English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
dual agent عامل دو جانبه
Search result with all words
double agent عامل اطلاعاتی دو جانبه
double agents عامل اطلاعاتی دو جانبه
dual agent عامل اطلاعاتی دو جانبه
Other Matches
tripartite pact قرارداد سه جانبه میثاق سه جانبه
cyanogen agent عامل لخته کننده خون عامل شیمیایی سیانوژن
reserved character حرف مخصوص درسیستم عامل یا حرفی که تابع خاصی برای کنترل سیستم عامل داردوبرای مصارف دیگربه کارنمیرود
actuator محرک بازوی عامل مکانیسم عامل
capital intensive goods کالاهایی که سهم عامل سرمایه در انها بیش از سهم عامل کار یا سایر عوامل تولید است
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
shells نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shell نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
shelling نرم افزار واسط بین کاربر و سیستم عامل , معمولاگ برای اینکه سیستم عامل دوستانه تر وساده تر شود
piggybacks سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
blood agent عامل شیمیایی لخته کننده خون عامل ضدحرکت خون
piggyback سیستم عامل که از سوی سیستم عامل دیگر اجرا میشود
class a agent officer افسر عامل پرداخت حقوق وجیره نقدی افسر عامل
one legged یک جانبه
trilateral سه جانبه
bilateral دو جانبه
mutual دو جانبه
partite جانبه
unilateral یک جانبه
unilaterally یک جانبه
one-way یک جانبه
reciprocal دو جانبه
ex parte یک جانبه
tripartite سه جانبه
one way یک جانبه
unilateral agreement توافق یک جانبه
unilateral agreement قرارداد یک جانبه
unilateral contract قرارداد یک جانبه
widespread همه جانبه
reciprocal agreement قرارداد دو جانبه
unilateral یک جانبه تک سویه
reciprocal agreement توافق دو جانبه
quadrilaterals چهار جانبه
quadrilateral چهار جانبه
synchronous converter تبدیلگر دو جانبه
triparite سه نسخهای سه جانبه
tripartite pact پیمان سه جانبه
bilateral monopoly انحصار دو جانبه
wall-to-wall همه جانبه
bilateral contract قرارداد دو جانبه
multilateral چند جانبه
blind transportation ارسال یک جانبه
unilateral declaration بیانیه یک جانبه
unilaterally یک جانبه تک سویه
one sided یک جانبه مغرضانه
match رویارویی بازیهای دو جانبه
quadruple pact پیمان چهار جانبه
matches رویارویی بازیهای دو جانبه
bilateral treaty معاهده یا معاهدات دو جانبه
quadruple pact میثاق چهار جانبه
multilateral trade تجارت چند جانبه
multilateral contract قرارداد چند جانبه
duopsony انحصار دو جانبه خرید
unilateral contract تعهد یک جانبه ایقاع
trusted انحصارات چند جانبه
trusts انحصارات چند جانبه
total war جنگ همه جانبه
mutilateral agreement موافقت چند جانبه
duopoly انحصار دو جانبه فروش
Bilateral contract. پیمان ( قرارداد ) دو جانبه
trust انحصارات چند جانبه
complete oligopoly انحصار چند جانبه کامل
mutual exclusion ناسازگاری دو جانبه ممانعت متقابل
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
oligopsony انحصار چند جانبه خرید
collusive oligopoly انحصار چند جانبه سازشکارانه
siege mentality دشمن پنداری همه جانبه
EXE file در یک سیستم عامل مشخصه سه حرفی نام فایل که بیان میکند فایل حاوی داده دودویی برنامه است . فایل مستقیم از طریق سیستم عامل قابل اجراست
extensive cultivation توسعه همه جانبه کشت وکار
MS DOS سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
bilateral infrastructure سازمان داخلی متشکل ازاعضای دو جانبه تشکیلات دوجانبه
res inter alios debet non actaalterinocere تعهدات دو جانبه باعث اضرار شخص ثالث نمیتواند بشود
assistance کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
