملیت بالقوه
potentialities عاملیت بالقوه
potential output تولید بالقوه
potential hazard خطر بالقوه
potential substitution جانشینی بالقوه
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
potential rate of growth نرخ رشد بالقوه
virtual موجود بالقوه تقدیری
potential gross national product تولید ناخالص ملی بالقوه
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
capital intensive goods کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shells نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
piggyback سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
blood agent عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
piggybacks سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
EXE file در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
equitable estate در CL مرتهن بالقوه مالک عین مرهونه میشود و بعلاوه تاسیسی وجوددارد که به موجب ان می توان حق از گرو دراوردن ملک را از راهن سلب کرد
MS DOS سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
gnp gap شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
procurator عامل
procurators عامل
action عامل
actions عامل
propellent عامل
factors عامل
propellant عامل
doers عامل
doer عامل
element عامل
elements عامل
parameter عامل
operator عامل
operators عامل
operant عامل
functionery عامل
principal عامل
operative عامل
operatives عامل
parameters عامل
agent عامل
agents عامل
agent representative عامل
agencies عامل
attorneys عامل
devices عامل
operating عامل
acting عامل
coagent هم عامل
assignee عامل
device عامل
v factor عامل وی
principals عامل
agency عامل
factor عامل
active عامل
propellants عامل
attorney عامل
preventive عامل جلوگیری
firing device عامل منفجرکننده
agent عامل اطلاعاتی
air entraining agent عامل هوادهنده
agent واسطه عامل
combination influence عامل ترکیبی
fixing agent عامل تثبیت
galactogogue عامل شیرزایاشیرافزا
mouthpieces سخنگو عامل
anticrop agent عامل ضد غلات
blowing agent عامل پف کننده
characteristic action عامل مشخصه
chemical agent عامل شیمیایی
biological agent عامل میکربی
general factor عامل عمومی
biological agent عامل زیستی
fusing agent عامل ذوب
blister agent عامل تاول زا
leaven عامل کارگر
leavening عامل کارگر
bleaching agent عامل رنگبر
growth factor عامل رشد
leavens عامل کارگر
foaming agent عامل کف زای
common factor عامل مشترک
adhesion agent عامل چسبندگی
addition agent عامل افزودنی
factoring agent عامل تنزیل
prime movers عامل محرک کل
prime mover عامل محرک کل
developer agent عامل فهور
factoring عامل یابی
dispersing agent عامل پاشنده
factor of safety عامل اطمینان
disbursing officer افسر عامل
distilled mustard عامل خردلی
distractor عامل حواسپرتی
dual agent عامل دو جانبه
executive agent عامل اجرایی
extrinsic factor عامل خارجی
factor of production عامل تولید
factorization عامل بندی
reactor عامل واکنش
reactors عامل واکنش
active material مواد عامل
active element عنصر عامل
active defense دفاع عامل
active defense پدافند عامل
agents واسطه عامل
acting company شرکت عامل
acid function عامل اسیدی
agents عامل اطلاعاتی
cyanogen agent عامل سیانید
accountable disbursing officer افسر عامل
absorbing agent عامل جذب
aborticide عامل سقط
demasking agent عامل عریانساز
depressant عامل پریشانی
factor of safety عامل تامین
operating handle دستگیره عامل
factors عامل مشترک
psychochemical agent عامل عصبی
factor عامل مشترک
pull device عامل کششی
passives غیر عامل
reducer عامل کم کننده
passive غیر عامل
reducing agent عامل کاهنده
precipitating factor عامل اشکارساز
precipitant عامل رسوب
noises عامل مخل
noise عامل مخل
operating system/ سیستم عامل دو
pesticides عامل ضد طاعون
pesticide عامل ضد طاعون
oxidizing agent عامل اکسیداسیون
oxidizing agent عامل اکسنده
parasiticide عامل طفیلی کش
sense organ عامل احساس
presses عامل موثر
releasing agent عامل رهاکننده
executive مدیر عامل
coefficients عامل مشترک
coefficient عامل مشترک
absorbent عامل جذب
be-all and end-all عامل عمده
executives مدیر عامل
safety factor عامل تامین
sealant عامل درزگیر
self execuiting عامل فی نفسه
effective عامل موثر
structure factor عامل ساختار
unique factor عامل یگانه
potential عامل بالفعل
working fluid سیال عامل
operating agency شعبه عامل
interleave factor عامل جاگذاری
insurance agent عامل بیمه
impelent عامل محرک
hypo عامل محرک
human factor عامل انسانی
igniting agent عامل احتراق
mouthpiece سخنگو عامل
press عامل موثر
lacrimatory factor عامل اشک زا
managing directors مدیر عامل
operating systems سیستم عامل
operating system سیستم عامل
OS سیستم عامل
masking agent عامل پوشاننده
managing director مدیر عامل
limiting factor عامل محدودکننده
idle characters کاراکترهای عامل
complexing agent عامل کمپلکس کننده
goest operating system سیستم عامل مهمان
understrapper عامل پایین درجه
toxic agent عامل شیمیایی سمی
inst وسیله یا عامل کار
vomiting agent عامل تهوع اور
working lead fluid سیال متحرک یا عامل
counter agent عامل خنثی کننده
complexing agent عامل کمپلکس دهنده
confusion agent عامل گیج کننده
wetting agent عامل خیس کننده
cooling agent عامل سرد کننده
vesicant agent عامل شیمیایی تاول زا
common factor variance پراکنش عامل مشترک
break bulk agent عامل تفکیک محصولات
higher order factor عامل مرتبه بالا
chelating agent عامل کی لیت ساز
to turn the scales عامل شاخص بودن
chlorinating agent عامل کلردار کننده
to be the clincher عامل شاخص بودن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com