game theory این نظریه اغلب در تحلیل کردار انحصارچند جانبه بکار میرود واستراتژیهای مختلف را موردبررسی قرار میدهد
tripartite declaration of 0 اعلامیه سه جانبه 0591 اعلامیهای که در ان دولتهای امریکا و انگلستان و فرانسه امامیت ارضی اسرائیل و نیزوضع موجود فلسطین راتضمین کردند
bilateral spotting دیدبانی مضاعف محل اصابت گلوله دیدبانی دو جانبه
cross servicing خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
radiation scattering انحراف تشعشع اتمی یاالکترومغناطیسی یا حرارتی پخش امواج بصورت کروی پخش همه جانبه امواج
doer عامل
doers عامل
procurator عامل
procurators عامل
factor عامل
acting عامل
operating عامل
attorneys عامل
operant عامل
v factor عامل وی
attorney عامل
functionery عامل
assignee عامل
action عامل
actions عامل
element عامل
agents عامل
elements عامل
coagent هم عامل
propellants عامل
propellant عامل
active عامل
principal عامل
principals عامل
parameters عامل
agent عامل
agent representative عامل
agency عامل
parameter عامل
devices عامل
device عامل
operative عامل
factors عامل
agencies عامل
propellent عامل
operators عامل
operatives عامل
operator عامل
cyanogen agent عامل سیانید
characteristic action عامل مشخصه
accountable disbursing officer افسر عامل
chemical agent عامل شیمیایی
human factor عامل انسانی
common factor عامل مشترک
aborticide عامل سقط
growth factor عامل رشد
firing device عامل منفجرکننده
factor of production عامل تولید
factor of safety عامل تامین
impelent عامل محرک
igniting agent عامل احتراق
idle characters کاراکترهای عامل
combination influence عامل ترکیبی
hypo عامل محرک
absorbing agent عامل جذب
extrinsic factor عامل خارجی
galactogogue عامل شیرزایاشیرافزا
fusing agent عامل ذوب
factoring عامل یابی
distilled mustard عامل خردلی
distractor عامل حواسپرتی
active element عنصر عامل
active material مواد عامل
foaming agent عامل کف زای
fixing agent عامل تثبیت
addition agent عامل افزودنی
factorization عامل بندی
factoring agent عامل تنزیل
prime mover عامل محرک کل
prime movers عامل محرک کل
adhesion agent عامل چسبندگی
biological agent عامل زیستی
anticrop agent عامل ضد غلات
dispersing agent عامل پاشنده
general factor عامل عمومی
demasking agent عامل عریانساز
acid function عامل اسیدی
factor of safety عامل اطمینان
blowing agent عامل پف کننده
reactors عامل واکنش
reactor عامل واکنش
executive agent عامل اجرایی
acting company شرکت عامل
blister agent عامل تاول زا
bleaching agent عامل رنگبر
depressant عامل پریشانی
biological agent عامل میکربی
active defense پدافند عامل
developer agent عامل فهور
disbursing officer افسر عامل
active defense دفاع عامل
air entraining agent عامل هوادهنده
structure factor عامل ساختار
psychochemical agent عامل عصبی
noises عامل مخل
noise عامل مخل
pull device عامل کششی
pesticides عامل ضد طاعون
pesticide عامل ضد طاعون
reducer عامل کم کننده
precipitant عامل رسوب
operating agency شعبه عامل
operating handle دستگیره عامل
operating system/ سیستم عامل دو
oxidizing agent عامل اکسیداسیون
oxidizing agent عامل اکسنده
parasiticide عامل طفیلی کش
releasing agent عامل رهاکننده
executive مدیر عامل
be-all and end-all عامل عمده
executives مدیر عامل
working fluid سیال عامل
potential عامل بالقوه
effective عامل موثر
unique factor عامل یگانه
potential عامل بالفعل
sense organ عامل احساس
self execuiting عامل فی نفسه
factors عامل مشترک
press عامل موثر
safety factor عامل تامین
factor عامل مشترک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com